روسیه، ای دژ مقدسمان - بخش اول (۳۰ام برج عقرب سنه ۱۳۹۶)

چند روزی می‌شود که در این تذکره‌نامچه چیزی ننگاشته‌ایم. ارث پدرتان را که طلب ندارید ور قلمبیده‌های پاچه ور مالیده؛ اصلا دلمان نخواست. سفته نداده‌ایم که مرتبا چیزکی از خودمان در کنیم و از انوار افکارمان سیرابتان کنیم. به هر حال حال ما خوبست. متاسفانه چشم از این دنیای دون و دنی فرو نبستیم و از شر شما خلاص نگشتیم.

القصه، در این تعطیلاتی که گذشت (و کاش بر شما نمی‌گذشت و همان روز اول در دم به درک نازل می‌شدید) مشغول تفحص سینمای بلاد روس بودیم. هر چند داعیه فیلم‌شناسی نداریم و ما را تخصصی در این زمینه نیست ولاکن از آن رو که پیشتر فرمودیم، قصد تولید محصولات فرهنگی فئودالی و مبارزه با تهاجم فرهنگی غربزدگان لیبرال خودفروخته‌ی فمینیست را داریم. برای این مقصود هم بهتر بود به جای تماشای سینمای منحرف و فراماسونی هالیوود به سینمای مستقل ملل بپردازیم که راهنمای ما در این امر خطیر گردند. شاید که هیجانات کمتری در داستان پردازی به چشم بیاید و تستوسترون کمتری بر در و دیوار بپاچند و پول کمتری از برای ساخت آتش بزنند اما اگر خوب بگردید فیلمهای خوبی هم به تورتان می‌خورد. خاصه آن که فضایشان کتفاوت با جریانات هالیوود و ابر قهرمانهای غربی‌ست.

و اما آشنایی این حضرت که من باشم با سینمای روس و فرهنگ روس تازه نیست. پیشتر در دوران سکنی و تحصیل در بلاد پتل پوخ (که خود این جماعت پترزبورگ می‌نامندش) از رفقای سرخ‌پوش رزمناو پوتمکین را دیده بودیم که فیلمی‌ست صامت متعلق به دهه ۲۰ سده‌ی پیشین. استاکر از آندره تارکوفسکی هم هست که اگر از علاقمندان به ادبیات روس،خصوصا مرحوم مغفور جنت مکان خلدآشیان فئودور داتایفسکی هستید، تماشایش را به شما توصیه می‌نمایم. البته گمان باطل مبرید که استاکر را از روایات ایشان بنگاشته اند ولاکن شاعرانگی که در گفتگوهای این فیلم موج موج می‌زند و غنای دیالوگها و روایت فیلم طوری‌ست تو گویی مرحوم از گور برخاسته، فیلمنامه را ساخته و پرداخته و دوباره به گور رفته، لحد بر سر بگذاشته. تنها نقص این فیلم تدوین عجیب و غریب و سکانس‌های بسیار کشداری‌ست تو گویی تدوینگری در این فیلم موجود نبوده و همینطور خام صحنه‌ها را به هم چسبانیده و بر پرده برده اند.

اطلاعاتش هم اینجا در وبسایت معظم آی‌ام‌دی‌بی موجود است.

علی‌ایحال در این روزها چند فیلم روس دیدیم، یادی از دوران جوانی. برخی خاطرات ایام گذشته به یادمان آمد، از جمله دخترکان زیبارویشان که در مجالی مناسب برایتان خواهیم فرمود. در ابتدا فیلمی دیدیم به نام جزیره اثری از پاول لونگین. فیلم خوبی بود در باب راهبی گوشه‌نشین و معجزاتش. داستان ریشه‌ای سترگ در سنت ارتدکس روسی داشت و طبیعتا اشاراتی به روایات انجیلی. القصه اینکه اگر اطلاعات چندانی از مسیحیت و کلیسای ارتدکس و قدیسان کلیسا و سنن ارتدکسی روس ندارید تماشایش را توصیه نمی‌نماییم که از حوصله‌تان خارج است ولاکن اگر تمامی شرایط مذکور در بالا + دو ساعت وقت فراغت دارید حتما تماشایش کنید. انتظار بزن و بکش و زد و خورد و هیجان هم نداشته باشید. پیش از آغاز فیلم هم کمی قهوه بخورید وسطش خوابتان نگیرد که بسی بهتر بود اگر زاناکس نامش می‌گذاشتند.

پوستر روسی فیلم جزیره
پوستر روسی فیلم جزیره


سپس فیلم النا، محصول ۲۰۱۱ به کارگردانی آندری زویاگینتسف را به تماشا بنشستم. کارگردان خوبی‌ست که پیشتر از او لویاتان را هم دیده بودم و بسی بر دلم بنشست، خصوصا استفاده اش از نماهای باز و طبیعت بی‌نظیر روس و صد البته گرهی که در اواسط داستان وجود داشت. فلذا مجال دهید پیش از النا، تماشای لویاتان را پیشنهادتان دهم. فیلمی‌ست جذاب با اشاراتی هوشمندانه به فساد دستگاه اداری و بروکراسی روسیه (که یادگاری‌ست از دوران اتحاد جماهیر شوروی) و صد البته روابط دولت و کلیسا و مقامات کلیسا و سیاست‌مردان محلی. در مرکز همه اینها مردی‌ست که دادگاه خانه‌اش را از چنگش به در آورده و دوستی ساکن مسکو را برای به عهده گرفتن وکالتش به خانه‌اش دعوت کرده. نام فیلم نیز اشاره‌ای‌ست دو پهلو هم به کتاب لویاتان اثر توماس هابز که در آن به مفهوم دولت و وظایفش پرداخته و هم به لویاتان، موجودی اساطیری در کتاب مقدس که در سنت مسیحی یکی از هفت شاهزاده‌ی جهنم و نماد گناه کبیره‌ی حسادت است. این فیلم را اگر ندیده‌اید حتما به تماشا بنشینید. به شدت توصیه می‌شود. حتی امر می‌کنیم ببینید. چه معنی دارد که ما چیزی بفرماییم و شما از این گوش شنید، از ماتحتتان به در کنید. بدبخت‌های گاوچران. فقط بلدید محصولات غربزده‌ی بی‌ناموسی مبلغ شیطان‌پرستی ببینید و اعضای شریف بدنتان را بمالانید. اگر تعریفات ما از برای شما کافی نبود که خاک بر سرتان کنند، لااقل به توصیه جشنواره کن گوش جان بسپارید که جایزه بهرین فیلمنامه را به لویاتان داد و نامزد نخل طلایش بنمود.

پوستر فیلم لویاتان
پوستر فیلم لویاتان

و اما النا. النا هم فیلمی‌ست بس خوب و نکو. روایت زنی‌ست بیوه که با مرد ثروتمندی مزدوج شده، هر کدام از این زوجین از همسران قبلی فرزندی دارند. مرد دختری دارد که روابطشان چندان نیز حسنه نمی‌باشد و زن نیز پسری دارد بیکاره و میخواره که از کمکهای مادرش سد جوع می‌نماید. تا به ناگاه مرد دچار سکته قلبی می‌شود و از اینجا کشمکش بر سر میراثش آغاز می‌گردد. تماشایش در یک شب تعطیل زمستانی به همراه پتو و یک لیوان شیر داغ خوب است ولی انتظار خاصی از آن نداشته باشید. فیلم معقولی‌ست و خوب ولی مشکل اینجاست که فقط معقول است و خوب. در در اوصاف کیفیت ساخت بالا و داستان متفاوتش همین بس که برنده جایزه‌ی «نوعی نگاه» جشنواره‌ی کن شده است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجل.

پوستر فیلم النا
پوستر فیلم النا

چند فیلم دیگر هم دیدیم که اگر خداوند بخواهد و قطعا شما نیز می‌خواهید که فرهنگتان را بالا ببریم و از این حالات بی‌فرهنگی حیوانی که دارید به در آیید و اگر نمی‌خواهید بگویید تا با چوب زدن آدمتان کنیم.... اصلا یادم رفت چه می‌خواستم بفرمایم. بی‌خاصیتهای شلخته‌ی زبان نفهم. بلی، می‌فرمودم که نقل آنهای دیگر را در پست بعدی خواهم نگاشت. فعلا انگشتان مبارکمان خسته شده. شما هم بروید پی کارتان، زمینها را بیل بزنید، میوه‌ها را بچینید، دشتهای برنج که در این فصل بیکار گشته‌اند را نیز آباد کرده در آن دانه‌های روغنی یا باقلا یا هر چیز که تا بهار عمل آید بکارید. معصیت است زمین خدا بیکار بماند و شما رعایا دست روی دست گذاشته اینطور علافی کنید.

پی نوشت: حالا تا پست بعد که حکایت آن چند فیلم روسی دیگر را بنگارم و فرهنگتان را بالا ببرم، اگر هر کدام از اینها که در این تذکره نقل نموده‌ام را دیده‌اید در بخش نظرات بگویید چطور یافتیدشان. اگر هم که ندیدید بروید ببینید. فیلم دیدن هم مرگ دارد؟

پی‌نوشت ۲: عنوان این پست برگرفته از دو سطر اول سرود ملی فدراسیون روسیه است. خدای ناکرده ظن باطل مبرید که ما به اجانب درود می‌فرستیم.