
دلم میخواد دوباره باز، تو رو در آغوش بگیرم
بهت بگم دوسِت دارم، برای چشمات می میرم
کاشکی میموندم هنوزم توی همون روزای گرم
زمستونا بهار میشد وقتی تو بودی پیش من
بیا بباف موهامو باز مثه گیسای سفیدت
بازم برام قصه بگو از غصه های رنگینت
کاشکی دوباره میومد زمونه ی بچگیا
دوباره اینجا پرمیشد از نغمه ی پرنده ها
کاشکی صدای نفست به خونه مون گرمی میداد
اونوقت همه ترانه هام عطر تو رو به یاس میداد
چقدر خوابت طولانی شد قرار نبود اینجا نیای
خواستم بمونی تا ابد روی زمین کنار ما
یادت میاد اون زمونا
همیشه واسه بودنت دعوا میشد میونِ ما
چادرتو میکشیدیم بین حیاط و کوچه ها
حالا با کی دعوا کنم که برگردی خونه ی ما
دلم دیگه کوچیک شده کوچیکتر از اون موقع ها