حال و هوای صلح در سر 《 این》و《اون》

یک دیدار تاریخی!
یک دیدار تاریخی!

مدار 38 درجه به مدت 65 سال است که در شبه جزیره کره میان دو ملت حکمرانی می‌کند. همانند «دیوار برلین» ، میراث دوران تزار سرخ جوزف استالین است و باقی مانده سال‌های جنگ سرد و تقسیم بندی جهان به دو بلوک مخوف شرق و غرب. اما امروز بعد از پایان خواب ترسناک سوسیالیسم برای جهان، این آخرین مرزبندی ایدئولوژیک از جهان رخت بر می‌بندد؟

بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی و تغییر رویه جمهوری خلق چین برای توسعه ابعاد اقتصادی کشور و دست برداشتن از دیپلماسی مبتنی به ایدئولوژی و نگاه عقلانی به منافع ملی، اوضاع کره شمالی چندان مطلوب نیست. هرازگاهی آمریکا و سایر هم‌پیمانانش را یه جنگ و نابودی دعوت می‌کند، اما نیم‌نگاهی به حل معضلات از طریق مذاکره نیز دارد.

دیدار تاریخی 27 اردیبهشت‌ماه کیم جونگ اون با مون جائه این سرآغاز دور جدید از مذاکره برای دست‌یابی صلح در شبه جزیره کره است. منطقه‌ای که پس از رهایی از امپراتوری ژاپن، به واسطه مبارزه جدید قرن بیستم هرگز رنگ آرامش را به خود ندید.

نخستین جرقه التهاب در کره از تصرف قسمت شمالی توسط ارتش سرخ شوروی و قسمت جنوبی توسط ارتش ایالات متحده آمریکا شروع شد. پس از آن استالین از برگزاری یک انتخابات آزاد در سرتاسر کره که پیشنهاد هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا بود سرباز می‌زند و با حمایت از کیم ایل سونگ مقدمات تشکیل یک حکومت کمونیستی در قطعه شمالی را آغاز می‌کند.

جنگ کره اما با هدف یک‌پارچه سازی این منطقه توسط رهبر قطعه شمالی آغاز می‌شود و بعد از برجای گذاشتن بیش از دومیلیون کشته در تاریخ در ژوئن 1953 پایان می‌یابد. نزاعی که کره شمالی را بیش از پیش به سرسپردگی چین درآورد.

پایان جنگ به معنای دورماندن بسیاری از خانواده‌های کره‌ای از یکدیگر بود. دو پاره کره که نقاط مشترک فرهنگی و تاریخی بسیاری از یکدیگر دارند، اکنون به دشمنان تراز اول خود تبدیل شده‌اند. حضور نظامی آمریکا در کره جنوبی به بهانه حمایت از این کشور در برابر هجوم همسایه شمالی، همواره بر تیرگی این روابط تاثیرگذار بوده است.

اما کره شمالی تا قبل از زمان کنونی چندین دفعه اقدام به مذاکره با آمریکا و یا کره جنوبی کرده است، هرچند هر دفعه به بهانه‌هایی از طرفین توافق‌ها نقض شده است. آمریکا در دوران بیل کلینتون، در اکتبر 1994 با معامله «چهارچوب مورد توافق» گامی به سوی صلح در خاوردور برداشت اما پس از تغیر ترکیب کنگره آمریکا و روی کار آمدن بوش پسر به نتیجه‌ای دست نیافت. دوران اوباما نیز «توافقنامه روز جهش» به نتیجه‌ی ملموسی دست نیافت.

در حقیقت مذاکرات این دوره بسیار متفاوت از دوران پیش است. کره شمالی امروز به واسطه تحریم‌های شورای امنیت بسیار در تنگنا قرار گرفته و تنها شریک استراتژیک تجاری وی هم در حال کاهش مراودات اقتصادی است. از سویی دیگر این فرصت رایزنی با بازیگری هرچه تمام‌تر کره در حال شکل‌گیری است تا آمریکا، از دیدار خواهر رهبر کره شمالی در حاشیه المپیک زمستانی تا دیدار تاریخی دو رهبر کره که به دعوت رئیس جمهور همسایه جنوبی. دیداری که هرچند به مذاق کاخ سفید خوش نیامده است.

مهم‌ترین تهدید روبه‌روی آمریکا تهاجم اتمی کره شمالی به خاک این کشور است و از این نظر که آزمایش‌های اخیر کره شمالی نیز هدف‌قرارگرفتن آمریکا را ممکن ساخته است. در نتیجه این مذاکرات برای رفع سایه خطر برای آمریکا بسیار حیاتی است.

از سویی دیگر این مذاکرات تنها یک‌جانبه نیست. کره جنوبی اکنون سوی رسمی این سلسله مذاکرات است. روی کار آمدن مون جائه این بهجای پارک گئون های، موضع کره جنوبی در اتحاد مجدد دو کره را تقویت کرده و حداقل رهبر کره شمالی در سخنان خود هدف کشورش را چنین بیان کرده است.

در این بین کره شمالی نسبت به ایران در مذاکرات مشابه شرایط متفاوت و چه‌بسا بهتری دارد. برای همگان داشتن تسلیحات اتمی و خطرات آن اثبات شده، سایه یک جنگ اتمی احساس شده و از سویی دیگر تنها از کشور کره یک صدا بیرون می‌آید. در این بین تفاوت مناقشات منطقه‌ای را نیز بایستی در نظر گرفت. کره شمالی به جز ژاپن که در مذاکرات بیشتر با آمریکا همصداست، همسایگانی دارند که در تعامل و حل مسئله با مذاکرات تا حدودی نفع دارند. از سویی بازگشت کره شمالی بدون دستاورد از این مذاکرات هیچ سودی برای او ندارد، خشکسالی در نیمه شمالی و روابط رو به قطع تجاری با همسایگان وضعیت فلج‌کننده رقم زده است.

شرایط پیش رو مذاکرات به دو نحو است، نابودی تسلیحات اتمی و درعوض دریافت کمک‌های اقتصادی و برچیده شدن تحریم‌های منزوی کننده و یا تن دادن به اتحاد مجدد با کره جنوبی دو مورد از محتمل‌ترین نتایج این مذاکرات است.

در حالت اول اما سرنوشت خوبی در انتظار رهبر قدرت‌طلب کره شمالی نیست. سرنوشت معمر قذافی و صدام حسین تکریتی به این شکل رقم خورد و هر دو بهد زباله‌دان تاریخ پیوستند. مدلی که جان بولتون پس از اعلام آن در مصاحبه با شبکه آمریکایی ای. بی. سی خشم سران کره شمالی را برانگیخت و مذاکرات با کره جنوبی را به حالت تعلیق درآوردند؛ هرچند به معنای ترک مذاکره با کره جنوبی و آمرکیا نیست.

حالت دوم اما مزایا و معایب فراوانی دارد. تشکیل یک کشور واحد در گام اول متضمن نابودی تسلیحات هسته‌ای است. در گام دوم توسعه اقتصادی نیمه شمالی نسبت به حالتی که همچنان کره شمالی نامیده شود راحت‌تر اتفاق می‌افتد و چه بسا برای اقتصاد کره در بلند‌مدت مفید فایده باشد.

اما مضرات آن نحوه تقسیم قدرت است. رهبر کنونی کره شمالی حتی برای بقای قدرت خویش حاضر به «شکرآب کردن» روابط خود با چجین شد و تا زمانی که کیم جونگ نام، برادر ناتنی و شوهر عمه خود را از صحنه قدرت حذف نکند، به این وضعیت ادامه داد. این مسئله در مورد انتخاب پایتخت آتی نیز صدق می‌کند.

مسئله بعدی مشکلات فرهنگی و اقتصادی است. در وهله اول ترکیب دو کشور که سیاست‌های بلند‌مدت متفاوت داشته‌اند، چالش‌برانگیز است. آنچه در تاریخ مشاهده شده، اتحاد دوباره آلمان همچنان نتوانسته این تفاوت‌ها را به یکسان‌سازی منجر سازد.

شاید فرصت مناسب فعلی تا چند سال آتی دست ندهد. آنچه از اتفاقات چهارشنبه دست‌آمده، کمرنگ‌تر شدن تاثیر آمریکا در مذاکرات دو کره در به نتیجه رسیدن آن موثر است. هرچه این مذاکرات مبتنی بر گفتمان کره پیش برود، احتمال دست‎‌یابی به نتیجه آن قوی‌تر و منجر به یک صلح پایدارتری می‌شود. کره جنوبی که در شرایط وخیم به فکر ایجاد اشتغال و کمک به همسایه کره شمالی است، بیشتر از آمربکا می‌تواند ضامن برقراری صلح در منطقه باشد.