خیلی از ما کوچها، یادگیریمان را با مدل GROW شروع کردیم. مدل خوبی است، اما برای «سطح» ماجراست. وقتی مراجع با یک گرهِ شخصیتی، یک تلهی فکری عمیق یا یک بحران معنایی میآید، پرسیدنِ «قدم بعدیات چیست؟» (Will) بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است. به تجربه دیدهام که در چنین جلساتی سکوتی نافرم حکمفرما میشود که برای لحظاتی هم کوچ و هم مراجع در دلیل آنجا بودن خود تفکر میکنند!
گاهی ما تمام «سوالات قدرتمند» کتابیمان را پرسیدهایم. از هدف (Goal) تا واقعیت (Reality) و گزینهها (Options) را با مراجع چک کردهایم اما تهِ دلمان میدانیم یک جای کار میلنگد. مواجهه یک کوچ با ضعف در تکنیکهایش، مواجهه دردناکی است! اما هر کدام از ما که صاحب تجربه برگزاری جلسه واقعی و پذیرش مسئولیت کوچ بودن باشیم؛ در بزنگاههایی دریافتهایم که برخی از مراجعین به «سوال» نیاز ندارند؛ آنها محتاج تغییرِ «نگاه» هستند. آنجا، همان لحظه دردناک؛ جایی است که میفهمیم کوچینگ بدون رویکرد، مثل رانندگی با نقشه بدون داشتنِ موتور است.
تفاوت اصلی اینجاست:
تکنیک: یک آچار است برای باز کردن یک پیچ خاص (مثلاً چطور مدیریت زمان کنم؟)
رویکرد (Approach): یک جهانبینی است. وقتی از رویکرد حرف میزنیم، یعنی میفهمیم پشتِ این رفتارِ مراجع، چه الگوی فکری (CBC)، چه داستانِ ذهنی (Narrative) یا چه نیازی به حضور (Gestalt) نهفته است.
صلاحیتهای ICF به ما میگویند «حضور» داشته باشیم و «آگاهی» ایجاد کنیم. اما چطور؟ بدون داشتن رویکرد، آگاهیبخشی ما تصادفی است. یک بار میگیرد و یک بار نه. این است که به نظر من کوچینگ حرفهای به «رویکرد» زنده است!
دوای درد یک کوچ باتجربه، سفر به عمق رویکردهای متنوع کوچینگ است. رویکردها همان پاسخ لحظات سخت و ابهامات کوچ است. در آن لحظههایی که مراجع با سپر سخت "نمیدانم"هایش به میدان میآید وقت آن است که کوچ میان رویکردها و مدلها حرکت کند تا مراجع سپر بیندازد و جلسه به آگاهی و تحول بیانجامد.
در آخر این مطلب باید بگویم که در نظر من، یادگیری رویکردها برای هر کوچ متعهد، واجب است! پیشنهاد من دوره آموزش جامع رویکردهای کوچینگ در مدرسه تخصصی کوچینگ ویسان است.
اگر شما هم در جلسات خود با سد «نمیدانم» مراجع برخورد کردهاید، ویدئوی تحلیل رویکردها را در صفحه زیر مشاهده کنید
https://wesun.school/coaching/approaches-season-1/