هرگز نبود قلبم اینگونه سرخ و گرم :-)

از اول مهر در دنیایی غوطه ورم بین رویا و واقعیت..جایی روی زمین اما بین فرشته ها..انقدر سریع اتفاق افتاده که گاهی به خودم میام و میگم: یعنی این جهان منه؟! همونجایی که تا دوماه پیش بی خبر از همه جا داشتم توش نفس میکشیدم؟! اینچنین زیبا بود و من بی خیال،فقط روش درحال گذران عمر بودم؟!.. از اول مهر من در بهشتم.. از اول مهر من یک معلمم..

تا قبل از این تاریخ به معلمی فقط به عنوان یک شغل نگاه میکردم اما ازین تاریخ تماااام تماااام تمااااام هستی من با این عنوان زیبا عجین شده و برام تجربه ای از زندگی ساخته که تاحالا لمسش نکرده بودم.. دنیای زیبای بچه ها.. لمس لحظه های خوشی و ناخوشی شون.. تجربه عشق بدون قیدوشرط و در عین حال دمدمی شون:).. توی این دنیا من و نقاشی بیشتر بهم نزدیک شدیم.. توی همین دنیا قابلیت های صدامو کشف کردم، خلاقیت هامو بروز دادم و امیدوارم روزی برنامه نویسی رو هم بتونم بهش تزریق کنم.. ازین به بعد قصد دارم اینجا از خاطرات زیباش بنویسم. پس به نام دوستم خدا...