ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

صنایع‌ دستی و جایگاه آن در سبد خانوار ایرانیان

صنایع‌ دستی و جایگاه آن در سبد خانوار ایرانیان
صنایع‌ دستی و جایگاه آن در سبد خانوار ایرانیان

نگارنده: محمدرضا سهرابی مهر

در میان انبوه کالاهای صنعتی و مصرفی که امروزه زندگی روزمره‌ی خانواده‌های ایرانی را شکل می‌دهند، صنایع‌ دستی جایگاهی متفاوت و در عین حال متناقض دارد. از یک‌سو، این محصولات نماینده‌ی هویت فرهنگی، هنر بومی و میراث تاریخی ایران هستند و از سوی دیگر، در عمل سهم چندانی در سبد مصرفی خانوارها ندارند. واقعیت این است که صنایع‌ دستی در سال‌های اخیر بیش از آنکه به‌عنوان یک نیاز روزمره شناخته شود، به کالایی تزئینی، مناسب هدیه یا یادگاری تبدیل شده و همین نگاه، حضور آن را در زندگی روزمره محدود کرده است.

این نوشته می‌کوشد جایگاه صنایع‌ دستی در سبد خانوار ایرانی را بررسی کرده، دلایل کمرنگ شدن آن را واکاوی کند و امکان بازتعریف این جایگاه در شرایط امروز را مورد توجه قرار دهد.

صنایع‌ دستی؛ از نیاز روزمره تا کالای حاشیه‌ای

نگاهی به گذشته نشان می‌دهد که صنایع‌ دستی همواره پاسخی به نیازهای واقعی زندگی بوده‌اند. از ظروف سفالی و فلزی مورد استفاده در آشپزخانه‌ها گرفته تا گلیم، جاجیم و پارچه‌های دست‌باف، همگی بخشی جدانشدنی از زیست روزمره‌ی ایرانیان محسوب می‌شدند. این محصولات نه‌تنها کاربردی بودند، بلکه زیبایی، دوام و معنا را هم‌زمان در خود داشتند.

با گسترش تولید صنعتی، ورود کالاهای ارزان و یکسان‌سازی الگوی مصرف، صنایع‌ دستی به تدریج جایگاه کاربردی خود را از دست دادند. آنچه باقی ماند، بیشتر جنبه‌ی نمایشی و تزئینی این محصولات بود؛ جنبه‌ای که باعث شد صنایع‌ دستی از متن زندگی به حاشیه‌ی آن رانده شود.

دلایل کمرنگ شدن صنایع‌ دستی در سبد خانوار

حذف یا کاهش سهم صنایع‌ دستی در سبد مصرفی خانواده‌های ایرانی را نمی‌توان به یک عامل محدود کرد. این مسئله نتیجه‌ی مجموعه‌ای از شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

نخست، تغییر الگوی مصرف است. سرعت زندگی مدرن، کاهش زمان و اولویت یافتن راحتی، خانواده‌ها را به سمت کالاهای آماده و صنعتی سوق داده است. در چنین شرایطی، محصولی که نیاز به مراقبت، نگهداری یا توضیح داشته باشد، کمتر انتخاب می‌شود.

دوم، مسئله‌ی قیمت و قدرت خرید است. بسیاری از صنایع‌ دستی به دلیل تولید محدود و زمان‌بر بودن فرآیند ساخت، قیمت بالاتری نسبت به کالاهای مشابه صنعتی دارند. در شرایطی که هزینه‌های معیشت افزایش یافته، طبیعی است که خانوارها صنایع‌ دستی را در اولویت‌های بعدی قرار دهند.

سوم، نبود کاربرد مشخص و متناسب با زندگی امروز است. بخشی از صنایع‌ دستی بدون توجه به تغییر سبک زندگی، همچنان با همان شکل و کارکرد گذشته تولید می‌شوند و در نتیجه، جایگاهی در نیازهای فعلی خانواده‌ها پیدا نمی‌کنند.

و در نهایت، ضعف در معرفی و روایت. صنایع‌ دستی حامل داستان، مهارت و فرهنگ‌اند، اما این روایت‌ها اغلب به مصرف‌کننده منتقل نمی‌شود. وقتی مخاطب نداند چه چیزی می‌خرد و چرا آن محصول ارزشمند است، ارتباط عاطفی و ذهنی شکل نخواهد گرفت.

نگاه اقتصادی به حضور صنایع‌ دستی در خانواده

حضور صنایع‌ دستی در سبد خانوار، صرفاً یک انتخاب فرهنگی نیست، بلکه تصمیمی اقتصادی نیز محسوب می‌شود. حمایت از این محصولات به معنای حمایت مستقیم از هنرمندان، کارگاه‌های کوچک و اقتصاد محلی است. این حمایت می‌تواند به ایجاد اشتغال پایدار، جلوگیری از مهاجرت نیروی کار از مناطق محروم و تقویت زنجیره‌های تولید بومی کمک کند.

از این منظر، حتی سهمی کوچک از هزینه‌های غیرضروری خانوار که به صنایع‌ دستی اختصاص داده شود، می‌تواند اثرات اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی به همراه داشته باشد.

بازتعریف صنایع‌ دستی برای زندگی امروز

اگر قرار است صنایع‌ دستی دوباره به سبد خانوار ایرانی بازگردند، این بازگشت نیازمند بازنگری جدی در شیوه‌ی تولید، طراحی و عرضه است. صنایع‌ دستی باید بار دیگر با زندگی واقعی مردم پیوند بخورند.

کاربردمحوری، طراحی نوین در کنار حفظ اصالت، بسته‌بندی حرفه‌ای و ارائه‌ی شفاف، از جمله عواملی هستند که می‌توانند صنایع‌ دستی را از ویترین‌ها به خانه‌ها بیاورند. محصولی که هم زیبا باشد، هم کاربردی و هم متناسب با سبک زندگی امروز، شانس بیشتری برای انتخاب شدن دارد.

در این میان، نقش رسانه‌ها و فضای دیجیتال نیز انکارناپذیر است. روایت زندگی هنرمندان، نمایش فرآیند تولید و نشان دادن کاربرد واقعی صنایع‌ دستی در زندگی روزمره، می‌تواند نگاه جامعه را به این حوزه تغییر دهد و فاصله‌ی میان تولیدکننده و مصرف‌کننده را کاهش دهد.

نتیجه‌گیری

صنایع‌ دستی در ایران، نه یادگاری صرف از گذشته‌اند و نه کالایی لوکس و غیرضروری؛ بلکه بخشی از ظرفیت‌های مغفول‌مانده‌ی فرهنگ و اقتصاد خانوار محسوب می‌شوند. کمرنگ شدن جایگاه این محصولات در سبد خانوار، بیش از آنکه ناشی از بی‌ارزشی آن‌ها باشد، نتیجه‌ی تغییر سبک زندگی، فشارهای اقتصادی و نبود بازتعریف متناسب با نیازهای امروز است.

بازگرداندن صنایع‌ دستی به زندگی روزمره‌ی خانواده‌های ایرانی، نیازمند نگاهی واقع‌گرایانه و کاربردمحور است؛ نگاهی که در آن، تولیدکننده با طراحی و ارائه‌ی هوشمندانه و مصرف‌کننده با انتخاب آگاهانه، هر دو نقش‌آفرین باشند. اگر صنایع‌ دستی بتوانند میان هویت فرهنگی و نیاز مصرفی تعادل برقرار کنند، نه‌تنها جایگاه خود را در سبد خانوار باز خواهند یافت، بلکه به عاملی مؤثر در تقویت اقتصاد فرهنگی و اجتماعی کشور تبدیل خواهند شد.

در نهایت، صنایع‌ دستی زمانی دوباره زنده خواهند شد که از حاشیه‌ی زندگی به متن آن بازگردند؛ نه به اجبار، بلکه به انتخاب آگاهانه‌ی خانواده‌های ایرانی.

محمدرضا سهرابی مهر

صنایع دستیصنایع فرهنگی
۷
۱
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید