ویرگول
ورودثبت نام
Soroush
Soroush
Soroush
Soroush
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

عطر غبار آلود

شیشه عطر رو برداشت، بویید و یه پاف به خودش زد. بوی تلخ و شیرین عود و وانیل فضای اتاق رو پر کرد و خاطراتی رو زنده کرد که مدت‌ها بود در اعماق ذهنش خاک می‌خوردند. عطر، مثل کلیدی بود که قفل درهای گذشته رو باز می‌کرد.

چشم‌هاش رو بست. تصویر خودش رو دید، جوون‌تر، پرانرژی‌تر، در آستانه‌ی سفری که قرار بود زندگیش رو برای همیشه تغییر بده. اون سفر، پر از هیجان بود، پر از ناشناخته‌ها. لبخند محوی روی لب‌هاش نشست.

اما تلخی هم بود. خاطره‌ی خداحافظی، قول‌هایی که داده شد و قول‌هایی که شکسته شد. خاطره‌ی قلبی که پر از امید بود و بعد، شکسته شد. عطر، مثل همیشه، هم تسکین بود و هم یادآوری.

یه پاف دیگه به خودش زد. این بار، با قدرت بیشتری. انگار می‌خواست با این عطر، نه فقط خاطرات، که احساسات رو هم دوباره زنده کنه. احساساتی که در گذر زمان کمرنگ شده بودند، اما هرگز از بین نرفته بودند.

بلند شد و به سمت پنجره رفت. شهر زیر پاش بود، پر از آدم‌هایی که هر کدوم داستانی داشتن، داستانی که شاید شبیه داستان اون بود. شاید اونا هم با بوی عطری، خاطراتشون رو زنده می‌کردند.

لبخندش عمیق‌تر شد. زندگی، مثل همین عطر، ترکیبی بود از تلخی و شیرینی، از گذشته و حال، از غم و شادی. و مهم این بود که هر کدوم از این لحظات رو، با تمام وجود زندگی کنی.

🕯️🕰️

عطر
۰
۰
Soroush
Soroush
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید