ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
خواندن ۳ دقیقه·۱۳ روز پیش

چرا صنایع‌دستی در اقتصاد بیمار ایران هرگز به رونق نرسید؟

چرا صنایع‌دستی در اقتصاد بیمار ایران هرگز به رونق نرسید؟
چرا صنایع‌دستی در اقتصاد بیمار ایران هرگز به رونق نرسید؟

پژوهشگر: محمدرضا سهرابی مهر

صنایع‌دستی در ایران فقط یک «کالا» نیست؛ روایت فشرده‌ای است از تاریخ، فرهنگ، زیست‌بوم و خلاقیت مردمی که قرن‌ها با دست‌هایشان زندگی ساخته‌اند. از قالی‌های دست‌باف گرفته تا سفال، قلم‌زنی، گلیم، منبت و ده‌ها هنر دیگر، ایران از نظر تنوع صنایع‌دستی جزو چند کشور اول جهان است.

اما با وجود این سرمایه عظیم فرهنگی، صنایع‌دستی در اقتصاد ایران هرگز به یک موتور رشد واقعی تبدیل نشد. چرا؟

این پرسش ساده، پاسخی پیچیده دارد؛ پاسخی که ریشه آن را باید در اقتصاد بیمار، سیاست‌گذاری‌های مقطعی، نگاه تزئینی به فرهنگ و حذف تدریجی هنرمند از زنجیره ارزش جست‌وجو کرد.

صنایع‌دستی؛ مزیتی که هرگز «اقتصادی» دیده نشد

در بسیاری از کشورها، صنایع‌دستی بخشی از اقتصاد خلاق است؛ اقتصادی که بر پایه هویت، نوآوری، برند ملی و صادرات فرهنگی می‌چرخد.

اما در ایران، صنایع‌دستی اغلب در حد «یادگاری»، «سوغات» یا «نمایشگاه مناسبتی» باقی مانده است.

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که سیاست‌گذار ایرانی، صنایع‌دستی را نه به‌عنوان یک صنعت درآمدزا، بلکه به‌عنوان یک موضوع فرهنگی کم‌اولویت نگاه کرده است. نتیجه این نگاه:

بودجه‌های ناچیز و ناپایدار

نبود برنامه بلندمدت

وابستگی شدید به دولت

حذف بخش خصوصی واقعی

اقتصاد بیمار؛ جایی که نفس صنایع‌دستی بند می‌آید

اقتصاد ایران سال‌هاست با مشکلات ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند: تورم مزمن، بی‌ثباتی نرخ ارز، تحریم، کاهش قدرت خرید و نبود امنیت سرمایه‌گذاری.

در چنین فضایی، صنایع‌دستی بیش از دیگر بخش‌ها آسیب می‌بیند؛ چرا که:

کالای ضروری نیست

در شرایط تورمی، مردم ابتدا از خرید کالاهای فرهنگی و هنری صرف‌نظر می‌کنند.

هزینه تولید بالا می‌رود

مواد اولیه، حمل‌ونقل و ابزار کار گِران می‌شود، اما قیمت نهایی توان افزایش ندارد.

سرمایه‌گذار ریسک نمی‌کند

بازدهی کوتاه‌مدت ندارد و حمایت مؤثری هم وجود ندارد.

هنرمند؛ ضعیف‌ترین حلقه زنجیره ارزش

یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌ها این است که هنرمند صنایع‌دستی، فقیرترین بازیگر این بازار است.

در بسیاری از موارد:

هنرمند تولید می‌کند

دلال قیمت‌گذاری می‌کند

واسطه سود می‌برد

مصرف‌کننده گران می‌خرد

اما سهم هنرمند، اغلب حداقلی و ناعادلانه است.

نبود تعاونی‌های قدرتمند، برند شخصی، آموزش بازاریابی و دسترسی مستقیم به بازار باعث شده هنرمند همیشه وابسته بماند؛ وابسته به نمایشگاه‌های فصلی، غرفه‌های موقت و حمایت‌های شعاری.

سیاست‌گذاری مقطعی؛ آفتی قدیمی

هر چند سال یک‌بار، صنایع‌دستی تبدیل به «اولویت» می‌شود:

یک معاونت

ایجاد می‌شود

یک جشنواره برگزار می‌شود

چند وام خرد توزیع می‌شود

اما به‌محض تغییر دولت یا مدیر، همه‌چیز متوقف می‌شود.

صنایع‌دستی نیازمند سیاست پایدار ۱۰ تا ۲۰ ساله است، نه برنامه‌های کوتاه‌مدت نمایشی.

برند ملی، بازار صادراتی و اعتماد جهانی در یک سال ساخته نمی‌شود.

صادرات؛ فرصتی که از دست رفت

ایران می‌توانست یکی از قطب‌های صادرات صنایع‌دستی در جهان باشد، اما:

استانداردسازی جدی وجود ندارد

بسته‌بندی حرفه‌ای نادیده گرفته شده

حضور در بازارهای دیجیتال جهانی ضعیف است

تحریم‌ها مسیر رسمی صادرات را سخت کرده‌اند

در نتیجه، بسیاری از آثار ایرانی یا به‌صورت قاچاق خارج می‌شوند، یا با نام کشورهای دیگر در بازار جهانی فروخته می‌شوند.

آموزش؛ حلقه گمشده

در حالی که صنایع‌دستی ترکیبی از هنر، کسب‌وکار و فناوری است، آموزش در ایران اغلب فقط به مهارت فنی محدود شده است.

کمتر هنرمندی آموزش دیده که:

چگونه قیمت‌گذاری کند

چگونه برند بسازد

چگونه در اینستاگرام یا بازارهای آنلاین بفروشد

چگونه بازار هدف را بشناسد

بدون این آموزش‌ها، صنایع‌دستی محکوم به ماندن در حاشیه است.

فرهنگ مصرف؛ مسئله‌ای کمتر دیده‌شده

بخشی از مشکل، به تغییر ذائقه جامعه بازمی‌گردد.

مصرف‌گرایی مدرن، کالاهای ارزان صنعتی و کپی‌های بی‌هویت، جای هنر دست را گرفته‌اند.

وقتی جامعه‌ای ارزش اقتصادی و اجتماعی برای صنایع‌دستی قائل نباشد، طبیعی است که این حوزه رشد نکند.

آیا هنوز امیدی هست؟

با همه این مشکلات، پاسخ کوتاه بله است؛ اما به شرط تغییر نگاه.

صنایع‌دستی فقط با این رویکرد می‌تواند جان بگیرد:

خروج از وابستگی کامل به دولت

تقویت بخش خصوصی واقعی

اتصال به اقتصاد دیجیتال

حمایت از هنرمند به‌عنوان کارآفرین

نگاه صادرات‌محور، نه صرفاً نمایشگاهی

کشورهایی با سابقه فرهنگی کمتر از ایران، امروز از صنایع‌دستی میلیاردها دلار درآمد دارند.

مشکل ایران کمبود هنر نیست؛ کمبود سیاست درست و اقتصاد سالم است.

جمع‌بندی

صنایع‌دستی در ایران هرگز به رونق نرسید، نه به‌خاطر ضعف هنرمند، بلکه به‌دلیل: اقتصاد بیمار، سیاست‌گذاری ناپایدار، حذف هنرمند از سود، و نگاه تزئینی به فرهنگ.

اگر روزی صنایع‌دستی را نه به‌عنوان «یادگاری»، بلکه به‌عنوان یک صنعت واقعی ببینیم، شاید این هنرِ صبور، بالاخره نفس راحتی بکشد.

ایران
۵
۱
محمدرضا سهرابی مهر
محمدرضا سهرابی مهر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید