طبیعتا هر وقت بخواهید عکس بگیرید ، براتون خیلی مهم هست که قشنگ بیفتیه، شیک باشید و در مجموع تصویر خوبی از خودتون توی تاریخ ثبت کنید. این نکته برای اکثریت افراد صدق میکنه. به غیر از اقلیت استثنا که من هم جزوشون هستم.
از قدیم ایام هیچ علاقه ای به عکس انداختن نداشتم. همه آداب این مراسم هم برای من عذاب آور بود. از چک کردن نور و کادر و اینجا قشنگ میفته بگیر، تا من خوب نیفتادم و چشمم بسته اس و یکی دیگه بگیر. عکس از نظر من یک کاربرد مشخص داره که باید حضور تو رو ثبت بکنه و تمام.
تابستان سال ۱۴۰۲ تو یه شرایط عجیب و پرعجله باید پاسپورتم رو عوض میکردم. تو یک روز کلی کار انجام دادم و آخرین دقایق کاری با سر و وضعی خسته و عرق کرده خودم رو به دفتر پلیس بعلاوه ۱۰ رسوندم. همه تأکیدم هم این بود که امروز باید مدارک من ثبت بشه. کارمند تنبل هم که حوصله کار آخر وقت رو نداشت بهونه خوبی پیدا کرده بود:
«اقا شما سر و وضعت برای عکس گذرنامه اصلا مناسب نیست. برو فردا تر و تمیز بیا»
من هم که هیچ وقت تو زندگیم برای عکس پرسنلی ارزشی قائل نبودم ، اصلا زیر بار نرفتم. مخصوصا که شاید همین یک روز هم منجر به از دست دادن فرصت گرفتن ویزا و کنسل شدن سفری میشد که یک سال براش برنامه ریزی کرده بودیم.
در نهایت که از من اصرار ولی از اون خانم تنبل هیچ راه انکاری وجود نداشت و همه مراحل تعویض گذرنامه به سرعت انجام شد. منتها این بزرگوار فرصت طلایی جبران رو از دست نداد و بدترین عکس ممکن رو از من گرفت. من هم بدون هیچ چک و کنترلی فقط مطمین شدم که یک فایل با فرمت استاندارد توی سامانه برنامه آپلود شده بود، با خیال راحت به خونه رفتم و هفته بعد گذرنامه تک با زشت ترین عکس ممکن به دستم رسید.
تا اینجای کار خیالتون رو راحت بکنم که من هیچ مشکلی با زشت بودن عکس نداشتم ، تا اینکه سفر بعدی چنان بلایی به سرم اومد که از این به بعد هیچ وقت به عکس گذرنامه با احترامی نمیکنم. چه بلایی دقیقا منظورم هست ، تو بخش بعدی مینویسم. فعلا اولین پست رو توی اکانت ویرگولم بنویسم تا ببینم به عنوان یه تازه وارد چقدر ازش خوشم میاد.