ویرگول
ورودثبت نام
Mahak
Mahakدختر کویر، تازه‌کارِ سفر، دارم یاد می‌گیرم دنیا فقط کار نیست، اینجا قصه‌ی دیدن، رفتن و نفس کشیدنه
Mahak
Mahak
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

سفر به زیبا ترین شهر ایران

سلام به همه 🌱

امروز می‌خوام داستان سفر دومم که به شیراز بود رو براتون تعریف کنم.

من تعریف شیراز رو خیلی شنیده بودم؛همه از قشنگی‌هاش می‌گفتن، از حال‌وهوای شهر، از تاریخ و باغ‌هاش…و واقعاً دلم می‌خواست یه بار خودم با چشم‌های خودم ببینمش.

همه می‌گفتن :«راهش طولانیه، خسته می‌شی، اذیت می‌شی…» ولی چون دلم می‌خواست برم، خیلی به این حرف‌ها توجه نکردم. تصمیم گرفتیم مهرماه راه بیفتیم که هم هوا بهتر باشه، هم شهر خلوت‌تر.

راهمون واقعاً طولانی بود؛ حدود ۱۶ ساعت تو راه بودیم.برای رفتن به شیراز مسیرهای مختلفی هست و ما مسیر یزد به شیراز رو انتخاب کردیم.

شنبه 12 مهر، ساعت ۶ صبح راه افتادیم. قبلش خیلی به پدرم اصرار کردم باهامون بیاد.

دلم می‌خواست این سفر رو کنارمون باشه،اما قبول نکرد…گفت: «راهش خیلی دوره، من دیگه توانشو ندارم.» قبول کردم، ولی ته دلم یه‌جوری شد.

تو راه چند جا نگه داشتیم؛هم برای استراحت،هم برای اینکه یه کم خستگی در کنیم.راه سخت بود،اما شوق رسیدن باعث می‌شد همه‌چی قابل‌تحمل‌تر بشه. بالاخره شنبه شب، حدود ساعت ۱۰ رسیدیم شیراز.خیلی خسته بودیم،اما ذوق داشتیم.

وقتی رسیدیم اقامتگاه…واقعاً خوشحال شدم.یه حیاط دلباز و قشنگ داشت،آروم و دلنشین،جوری که همون اول خستگی راه از تنت درمی‌اومد.

حیاط زیبا اقامتگاهمون
حیاط زیبا اقامتگاهمون

اتاقمون هم خیلی قشنگ بود؛با یه رنگ آبی خاص که آدم با دیدنش ناخودآگاه آروم می‌شد.همون لحظه با خودم گفتم:«چه انتخاب خوبی کردم که برای سفر دومم به سایت سپنجا اعتماد کردم آخه این اتاق رو اقامتگاه رو خود پشتیبان سایت به من پیشنهاد داد .»

اتاقمون که واقعا عاشقش شدم
اتاقمون که واقعا عاشقش شدم

همون شب از رستوران اقامتگاه کشک و بادمجون سفارش دادیم.خیلی چسبید.بعدش فقط خواب…می‌خواستیم فرداش با انرژی بریم شهرگردی.

کشک و بادمجون که از خود اقامتگاه سفارش دادیم
کشک و بادمجون که از خود اقامتگاه سفارش دادیم

فردا صبح بیدار شدیم،صبحانه خوردیم و چون اقامتگاهمون مرکز شهر بود،پیاده راه افتادیم.اول رفتیم شاهچراغ و زیارت کردیم.

بعدش راه افتادیم سمت خانه زینت‌الملوک، نارنجستان قوام و مسجد نصیرالملک.واقعاً از زیبایی همه‌شون حیرت‌زده شده بودم؛هر جا رو نگاه می‌کردی، یه چیزی برای دیدن داشت.

بعدش رفتیم نزدیک بازار وکیل و کلم‌پلو شیرازی خوردیم.

چقدر خوشمزه بود… این‌قدر که از یکی از کارمندهای رستوران درباره دستور پختش پرسیدم و خیلی کامل راهنماییم کرد.

وقتی برگشتیم خونه،برای پدرم چند بار درستش کردم و خیلی خوشش اومد.به شما هم پیشنهاد می‌کنم حتماً امتحانش کنید.

کلم پلو با شربت آبلیمو
کلم پلو با شربت آبلیمو

تو بازار وکیل یه گشتی زدیم،سوغاتی خریدیم و بعد رفتیم نزدیک ارگ کریم‌خان،فالوده شیرازی خوردیم و خود ارگ رو هم دیدیم.همون نزدیکی‌ها مقبره کریم‌خان زند و موزه پارس هم بود که از اون‌جا هم بازدید کردیم.

ارگ کریم‌خان تو شب واقعا قشنگه
ارگ کریم‌خان تو شب واقعا قشنگه
ارگ کریم‌خان
ارگ کریم‌خان

حدود ساعت ۸ شب رفتیم یک رستوران که اقامتگاه هم بود ،شام خوردیم و بعد برگشتیم اقامتگاه و خوابیدیم…چون قرار بود فرداش راهی تخت جمشید بشیم.

برای شام آب دوغ خیار انتخاب کردم که واقعا عالی بود
برای شام آب دوغ خیار انتخاب کردم که واقعا عالی بود

دوشنبه ۱۴ مهر راه افتادیم به سمت تخت جمشید.

راستش من همیشه فکر می‌کردم تخت جمشید تو خود شیرازه، اما فهمیدم توی شهرستان مرودشت قرار داره و حدود چهل دقیقه با شیراز فاصله داره.
همین که از دور ستون‌ها رو دیدم،دلم لرزید.

وقتی وارد محوطه شدیم،واقعاً اشک تو چشم‌هام جمع شد.

نه از ناراحتی…از شکوه.از عظمت.

از اینکه این‌همه تاریخ و تمدن،مال سرزمین منه.

حدود سه ساعت توی تخت جمشید گشتیم.یه بخش خیلی جالبش این بود که می‌شد عینک‌های مجازی اجاره کرد

و دید که کاخ‌ها و فضاها قبلاً چه شکلی بودن.

واقعاً تجربه‌ی جذابی بود و پیشنهاد می‌کنم اگه رفتید، حتماً امتحانش کنید.

قسمتی از تخت جمشید
قسمتی از تخت جمشید

بعدش رفتیم سمت نقش رستم و نقش رجب که کمتر از ربع ساعت باهاش فاصله داشتن. آرامگاه چندتا از پادشاهان هخامنشی،سنگ‌نوشته‌ها و نقش‌برجسته‌های مختلف…

اون‌جا هم یه بنای کعبه‌مانند دیدیم ،که بهش می‌گن کعبه زرتشت و داستان اسمش برام خیلی جالب بود.

بعد از کلی گشت‌وگذار، ناهار خوردیم و راه افتادیم به سمت پاسارگاد. آرامگاه کوروش یه حس عجیبی داشت؛

ناخودآگاه آروم‌تر راه می‌رفتی و احترام خاصی تو فضا بود.

تو پاسارگاد هم حسابی گشتیم و با یه دلِ پر برگشتیم سمت شیراز.واقعاً روز قشنگی بود؛ از اون روزهایی که تا مدت‌ها توی ذهنت می‌مونه

محوطه بیرونی پاسارگاد
محوطه بیرونی پاسارگاد
سنگ نگاه انسان بالدار
سنگ نگاه انسان بالدار

۱۵ مهر، آخرین روز سفرمون بود. روزی که گذاشتیمش برای باغ‌ها و آدم‌های موندگارِ شیراز.اول رفتیم حافظیه؛

فضاش آدم رو ناخودآگاه آروم می‌کرد. بعدش سعدیه و بعد باغ عفیف‌آباد.

باغ عفیف آباد
باغ عفیف آباد

عصر هم رفتیم باغ ارم،توی خیابون ارم ذرت گرفتیم،یه شب‌نشینی ساده و خوشحال داشتیم و بعدش توی خیابون‌ها و پاساژهای بزرگ شیراز گشت زدیم.

سرو های با قدمت چندصد ساله باغ ارم
سرو های با قدمت چندصد ساله باغ ارم
با اینکه پاییز بود اما این گلها زیبا هنوز در باغ ارم بودند
با اینکه پاییز بود اما این گلها زیبا هنوز در باغ ارم بودند

شیراز واقعا شهر زیباییه.مردمش خوش‌گذرانن،خیلی خوش‌برخورد و مهمان‌نوازن.جوری که حس نمی‌کنی مسافری؛حس می‌کنی یکی از خودشی.کیفیت غذا ها و رستوران ها و کافه هاشم واقعا بالاست و البته گران!

روز ۱۵ مهر از شیراز برگشتیم؛با یه کوله‌بار خاطره و دلی که هنوز اون‌جا جا مونده بود.

راستش بعد از سفر، اون‌قدر خسته بودم که چند روز بعد یادم افتاد برای میزبان اقامتگاه کامنت نگذاشتم.رفتم توی سایت سپنجا که ازش رزرو کرده بودم و نوشتم که اقامتگاهمون عالی بود،همه‌چی تمیز، مرتب و بدون هیچ مشکلی.

واقعاً از انتخابم راضی بودم. من واقعاً عاشق اقامتگاه‌های سنتی و بوم‌گردی‌ام

و برای سفر بعدیم هم یا همین اقامتگاه سنتی در 9 دی شیراز شاهنشین رو دوباره انتخاب می‌کنم

بخشی از اتاقم
بخشی از اتاقم

یا یه جای شبیه به این؛ جاهایی که حس خونه می‌دن، نه فقط جای خواب.
شیراز شهریه که حتماً دوباره و دوباره بهش سفر می‌کنم.

بعضی شهرها رو نمی‌شه فقط یک‌بار دید.

شما تا حالا به شیراز سفر کردید؟

خوشحال می‌شم نظرتون رو برام بنویسید 🤍

.

تخت جمشیدسفر
۲
۰
Mahak
Mahak
دختر کویر، تازه‌کارِ سفر، دارم یاد می‌گیرم دنیا فقط کار نیست، اینجا قصه‌ی دیدن، رفتن و نفس کشیدنه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید