
نویسنده: محمدرضا سهرابی مهر
مدیر نگارخانه آرتین
در دهههای اخیر، بسیاری از متفکران از «افول بنیانهای دینی» سخن گفتهاند؛ وضعیتی که در آن روایتهای سنتی دیگر توان پاسخگویی کامل به پرسشهای انسان معاصر را ندارند. این تحول تنها به حوزه دین محدود نمیشود، بلکه ساختار فرهنگ، اخلاق و حتی سیاست را نیز دگرگون کرده است. در چنین بستری، موضوع افول بنیان دینی و بازتعریف فرهنگ: تحلیلی نیچهای از جایگاه هنر در اعتراضات اجتماعی امروز اهمیتی دوچندان مییابد.
مدرنیته با خود عقلانیت علمی، فردگرایی و جهانیشدن را آورد. این تحولات سبب شدند که مرجعیتهای سنتی تضعیف شوند. اما وقتی ستونهای کهن فرو میریزند، خلأ معنا پدید میآید. اینجاست که هنر و بیان خلاقانه وارد میدان میشوند. هنر دیگر صرفاً ابزار زیبایی نیست؛ بلکه زبان اعتراض، مقاومت و بازآفرینی معناست.
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، یکی از نخستین اندیشمندانی بود که بحران معنای مدرن را با جسارت توصیف کرد. جمله مشهور او «خدا مرده است» نه یک ادعای الهیاتی، بلکه تحلیلی فرهنگی بود.
نیچه نمیگفت خدا به معنای فیزیکی مرده است؛ بلکه باور داشت نظام ارزشی مسیحیت دیگر قدرت هدایت زندگی مدرن را ندارد. به بیان دیگر، انسان مدرن دیگر نمیتواند با همان یقین گذشته زندگی کند.
این اعلام، آغاز عصر نیهیلیسم بود؛ عصری که در آن ارزشهای کهن فرو میریزند و ارزشهای نو هنوز شکل نگرفتهاند. نیچه این وضعیت را هم خطرناک و هم سرشار از امکان میدانست.
وقتی ارزشهای سنتی تضعیف میشوند، پرسش اساسی این است: چه چیزی جای آنها را میگیرد؟ نیچه پاسخ میدهد: «انسان خالق ارزش». این نگاه، فرهنگ را به عرصهای پویا و خلاق تبدیل میکند. دیگر حقیقت مطلقی وجود ندارد؛ بلکه ارزشها ساخته میشوند.
با افول بنیانهای دینی، فرهنگ دیگر بازتاب یک حقیقت ثابت نیست. بلکه میدان رقابت تفسیرها و روایتهاست.
از منظر نیچه، فرهنگ همواره با قدرت گره خورده است. هر نظام ارزشی بازتاب ارادهای برای قدرت است. بنابراین، اعتراضات اجتماعی را میتوان تلاشی برای بازنویسی قدرت در قالبهای فرهنگی دانست.
نیچه از «ابر انسان» سخن میگوید؛ فردی که جرئت میکند ارزشهای خود را بیافریند. در جهان امروز، هنرمندان و کنشگران اجتماعی گاه چنین نقشی را ایفا میکنند. آنها با خلق تصاویر، موسیقی و نمادهای نو، ارزشهای تازهای پیشنهاد میدهند.
نیچه در کتاب «زایش تراژدی» هنر را جوهر زندگی میداند. او میان دو نیروی آپولونی (نظم، عقل، شکل) و دیونیزوسی (شور، بینظمی، سرمستی) تمایز میگذارد.
هنر راستین، به باور نیچه، ترکیبی از این دو نیروست. در اعتراضات اجتماعی، اغلب عنصر دیونیزوسی پررنگ است: فریاد، موسیقی خیابانی، رقص جمعی و دیوارنویسی. این عناصر بیانگر انرژی رهاشده جامعهاند.
برای نیچه، هنر نه تقلید واقعیت، بلکه آفرینش آن است. هنر میتواند جهانی تازه بیافریند؛ جهانی که در آن ارزشهای کهن به چالش کشیده میشوند.
در دهههای اخیر، اعتراضات اجتماعی در سراسر جهان با جلوههای هنری همراه بودهاند. از گرافیتیهای خیابانی تا ترانههای اعتراضی و هشتگهای دیجیتال، همه نشان میدهند که هنر زبان اصلی مقاومت شده است.
هنر خیابانی اغلب واکنشی فوری و بیواسطه به شرایط سیاسی است. موسیقی اعتراضی احساسات جمعی را سازمان میدهد. شبکههای اجتماعی نیز این پیامها را جهانی میکنند.
برای نمونه، بسیاری از جنبشهای معاصر از تصاویر نمادین برای انتقال پیام خود استفاده کردهاند؛ تصاویری که در چند ساعت در سراسر جهان منتشر میشوند. وبسایتهایی چون Stanford Encyclopedia of Philosophy نیز تحلیلهای فلسفی گستردهای درباره نیچه و پیامدهای فکری او ارائه کردهاند.
هر جنبش اجتماعی اسطورههای خود را میسازد: چهرهها، رنگها، شعارها. این اسطورهها جایگزین روایتهای کهن میشوند و حس همبستگی ایجاد میکنند.
در پرتو آنچه گفته شد، میتوان دید که افول بنیان دینی و بازتعریف فرهنگ: تحلیلی نیچهای از جایگاه هنر در اعتراضات اجتماعی امروز صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه واقعیتی عینی است.
با کاهش اقتدار نهادهای سنتی، بسیاری از افراد به هنر روی آوردهاند تا هویت خود را بازتعریف کنند. هنر به مکانی برای پرسشگری بدل شده است.
نیچه هشدار میداد که نیهیلیسم میتواند به پوچی و انفعال بینجامد. اما هنر میتواند پاسخی فعال باشد. خلق زیبایی، حتی در دل بحران، نوعی «آری گفتن به زندگی» است.
امروزه رسانههای دیجیتال بستر اصلی بیان هنریاند. تصویر، ویدئو و موسیقی در چند ثانیه منتشر میشوند. این فضا، نوعی زیباییشناسی تازه خلق کرده است: سریع، نمادین و جهانی.
از منظر نیچه، اخلاق همواره ساخته میشود. در اعتراضات، ما شاهد تولد اخلاقهای تازهای هستیم که بر کرامت، آزادی و خلاقیت تأکید دارند. هنر این اخلاق را قابل دیدن و احساسکردن میکند.
با این حال، برخی منتقدان معتقدند که نیچه بیش از حد بر فردگرایی تأکید میکند. آیا میتوان از اندیشه او برای تحلیل جنبشهای جمعی استفاده کرد؟ پاسخ قطعی نیست، اما بسیاری از نظریهپردازان فرهنگی چنین تلاشی کردهاند.
به نظر میرسد که هنر همچنان نقش محوری در شکلدهی فرهنگ خواهد داشت. در جهانی که قطعیتها کمتر شدهاند، خلاقیت اهمیت بیشتری یافته است.
در نهایت، بررسی افول بنیان دینی و بازتعریف فرهنگ: تحلیلی نیچهای از جایگاه هنر در اعتراضات اجتماعی امروز نشان میدهد که هنر به یکی از مهمترین ابزارهای بازسازی معنا در عصر مدرن تبدیل شده است. نیچه با تشخیص بحران ارزشها، راهی برای خلاقیت و آفرینش گشود. امروز نیز در دل اعتراضات اجتماعی، هنر نه تنها زبان مقاومت، بلکه بذر فرهنگ آینده است.
جهان شاید قطعیتهای گذشته را از دست داده باشد، اما در عوض امکانهای تازهای برای آفرینش پیش روی ماست. و چه چیزی بهتر از هنر برای ساختن این آینده؟