ویرگول
ورودثبت نام
ماهور
ماهورنویسنده‌ای در خفا
ماهور
ماهور
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

هیچ

ای کاش هیچ بودم.

کاش قلبی نبود، دردی نبود، زجری نبود، وجودی نبود... .

کاش من، من نبودم.

ای کاش روزگار فقط یک چرخش بی معنی بود که محوریت آن خورشید بود و دیگر هیچ.

می‌شود به خورشید رفت؟

کاش در خورشید حل میشدم و میمردم و هیچ میشدم.

کاش ذره ای هوا بودم. می‌چرخیدم و رها میشدم و بعد، هیچ میشدم.

کاش دانه ای بی ثمر بودم. خاک می‌خوردم و آب می‌دیدم و بعد هیچ میشدم.

کاش برگ زرد درختی بودم. جدا میشدم و میرقصیدم و باز هم هیچ می‌شدم.

کاش نقطه ای تاریک در پس روشنایی بودم که در چشم ها هیچ میشدم.

کاش من هیچ میشدم.


۱۴
۴
ماهور
ماهور
نویسنده‌ای در خفا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید