
نويسنده: محمدرضا سهرابی مهر
ایران امروز در یکی از حساسترین و پیچیدهترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. اعتراضاتی که با فشارهای اقتصادی و گرانیهای بیسابقه آغاز شد، به سرعت به یک بحران اجتماعی و سیاسی عمیق تبدیل شد. واکنش حکومت عمدتاً سرکوب شدید معترضان بود؛ اقدامی که هزاران کشته و بازداشت بر جای گذاشت و شکاف بین مردم و حاکمیت را عمیقتر کرد.
همزمان، حضور ناوگان ایالات متحده در دریای عمان و احتمال درگیری نظامی، فضای کشور را بیش از پیش پیچیده کرده است. این ترکیب بحران داخلی و تهدید خارجی، ایران را در نقطهای قرار داده که هر تصمیم اشتباه، هزینهای سنگین خواهد داشت.
اعتراضات از سفره خالی تا مطالبه کرامت
اعتراضات اخیر، برخلاف تصور اولیه، صرفاً اقتصادی نبودند. گرانی و تورم جرقه اولیه بودند، اما سرکوب خشونتآمیز باعث شد اعتراضات به سطحی عمیقتر، یعنی مطالبه اجتماعی و هویتی، ارتقا یابد:
حق شنیده شدن، کرامت انسانی و پاسخگویی حاکمیت. تجربه تاریخی نشان میدهد که اعتراضات اقتصادی که نادیده گرفته شوند، به سرعت سیاسی و هویتی میشوند و سرکوب، اگرچه میتواند خیابانها را برای مدتی آرام کند، اما ریشه نارضایتی را خشک نمیکند؛ بلکه آن را انباشته و خطرناکتر میسازد.
سرکوب؛ درمان یا مسکن موقت؟
از نگاه کوتاهمدت قدرت، سرکوب ممکن است مؤثر به نظر برسد:
تجمعات را کاهش میدهد
هزینه اعتراض را بالا میبرد
نظم ظاهری ایجاد میکند
اما در بلندمدت:
مشکلات اقتصادی پابرجا میمانند
اعتماد اجتماعی فرو میریزد
خشم عمومی انباشته میشود
تجربه تاریخی ایران و جهان نشان داده است که سرکوب، درمان نیست؛ مسکنی موقت است که بحران را به تعویق میاندازد، نه رفع میکند.
درسهای تاریخی؛ وقتی بحرانها نادیده گرفته میشوند
ایران پیش از ۱۳۵۷: سکوت اجباری و ثبات ظاهری، ناگهان به انفجار اجتماعی انجامید.
بهار عربی: در برخی کشورها سرکوب به سقوط ناگهانی و در برخی دیگر به جنگ و فروپاشی انجامید.
شوروی سابق: بدون انقلاب خیابانی، اما با فرسایش مشروعیت، از درون فروپاشید.
این نمونهها نشان میدهند که بحرانهای حلنشده دیر یا زود راه خود را پیدا میکنند و سرکوب کوتاهمدت، فقط تنش را به آینده منتقل میکند.
نسل جوان و شبکههای اجتماعی؛ خیابان جدید
نسل جوان امروز ایران:
خاطرهای از انقلاب و جنگ ندارد
کمتر ایدئولوژیک و بیشتر مطالبهمحور است
مشروعیت را از عملکرد حکومت میسنجد، نه شعار
این نسل، با شبکههای اجتماعی، خارج از کنترل سنتی حاکمیت عمل میکند:
سازماندهی سریع و غیرمتمرکز
روایتسازی مستقل و شکستن انحصار رسانهای
انتشار اخبار واقعی حتی در شرایط فیلترینگ
کنترل خیابان دیگر به معنای کنترل جامعه نیست؛ فضای مجازی خیابان جدید ایران است.
دیاسپورا؛ پل میان داخل و جهان
دیاسپورا به جامعهای از ایرانیان گفته میشود که خارج از کشور زندگی میکنند اما با وطن خود پیوند فرهنگی، سیاسی یا احساسی دارند.
ظرفیتها:
رساندن صدای مردم ایران به جهان
فشار دیپلماتیک هوشمند
انتقال تجربه و دانش برای آینده
خطرها:
اگر دیاسپورا از واقعیت داخل فاصله بگیرد یا از جنگ حمایت کند، میتواند بحران را تشدید کند. نقش سازنده، پلبودن است، نه نسخهپیچیدن از دور.
سناریوی بدترین حالت؛ جنگ، بحران داخلی و فروپاشی
ترکیب همزمان:
فشار خارجی و احتمال جنگ
بحران اقتصادی
نارضایتی اجتماعی
میتواند به فروپاشی خدمات عمومی، شکاف در ساخت قدرت و بیثباتی اجتماعی منجر شود.
واکنش جامعه در این شرایط پیشبینیناپذیر است:
طبقات فرودست بیشترین آسیب را میبینند و ممکن است اعتراض کنند
طبقه متوسط نافرمانی مدنی و مهاجرت را انتخاب میکند
نسل جوان جنگ را «بحران تحمیلشده» میبیند و همراهی کمی نشان میدهد
نیروهای تعیینکننده در هر تغییر
نسل جوان: موتور حرکت و روایتسازی
طبقه متوسط: تعیینکننده مسیر اعتصابات و نافرمانی
کارگران و اقشار فرودست: قدرت توقف اقتصاد
زنان: پیونددهنده اجتماعی و انسانیکننده جنبش
بدنه میانی حاکمیت: عامل کلیدی در ادامه یا توقف سرکوب
مسیر گذار کمهزینه و عقلانی
گذار کمهزینه با:
توقف خشونت و سرکوب
بازسازی حداقلی اعتماد عمومی
گشایش سیاسی کنترلشده
تنشزدایی خارجی
توافق ملی حداقلی
میتواند از فروپاشی و خشونت گسترده جلوگیری کند و جامعه را به مسیر ثبات و اصلاح هدایت کند.
خطرات پس از تغییر
حتی تغییر هم بدون مدیریت خطرناک است:
خلأ قدرت و هرجومرج
انتقامجویی و تسویهحساب
شکافهای قومی و اجتماعی
وابستگی به قدرتهای خارجی
راه پرهیز: عدالت انتقالی، حفظ نهادهای اجرایی و عقلانیت سیاسی.
جمعبندی نهایی
ایران امروز در لحظهای تاریخی قرار دارد:
سرکوب و فرسایش،
جنگ و بحران،
یا گذار عقلانی و کمهزینه.
هیچ مسیر اول یا دوم آینده پایدار نمیسازد. تنها راه نجات، بازسازی رابطه دولت و جامعه، کاهش خشونت و پذیرش واقعیت نارضایتیها است.
آینده ایران هنوز از پیش نوشته نشده، اما زمان تصمیم محدود و هزینه تعلل بسیار سنگین است.