
هرچند از فیلم "رستگاری در شائوشنگ" دیالوگهای کلیشهای زیادی مثل "یا برای زندگی بجنگ یا به پیشواز مرگ برو" معروف شده باشه امّا من این دیالوگ رو طلایی میدونم " امید میتونه یه آدم رو به سمت دیوونگی ببره" جملهای که الیس ردینگ (مورگان فریمن) به اندی دوفرین(تیم رابینز) میگه.
من نمیدونم واقعنگر بودن چه ایرادی داره که آدمها به سمت امید یا ناامیدی میرن. هیچ چیزی جز واقعیت، قطعیت نداره. موفقیت و شکست ما نتیجهی دو عامل بسیار مهم تو زندگیه. "تلاش" و "شانس". یعنی تو یک پیروزی هم درصدی از تلاش ما دخیل بوده و هم درصدی از شانس و برعکس تو شکست ما هم، مخلوطی از تلاش نکردن و بدشانسی دخیلن.
گاهی فکر میکنم باور کردن ضربالمثلهای قدیمی خیلی تو این باور ما ریشه دارن. ضربالمثلهایی که از دل یه حکایت شیرین اومدن و بهصورت پیشفرض درست بودنشون تضمین شده در صورتی که این طوری نیست
من خیلیها رو دیدم که خواستن ولی نتونستن
من خیلیها رو دیدم که دولّا دولّا شترسواری کردن
من خیلیها رو دیدم که پایان شب سیاهشون یه ظلمات ابدی بوده
و...
فیلمها، سمینارها و ... هر چیز دیگهای که تحت عنوانهای "موفقیت نامحدود"، "بخواهید تا موفق شوید"، "آمپول موفقیت" و ... هم که مخدّرهای مدرن هستند به که سرعت فرار از واقعیت آدمها رو به شدت افزایش داده. امّا...
واقعیت رخ میده و بیتوجه به انرژی مثبت فرستادن من و تو و دلخوش بودنمون به اراجیفی مثل"قانون جذب" ،"قدت ذهن" و ...اون چه که باید رو برامون رقم میزنه که گاهی مطلوب ماست و گاهی هم نیست.
فرار از واقعیت، اون رو تغییر نمیده ولی امیدبستنهای واهی چیزی جز فرسودگی به ارمغان نمیآره. الته که هر آدمی حق داره انتخاب کنه که دل به مشتی ضربالمثل و دورههای موفقیت ببنده و یا واقعنگر باشه امّا بهتره که بدونه هر انتخابی یک هزینهای داره.
با واقعیتها کنار بیا، مخدّر مثبتاندیشی واقعیت رو تغییر نمیده.