
پژوهشگر: محمدرضا سهرابی مهر
صنایعدستی؛ میراث زنده یا کالای فراموششده؟
صنایعدستی تنها یک محصول تزئینی یا سوغات نیست؛ بلکه روایت زندهای از تاریخ، فرهنگ و هویت یک ملت است. هر گره در قالی، هر نقش روی سفال و هر ضربه چکش روی فلز، داستان نسلهایی را بازگو میکند که هنر را با زندگی روزمره درآمیختهاند.
با این حال، صنایعدستی؛ وقتی هنر زنده، قربانی اقتصاد بیمار میشود دیگر فقط یک تیتر احساسی نیست، بلکه واقعیتی است که بسیاری از هنرمندان ایرانی با آن دستوپنجه نرم میکنند.
در گذشته، صنایعدستی بخشی جدانشدنی از زندگی مردم بود؛ اما امروز، در سبد خرید خانوارها جایگاهی کمرنگ دارد. این تغییر، بیش از آنکه به سلیقه مردم مربوط باشد، ریشه در شرایط اقتصادی دارد.
اقتصاد بیمار چگونه به صنایعدستی ضربه میزند
اقتصاد ناپایدار، نخستین و مهمترین عامل تضعیف صنایعدستی در ایران است. وقتی اقتصاد بیمار میشود، هنر نخستین قربانی است.
تورم و افزایش هزینه مواد اولیه
افزایش مداوم قیمت مواد اولیه مانند نخ، چوب، فلز، رنگ و ابزارهای سنتی، هزینه تولید را برای هنرمندان چند برابر کرده است. در بسیاری موارد، قیمت تمامشده یک محصول صنایعدستی آنقدر بالا میرود که فروش آن تقریباً غیرممکن میشود.
کاهش قدرت خرید مردم
در شرایطی که مردم برای تأمین نیازهای اولیه خود دچار مشکل هستند، طبیعی است که صنایعدستی در اولویت خرید قرار نگیرد. این موضوع باعث کاهش تقاضا و در نتیجه، رکود بازار میشود.
هنرمندان صنایعدستی؛ قربانیان خاموش
پشت هر اثر هنری، انسانی ایستاده که اغلب دیده نمیشود. هنرمندان صنایعدستی از جمله آسیبپذیرترین گروههای شغلی در اقتصاد ایران هستند.
نبود بیمه و امنیت شغلی
بسیاری از فعالان این حوزه از حداقلهای امنیت شغلی مانند بیمه، بازنشستگی و حمایتهای درمانی محروماند. یک بیماری یا رکود کوتاهمدت بازار میتواند کل زندگی آنها را تحتتأثیر قرار دهد.
مهاجرت یا تغییر شغل هنرمندان
وقتی هنر نتواند نان سفره را تأمین کند، هنرمند ناچار به ترک آن میشود. تغییر شغل یا مهاجرت، نتیجهای تلخ است که به تدریج باعث از بین رفتن دانش بومی و مهارتهای سنتی میشود.
نقش دولت در وضعیت فعلی صنایعدستی
دولتها همواره شعار حمایت از صنایعدستی را دادهاند، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است.
سیاستگذاریهای ناکارآمد
نبود برنامه بلندمدت، قوانین متناقض و بروکراسی پیچیده، مسیر رشد صنایعدستی را دشوار کرده است. بسیاری از تسهیلات، یا به دست هنرمند واقعی نمیرسد یا آنقدر پیچیده است که عملاً بلااستفاده میماند.
حمایتهای مقطعی و نمایشی
نمایشگاههای فصلی یا حمایتهای کوتاهمدت، مسکنهایی موقتی هستند. صنایعدستی نیازمند سیاستهای پایدار، آموزش مستمر و بازارسازی واقعی است.
بازار صنایعدستی در عصر دیجیتال
با گسترش اینترنت، فرصتهای تازهای برای صنایعدستی به وجود آمده است؛ اما این فضا هم چالشهای خاص خود را دارد.
فرصتهای فروش آنلاین
شبکههای اجتماعی و فروشگاههای اینترنتی میتوانند پلی میان هنرمند و مشتری باشند. بسیاری از هنرمندان با حذف واسطهها توانستهاند سود بیشتری کسب کنند.
تهدید دلالی دیجیتال
در کنار فرصتها، دلالان آنلاین نیز فعال شدهاند؛ افرادی که با قیمت پایین از هنرمند خرید میکنند و با چند برابر قیمت میفروشند، بدون آنکه ارزشی به هنر افزوده باشند.
صنایعدستی و هویت فرهنگی ایرانی
فراتر از اقتصاد، صنایعدستی حافظ هویت فرهنگی ماست. نابودی آن به معنای قطع پیوند نسلها با گذشته است. کشوری که هنر بومی خود را از دست بدهد، بخشی از حافظه تاریخیاش را فراموش کرده است.
آیا راه نجاتی وجود دارد؟
با وجود همه مشکلات، هنوز امید از بین نرفته است.
آموزش، برندینگ و صادرات
آموزش بازاریابی، بستهبندی حرفهای و برندینگ میتواند ارزش افزوده صنایعدستی را افزایش دهد. همچنین صادرات هدفمند، راهی برای ورود ارز و رونق این حوزه است.
نقش مردم و رسانهها
حمایت مردم از تولیدات داخلی و توجه رسانهها به مشکلات هنرمندان، میتواند فشار مثبتی برای تغییر سیاستها ایجاد کند. حتی یک خرید کوچک، میتواند چرخهای از امید بسازد.
جمعبندی
صنایعدستی؛ وقتی هنر زنده، قربانی اقتصاد بیمار میشود تنها یک هشدار نیست، بلکه دعوتی است برای بازنگری. اگر امروز برای نجات این هنر اقدام نکنیم، فردا تنها عکسهایی از آن باقی خواهد ماند.
نجات صنایعدستی، نجات بخشی از روح ایران است.