
تا حالا شده با خودتان فکر کنید کتاب صوتی مطالعه حساب نمیشود؟
جالب است که این حس بین خیلیها مشترک است، حتی کسانی که اهل کتاباند. انگار یک توافق نانوشته وجود دارد که مطالعه فقط وقتی «واقعی» است که با چشم انجام شود. اما اگر کمی عقبتر برویم، میبینیم این تعریف آنقدرها هم منطقی نیست.
خیلی از ما اولین تجربهی ارتباط با داستان و معنا را نه با خواندن، بلکه با شنیدن داشتهایم. زمانی که بچه بودیم، یکی برایمان قصه میخواند و ما گوش میدادیم؛ قصه را میفهمیدیم، با شخصیتها همراه میشدیم و بعضی داستانها تا سالها در ذهنمان میماند. آن موقع هیچکس نمیپرسید آیا گوش دادن به قصه، فهمیدن حساب میشود یا نه. معنا منتقل میشد و ذهن درگیر میشد؛ همین کافی بود.
اما هرچه بزرگتر شدیم، مطالعه شکل رسمیتری پیدا کرد. مدرسه، امتحان، کتابهای درسی و بعدتر کتابخوانی جدی، کمکم این تصور را ساخت که فهمیدن فقط از مسیر چشم میگذرد. شاید به همین دلیل است که امروز بعضیها کتاب صوتی را مطالعه حساب نمیکنند؛ نه به خاطر خودِ شنیدن، بلکه به خاطر تعریفی که سالهاست از مطالعه در ذهنمان شکل گرفته است.
سالها آموزش رسمی، مطالعه را به خواندن متن گره زده است. تمرکز روی چشم، خط کشیدن زیر جملهها، خلاصهنویسی و حفظ کردن. در چنین فضایی، شنیدن همیشه در حاشیه بوده؛ انگار اگر کتاب را نخوانی، چیزی کم است. این نگاه، بیشتر یک عادت ذهنی است تا یک قانون واقعی.
در حالی که اگر سادهتر نگاه کنیم، مطالعه یعنی دریافت معنا، درگیر شدن ذهن و دنبال کردن یک روایت یا ایده. مهم نیست این معنا از چه مسیری وارد ذهن میشود. مغز تفاوتی میان «دیدن کلمه» و «شنیدن معنا» قائل نیست؛ آنچه اهمیت دارد، فهمیدن و ادامهدادن است.

خیلی وقتها پیش میآید کتابی را با علاقه شروع میکنیم، اما وسط راه رهایش میکنیم. این دلیل بر گیرا نبودن کتاب نیست، بلکه شاید شرایط ادامهدادن فراهم نیست. چشم خسته است، زمان نشستن طولانی وجود ندارد یا تمرکز زود از دست میرود. همان کتاب، وقتی به شکل صوتی شنیده میشود، جذابتر میشود. محتوا منتقل شده، داستان جلو رفته و تجربه نیمهکاره نمیماند. این تفاوت را نمیشود نادیده گرفت.
کتاب صوتی برای کسانی که زمان آزاد پیوسته ندارند و مطالعهشان بین کارهای روزمره پخش میشود، گزینهی مناسبی است.
برای کسانی که بعد از یک روز کاری، چشمهایشان دیگر توان خواندن ندارد.
و مهمتر از همه، برای کسانی که شیوهی یادگیری و درک مطلبشان شنیداری است؛ کسانی که با شنیدن، مفاهیم را عمیقتر و ماندگارتر میفهمند. برای این گروه، کتاب صوتی نه یک جایگزین، بلکه مسیر طبیعی مطالعه است.
اگر تا امروز با کتاب صوتی ارتباط نگرفتهاید، معمولاً مشکل از انتخاب کتاب است. رمانهای داستانمحور با روایت روان، کتابهای غیرداستانی با فصلهای کوتاه یا حتی کتابی که قبلاً نسخهی متنیاش را نیمهکاره رها کردهاید، انتخابهای خوبی برای شروع هستند. نسخه صوتی کتابهایی مانند «مارادونا» با صدای عادل فردوسیپور، کتاب صوتی «تنگنا» با صدای هوتن شکیبا و یا مجوعه داستانهای شاهنامه با صدای فرهاد اتقیایی، انتخابهای خوبی برای آغاز این تجربه هستند.

یکی از محدودیتهای قدیمی کتاب صوتی این بود که فقط بعضی کتابها نسخهی صوتی آماده داشتند. اما با قابلیتهای امروزه هوش مصنوعی، امکان تبدیل کتاب متنی به صوت فراهم شده است. یعنی هر کتابی که دوست دارید، همان موقع قابل شنیدن میشود. در این حالت، شنیدن دیگر وابسته به انتخابهای محدود نیست؛ بلکه راهی است برای ادامهدادن مطالعه، حتی وقتی نسخهی صوتی آماده وجود ندارد. در لیبرا این امکان با LibTalk فراهم شده و دقیقاً برای همین موقعیتها به کار میآید.

شاید وقتش رسیده تعریفمان از مطالعه را کمی بهروز کنیم. مطالعه یک شکل ثابت ندارد؛ دقیقا مانند زندگی امروزه. مهم این است که ارتباط با کتاب قطع نشود. اگر شنیدن کمک میکند معنا را بگیریم و مسیر کتاب را ادامه دهیم، کتاب صوتی هم نوعی مطالعه است؛ فقط با مسیری متفاوت.