سلام به همه 🌱
امروز میخوام داستان سفر دومم که به شیراز بود رو براتون تعریف کنم.
من تعریف شیراز رو خیلی شنیده بودم؛همه از قشنگیهاش میگفتن، از حالوهوای شهر، از تاریخ و باغهاش…و واقعاً دلم میخواست یه بار خودم با چشمهای خودم ببینمش.
همه میگفتن :«راهش طولانیه، خسته میشی، اذیت میشی…» ولی چون دلم میخواست برم، خیلی به این حرفها توجه نکردم. تصمیم گرفتیم مهرماه راه بیفتیم که هم هوا بهتر باشه، هم شهر خلوتتر.
راهمون واقعاً طولانی بود؛ حدود ۱۶ ساعت تو راه بودیم.برای رفتن به شیراز مسیرهای مختلفی هست و ما مسیر یزد به شیراز رو انتخاب کردیم.
شنبه 12 مهر، ساعت ۶ صبح راه افتادیم. قبلش خیلی به پدرم اصرار کردم باهامون بیاد.
دلم میخواست این سفر رو کنارمون باشه،اما قبول نکرد…گفت: «راهش خیلی دوره، من دیگه توانشو ندارم.» قبول کردم، ولی ته دلم یهجوری شد.
تو راه چند جا نگه داشتیم؛هم برای استراحت،هم برای اینکه یه کم خستگی در کنیم.راه سخت بود،اما شوق رسیدن باعث میشد همهچی قابلتحملتر بشه. بالاخره شنبه شب، حدود ساعت ۱۰ رسیدیم شیراز.خیلی خسته بودیم،اما ذوق داشتیم.
وقتی رسیدیم اقامتگاه…واقعاً خوشحال شدم.یه حیاط دلباز و قشنگ داشت،آروم و دلنشین،جوری که همون اول خستگی راه از تنت درمیاومد.

اتاقمون هم خیلی قشنگ بود؛با یه رنگ آبی خاص که آدم با دیدنش ناخودآگاه آروم میشد.همون لحظه با خودم گفتم:«چه انتخاب خوبی کردم که برای سفر دومم به سایت سپنجا اعتماد کردم آخه این اتاق رو اقامتگاه رو خود پشتیبان سایت به من پیشنهاد داد .»

همون شب از رستوران اقامتگاه کشک و بادمجون سفارش دادیم.خیلی چسبید.بعدش فقط خواب…میخواستیم فرداش با انرژی بریم شهرگردی.

فردا صبح بیدار شدیم،صبحانه خوردیم و چون اقامتگاهمون مرکز شهر بود،پیاده راه افتادیم.اول رفتیم شاهچراغ و زیارت کردیم.
بعدش راه افتادیم سمت خانه زینتالملوک، نارنجستان قوام و مسجد نصیرالملک.واقعاً از زیبایی همهشون حیرتزده شده بودم؛هر جا رو نگاه میکردی، یه چیزی برای دیدن داشت.
بعدش رفتیم نزدیک بازار وکیل و کلمپلو شیرازی خوردیم.
چقدر خوشمزه بود… اینقدر که از یکی از کارمندهای رستوران درباره دستور پختش پرسیدم و خیلی کامل راهنماییم کرد.
وقتی برگشتیم خونه،برای پدرم چند بار درستش کردم و خیلی خوشش اومد.به شما هم پیشنهاد میکنم حتماً امتحانش کنید.

تو بازار وکیل یه گشتی زدیم،سوغاتی خریدیم و بعد رفتیم نزدیک ارگ کریمخان،فالوده شیرازی خوردیم و خود ارگ رو هم دیدیم.همون نزدیکیها مقبره کریمخان زند و موزه پارس هم بود که از اونجا هم بازدید کردیم.


حدود ساعت ۸ شب رفتیم یک رستوران که اقامتگاه هم بود ،شام خوردیم و بعد برگشتیم اقامتگاه و خوابیدیم…چون قرار بود فرداش راهی تخت جمشید بشیم.

دوشنبه ۱۴ مهر راه افتادیم به سمت تخت جمشید.
راستش من همیشه فکر میکردم تخت جمشید تو خود شیرازه، اما فهمیدم توی شهرستان مرودشت قرار داره و حدود چهل دقیقه با شیراز فاصله داره.
همین که از دور ستونها رو دیدم،دلم لرزید.
وقتی وارد محوطه شدیم،واقعاً اشک تو چشمهام جمع شد.
نه از ناراحتی…از شکوه.از عظمت.
از اینکه اینهمه تاریخ و تمدن،مال سرزمین منه.
حدود سه ساعت توی تخت جمشید گشتیم.یه بخش خیلی جالبش این بود که میشد عینکهای مجازی اجاره کرد
و دید که کاخها و فضاها قبلاً چه شکلی بودن.
واقعاً تجربهی جذابی بود و پیشنهاد میکنم اگه رفتید، حتماً امتحانش کنید.

بعدش رفتیم سمت نقش رستم و نقش رجب که کمتر از ربع ساعت باهاش فاصله داشتن. آرامگاه چندتا از پادشاهان هخامنشی،سنگنوشتهها و نقشبرجستههای مختلف…
اونجا هم یه بنای کعبهمانند دیدیم ،که بهش میگن کعبه زرتشت و داستان اسمش برام خیلی جالب بود.
بعد از کلی گشتوگذار، ناهار خوردیم و راه افتادیم به سمت پاسارگاد. آرامگاه کوروش یه حس عجیبی داشت؛
ناخودآگاه آرومتر راه میرفتی و احترام خاصی تو فضا بود.
تو پاسارگاد هم حسابی گشتیم و با یه دلِ پر برگشتیم سمت شیراز.واقعاً روز قشنگی بود؛ از اون روزهایی که تا مدتها توی ذهنت میمونه


۱۵ مهر، آخرین روز سفرمون بود. روزی که گذاشتیمش برای باغها و آدمهای موندگارِ شیراز.اول رفتیم حافظیه؛
فضاش آدم رو ناخودآگاه آروم میکرد. بعدش سعدیه و بعد باغ عفیفآباد.

عصر هم رفتیم باغ ارم،توی خیابون ارم ذرت گرفتیم،یه شبنشینی ساده و خوشحال داشتیم و بعدش توی خیابونها و پاساژهای بزرگ شیراز گشت زدیم.


شیراز واقعا شهر زیباییه.مردمش خوشگذرانن،خیلی خوشبرخورد و مهماننوازن.جوری که حس نمیکنی مسافری؛حس میکنی یکی از خودشی.کیفیت غذا ها و رستوران ها و کافه هاشم واقعا بالاست و البته گران!
روز ۱۵ مهر از شیراز برگشتیم؛با یه کولهبار خاطره و دلی که هنوز اونجا جا مونده بود.
راستش بعد از سفر، اونقدر خسته بودم که چند روز بعد یادم افتاد برای میزبان اقامتگاه کامنت نگذاشتم.رفتم توی سایت سپنجا که ازش رزرو کرده بودم و نوشتم که اقامتگاهمون عالی بود،همهچی تمیز، مرتب و بدون هیچ مشکلی.
واقعاً از انتخابم راضی بودم. من واقعاً عاشق اقامتگاههای سنتی و بومگردیام
و برای سفر بعدیم هم یا همین اقامتگاه سنتی در 9 دی شیراز شاهنشین رو دوباره انتخاب میکنم

یا یه جای شبیه به این؛ جاهایی که حس خونه میدن، نه فقط جای خواب.
شیراز شهریه که حتماً دوباره و دوباره بهش سفر میکنم.
بعضی شهرها رو نمیشه فقط یکبار دید.
شما تا حالا به شیراز سفر کردید؟
خوشحال میشم نظرتون رو برام بنویسید 🤍
.