
نویسنده: محمدرضا سهرابی مهر
مدیر نگارخانه آرتین
هنر همواره بیش از یک ابزار زیباییشناسی بوده است؛ زمانی که جامعه تحت فشار سیاسی، تبعیض ساختاری یا بحران اقتصادی قرار میگیرد، هنر به زبان اعتراض و وسیلهای برای بیان حقیقت و رنج جمعی تبدیل میشود. در این شرایط، هنرمند تنها خالق اثر نیست، بلکه شاهد، منتقد و صدای بیصدایان جامعه میشود.
وقتی سرکوب، تبعیض و بحران معیشتی زندگی روزمره مردم را تهدید میکند، هنر به سلاحی فرهنگی و نمادین بدل میشود؛ سلاحی که ذهنها و وجدان عمومی را هدف میگیرد و میتواند روایت غالب قدرت را به چالش بکشد.
هنر در بحران، نه صرفاً بازتاب درد بلکه ابزار خلق معنا و امید است. میشل فوکو قدرت را نه فقط در نهادهای رسمی بلکه در شبکههای اجتماعی و گفتمانی میدید؛ هنر یکی از مهمترین عرصههایی است که میتواند قدرت غالب را نقد کند و جایگاه انتقادی جامعه را حفظ نماید.
هربرت مارکوزه نیز در کتاب «انسان تکساحتی» معتقد است هنر میتواند جهان را بازتصور کند و امکان تغییر اجتماعی را در شرایط سرکوب فراهم سازد. ژان پل سارتر نیز بر مسئولیت هنرمند تأکید دارد و میگوید:
این سخن نشان میدهد که سکوت در برابر بیعدالتی نوعی مشارکت ضمنی در سرکوب است و هنر، وقتی سلاح میشود، سکوت را میشکند.
هنرمندان در طول تاریخ، با آثار خود صدای اعتراض جمعی را به گوش جهان رساندهاند. نمونه برجستهای از این نوع هنر، تابلو «گرنیکا» اثر Pablo Picasso است. او پس از بمباران شهر اسپانیایی گرنیکا توسط نیروهای فاشیست، این اثر را خلق کرد. «گرنیکا» نه فقط یک نقاشی بلکه سندی علیه خشونت و ظلم ساختاری بود و پیام جهانی اعتراضی را منتقل کرد.
در دنیای معاصر، هنر خیابانی نمونهای روشن از همین نوع اعتراض است. آثار Banksy، از کودکی که بادکنک قلبی را رها میکند تا سربازی که گل در دست دارد، نقدی صریح علیه سرمایهداری افراطی، جنگ و تبعیض ارائه میدهند. دیوارهای شهر، درست جایی که زندگی واقعی جریان دارد، تبدیل به تریبون اعتراض و نماد مبارزه شدهاند.
موسیقی و شعر قدرتی منحصر به فرد دارند؛ آنها میتوانند رنج جمعی را به تجربهای مشترک تبدیل کنند. در دهه ۱۹۶۰، Bob Dylan با ترانههایی مانند «Blowin’ in the Wind» علیه تبعیض نژادی و جنگ ویتنام اعتراض کرد. پرسشهای اخلاقی او نه فقط در سطح فردی بلکه در سطح جامعه تأثیرگذار بود و مردم را به تفکر و کنش دعوت میکرد.
در ایران نیز اشعار احمد شاملو و فروغ فرخزاد نمونههایی بارز از شعر بهمثابه مقاومت فرهنگی هستند. شاملو صدای آزادیخواهی شد و فروغ فرخزاد با صدای زنانه خود، محدودیتهای اجتماعی و جنسیتی را نقد کرد. آثار این هنرمندان نه تنها تجربه فردی بلکه صدای جمعی جامعه بودند.
بحران اقتصادی، با بیکاری، فقر و نابرابری همراه است و تجربه انسانی را تضعیف میکند. هنر در این شرایط دو نقش کلیدی دارد:
بازنمایی رنج و بحران: آثار سینمای اجتماعی، رمانها و نقاشیها زندگی واقعی اقشار آسیبپذیر را به تصویر میکشند. برای مثال، آثار اصغر فرهادی و جعفر پناهی شکاف طبقاتی و فشار اقتصادی را روایت میکنند و نشان میدهند چگونه بحران معیشتی تصمیمات اخلاقی و روابط انسانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
تولید امید و تخیل اجتماعی: ارنست بلوخ در کتاب «اصل امید» مینویسد:
هنر در دل بحران اقتصادی امکان تصور آیندهای بهتر و عدالت اجتماعی را فراهم میکند.
هنر در برابر تبعیض نژادی، جنسیتی یا طبقاتی نقشی محوری دارد. نمونهها شامل:
جنبش Black Arts Movement در آمریکا علیه تبعیض نژادی
شعرها و آثار ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی
هنر فمینیستی دهه ۷۰ و امروز
این نمونهها نشان میدهند که هنر نه فقط بیان شخصی بلکه موتور تغییر اجتماعی است. هانا آرنت میگوید:
«قدرت واقعی از کنش جمعی زاده میشود.»
هنر، بستری است که کنش جمعی در آن شکل میگیرد.
هنر، حافظه جمعی و همبستگی اجتماعی
هنر حافظه تاریخی را ثبت میکند و مانع فراموشی میشود. شعر، موسیقی، فیلم و نقاشی تجربه زیسته جامعه را ثبت میکنند و به نسلهای بعد منتقل مینمایند. علاوه بر این، هنر همبستگی اجتماعی ایجاد میکند؛ مردم در نمایشگاه، کنسرت یا تئاتر تجربه مشترک پیدا میکنند و احساس تعلق و هویت جمعی شکل میگیرد.
تحلیل پژوهشی نشان میدهد که هنر در دوران سرکوب، تبعیض و بحران معیشتی:
حافظ حقیقت و حافظه تاریخی است
آگاهی جمعی ایجاد میکند و مردم را متحد میسازد
امکان تخیل آیندهای بهتر و تغییر اجتماعی را فراهم میکند
کنشگری اجتماعی و سیاسی بدون تولید خشونت را ممکن میسازد
هنر، وقتی سلاح میشود، سلاحی نرم اما مؤثر است. این سلاح اندیشه، احساس و فرهنگ جامعه را هدف میگیرد و زمینه تغییر را فراهم میآورد.
هرجا قدرت سکوت تحمیل میکند، هنر زبان تازهای خلق میکند و همین توانایی خلق زبان نو، آن را به مؤثرترین ابزار مقاومت انسانی تبدیل میسازد.