
پژوهشگر: محمدرضا سهرابی مهر
در سالهای اخیر، فضاهای معاصر ــ از خانههای مسکونی و کافهها گرفته تا هتلها، مراکز تجاری و حتی ساختمانهای فرهنگی ــ بیش از هر زمان دیگری درگیر نمایش ظاهری شدهاند. زرقوبرق، مینیمالیسم وارداتی، متریالهای صنعتی براق و طراحیهای اصطلاحاً «لاکچری» به شاخص اصلی ارزشگذاری فضا تبدیل شدهاند. در این میان، صنایعدستی ایرانی که روزگاری بخش جداییناپذیر زیست روزمره، هویت فضایی و حافظه فرهنگی ما بودند، به حاشیه رانده شدهاند؛ حضوری نمادین، تزئینی و اغلب سطحی.
تجملگرایی؛ زیبایی یا مصرفنمایی؟
تجمل در معنای معاصر خود، بیش از آنکه ریشه در کیفیت، معنا یا اصالت داشته باشد، به «مصرفنمایی» گره خورده است. استفاده از متریالهای گرانقیمت، برندهای خارجی و الگوهای طراحی جهانی، جای توجه به بستر فرهنگی، اقلیمی و تاریخی را گرفته است. در چنین رویکردی، فضا نه بهعنوان بستری برای زیست انسانی، بلکه بهعنوان ویترینی برای نمایش سرمایه و سلیقه مصرفی تعریف میشود.
این نگاه، بهطور طبیعی جایی برای صنایعدستی باقی نمیگذارد؛ چرا که صنایعدستی بر زمان، مهارت، روایت و پیوند با فرهنگ محلی استوار است، نه بر سرعت تولید و همسانسازی.
صنایعدستی؛ فراتر از شیء تزئینی
یکی از بزرگترین خطاهای رایج در مواجهه با صنایعدستی، تقلیل آن به «عنصر دکوراتیو» است. گلیم روی دیوار، سفال روی قفسه یا قلمکاری روی میز، بدون هیچ ارتباطی با منطق فضایی، نور، عملکرد و روایت کلی فضا. این برخورد، صنایعدستی را از جایگاه اصیل خود که بخشی از ساختار زندگی بوده، به شیئی نوستالژیک و بیاثر تقلیل میدهد.
در حالی که صنایعدستی میتوانند:
در شکلدهی به هویت فضا نقش داشته باشند
با اقلیم و فرهنگ بومی هماهنگ باشند
کیفیت حسی فضا (لمس، رنگ، بافت) را ارتقا دهند
و حتی به پایداری زیستمحیطی کمک کنند
اما تحقق این ظرفیتها نیازمند نگاه طراحی آگاهانه است، نه استفاده نمایشی.
معماری و طراحی داخلی؛ مقصر یا قربانی؟
طراحان و معماران را نمیتوان بهتنهایی مقصر دانست. بازار، سلیقه کارفرما، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و الگوهای جهانیشده زیبایی، همگی در شکلگیری این وضعیت نقش دارند. فضایی که «اینستاگرامی» باشد، بیشتر دیده میشود؛ و چیزی که دیده شود، بیشتر سفارش داده میشود.
در این چرخه، صنایعدستی که نیاز به توضیح، درک و زمینهسازی دارند، بازندهاند. چرا که تجمل سریع، ساده و قابل نمایش است؛ اما اصالت، صبورانه و عمیق.
گسست میان طراح و صنعتگر
یکی دیگر از دلایل سهم ناچیز صنایعدستی در فضاهای معاصر، نبود ارتباط مؤثر میان طراحان و صنعتگران است. صنایعدستی اغلب خارج از فرآیند طراحی و در مرحله نهایی، آن هم بهصورت انتخابی سلیقهای وارد فضا میشوند. این در حالی است که اگر از ابتدا، صنعتگر بهعنوان بخشی از فرآیند طراحی دیده شود، امکان خلق فضاهایی معاصر اما ریشهدار فراهم میشود.
راه بازگشت؛ بازتعریف اصالت در زمانه معاصر
بازگشت صنایعدستی به فضاهای معاصر، به معنای بازگشت به گذشته یا نفی فناوری و طراحی مدرن نیست. مسئله، بازتعریف اصالت است؛ اصالتی که میتواند همزمان معاصر، کارآمد و ریشهدار باشد.
این بازگشت نیازمند:
آموزش نگاه انتقادی در طراحی
افزایش آگاهی کارفرمایان
حمایت نهادی از همکاری طراحان و صنعتگران
و مهمتر از همه، شجاعت در فاصله گرفتن از کلیشههای تجملگرایانه
جمعبندی
وقتی تجمل جای اصالت را میگیرد، فضاها زیبا اما بیهویت میشوند؛ چشمنواز اما ناپایدار در حافظه. صنایعدستی، اگر درست فهم و درست استفاده شوند، میتوانند پلی باشند میان گذشته و حال، میان فرهنگ و زندگی روزمره. سهم ناچیز امروز آنها، نه از ناتوانیشان، بلکه از نادیدهگرفتهشدن ظرفیتهایشان حکایت دارد.
شاید زمان آن رسیده است که بهجای پرسیدن «چه چیزی لوکستر است؟» بپرسیم:
چه چیزی معنادارتر است؟