من آستیگمات هستم!
دیدن، یکی از اون پلهای اساسیه که ما رو به دنیای بیرون متصل میکنه. این گزاره آشناییه اما درک من از این جمله بعد از دیدن عکسهایی از چیزی که تو میبینی عوض شد! تا قبل از دیدن اون عکس فکر میکردم چیزی که میبینم؛ همان واقعیت موجود است اما بعد فهمیدم که هالههای اعصاب خوردکن دور نور چراغ ترمز ماشینها یا هالهی سردردآور دور تابلوی نئونی فروشگاه واقعیتیست که فقط من آن را درک میکنم. من و هر کس که مثل من چشمهایش نمره آستیگمات خوبی را به دست آورده باشد.
واقعی نیست اما من همیشه هالهها را دیدهام!
چشم هر کدام از ما، پنجرهای به دنیای بیرون است. اما این نهایت ماجرا نیست. دری بزرگتر، این پنجره را در خودش قاب گرفته. آن در همان نوع نگاه ماست. آنچه ما با چشمان عینکدار یا بیعینکمان میبینیم؛ تصویر خامیست که جایی در ذهن ما پخته میشود. مغز ما هر تصویر را پردازش میکند، رنگها را تفسیر میکند و برای هر چیزی معنایی میسازد. اینجاست که مفهوم پرسپکتیو وارد ماجرا میشود.
آیا تا حالا به این فکر کردهای که چیزی که میبینی، فقط بخشی از واقعیت باشد؟ یا اینکه باورها و ذهنیتت چطور روی دیدنت اثر میگذارد؟
پرسپکتیو ما، مثل یک پنجره به دنیای درونی و بیرونی است. این پنجره پر از رنگها، خطوط و فرمهایی است که ما خودمان ساختهایم: باورهایمان، تجربههایمان، پیشفرضهایمان. اگر این پنجره کثیف باشد، دنیا تار دیده میشود. اگر با عینک درستی به آن نگاه کنیم، جزئیاتی را خواهیم دید که شاید پیشتر نامرئی بودند.
اینها را وقتی فهمیدم که نوع نگاه کوچینگی را در زندگی تجربه کردم. کوچینگ به من یاد داد که هرآنچه میبینم، تنها یک تفسیر از واقعیت است و همیشه میتوانم زوایای جدیدی را کشف کنم. این نوع نگاه چیزی نیست که اکثر ما با آن به دنیا آمده باشیم. پرسپکتیو چیزیست که ما در طول زندگی گسترش میدهیم و برای داشتن یک نگرش صحیح بر زندگی و روابطمان، گاهی باید آگاه شویم، سوال بپرسیم، به چالش کشیده شویم و حتی نگرشهای قدیمیمان را رد کنیم.
کوچینگ یعنی دیدن دنیا از زاویهای تازه. اگر میخواهی بیشتر درباره این نگاه بدانی و دنیای درونی و بیرونیات را شفافتر ببینی، در پیج اینستاگرام همراهم باش!
https://B2n.ir/s28864