ویرگول
ورودثبت نام
Mahak
Mahakدختر کویر، تازه‌کارِ سفر، دارم یاد می‌گیرم دنیا فقط کار نیست، اینجا قصه‌ی دیدن، رفتن و نفس کشیدنه
Mahak
Mahak
خواندن ۴ دقیقه·۶ روز پیش

اصفهان یا شیراز؟ مسئله این است!

راستش رو بخواین، همیشه فکر می‌کردم عشق من به شیراز و اون حال‌وهوای مستانه‌اش، جوریه که هیچ شهر دیگه‌ای نمی‌تونه تو دلم جا باز کنه.اما این‌بار، شوهرم پاش رو توی یه کفش کرد که حتماً بریم اصفهان. من مدام از سرمای خشک و استخون‌سوز اصفهان توی آذرماه می‌گفتم، اما اون کوتاه نیومد و بالاخره ما رو کشوند به دلِ نصفِ‌جهان..!
و این سفر جوری شد که تمام پیش‌فرض‌هام رو به چالش کشید. حالا به نظرتون اصفهان واقعاً تونست جای شیراز رو توی قلبم بگیره؟ بیایین با هم هم‌سفر بشیم تا براتون بگم چی شد...

ما از خراسان تا اصفهان حدود ۱۳ ساعت توی راه بودیم. شوهرم اصرار داشت که من هم پشت فرمون بشینم. با اینکه چند سالی هست گواهینامه گرفتم، ولی همیشه از جاده می‌ترسیدم. اما شوهرم با همون آرامش همیشگیش تشویقم کرد و خلاصه قسمتی از مسیر رو من رانندگی کردم. اون‌جا بود که فهمیدم جاده اون‌قدرها هم که فکر می‌کردم ترسناک نیست؛ وقتی یکی کنارت باشه که بهت ایمان داره، حتی فرمون ماشین هم باهات رفیق می‌شه. اون چند ساعت رانندگی، انگار یه امتحانِ اعتماد‌به‌نفس بود که با نمره‌ی ۲۰ پاسش کردم! قبلاً فقط به مقصد فکر می‌کردم، اما این‌بار فهمیدم که جاده هم دست‌کمی از خودِ مقصد نداره؛ با هم حرف زدیم، از آرزوهامون گفتیم و راه برامون خیلی زود گذشت.

هوا تاریک بود که رسیدیم به نزدیکی‌های اصفهان. فکر کنم من واقعاً آدم خوش‌شانسی باشم، چون توی این سفر هم مثل سفرهای قبلی، میزبان اقامتگاهمون انسان بسیار شریف و مهربانی بود. راستش رو بخواین، ما دمِ ورودی شهر کمی مسیر رو گم کردیم و گیج شده بودیم؛ اما ایشون تمام مدت با صبوری تماس می‌گرفتن و قدم‌به‌قدم ما رو راهنمایی می‌کردند تا برسیم. این توجه و دلسوزی‌شون برای من خیلی ارزشمند بود و همون اولِ کار، حس امنیت بهم داد.

انتخابم برای این سفر یک «خونه» بود. توی این اوضاع اقتصادی، برام به‌صرفه‌تر بود جایی رو بگیرم که هم قیمتش مناسب‌تر باشه و هم آشپزخونه داشته باشه تا بتونم خودم آشپزی کنم؛ آخه سخته آدم همه‌ی وعده‌ها رو از بیرون بگیره. سفر رفتن توی این روزها یه هنره؛ هنرِ اینکه چطوری کیفیت رو فدای قیمت نکنی. گشتن توی سایت سپنجا بهم این فرصت رو داد که به‌جای یه اتاقِ دلگیرِ هتل، یه «خونه» داشته باشم؛ جایی که بوی غذای خودم توش بپیچه و حس غریبی نکنم. انگار یه تیکه از آرامشِ خونه‌مون رو با خودمون برده بودیم اصفهان.

اقامتگاهی که رزرو کرده بودم، یه آپارتمان مبله در شمس آبادی اصفهان دوخوابه و طبقه اول بود؛ دقیقاً قلب اصفهان که دسترسی‌مون به همه جا رو عالی می‌کرد. سریع وسایل رو گذاشتیم و پیاده راه افتادیم سمت سی‌وسه‌پل. چیزی که همون اول توی اصفهان چشمم رو گرفت، تمیزیِ عجیب شهر بود. انگار همه‌جا رو با دستمال برق انداخته بودن! با خودم فکر می‌کردم کاش می‌شد این نظم و وسواسِ قشنگِ اصفهانی‌ها رو بسته‌بندی کرد و سوغاتی برد برای همه‌ی شهرهای ایران!

از شانس خوب ما، زاینده‌رود هم آب داشت. اول رفتیم رستوران؛ شوهرم هرچی اصرار کرد «بریونی» بخورم، اصلاً قبول نکردم چون روی غذا خیلی حساسم. فردا صبح هم پیاده رفتیم سمت میدان نقش‌جهان. اول سوار کالسکه شدیم و بعد رفتیم «عالی‌قاپو». وای که چه ویوی فوق‌العاده‌ای داشت! آدم دلش می‌خواست ساعت‌ها از اون بالا به میدون زل بزنه. بعد هم مسجد شیخ‌لطف‌الله و بازار... برای خودم دوتا سفره‌ی قلمکار با طرح بته‌جقه خریدم که واقعاً عاشقشون شدم. روزهای بعد رو هم رفتیم سمت «منارجنبان» و «باغ پرندگان».

اصفهان واقعاً باشکوه و مرتبه، اما اگه بخوام صادقانه بگم، با اینکه همیشه شیراز و اصفهان رو با هم مقایسه می‌کنن، برای من هنوز هم شیراز یه چیز دیگه‌ست. اصفهان رو دوست داشتم و تمیزی شهر رو تحسین کردم، ولی اون حسِ گرمایی که توی شیراز داشتم رو اینجا پیدا نکردم. البته شوهرم دقیقاً برعکس منه و اصفهان رو بیشتر دوست داره. موقع برگشتن هم باز سری به سایت سپنجا زدم تا از میزبانِ عزیزمون تشکر کنم و براشون نوشتم که همه چی امکانات خوب بود و راضی بودیم؛ چون واقعاً داشتنِ یه میزبانِ مسئولیت‌پذیر توی اون سرمای آذرماه، بهترین بخش سفرمون بود.

حالا دیگه نوبت شماست که قضاوت کنین؛ توی این دوگانه‌ی همیشگی، شما طرفدار کدوم جبهه هستین؟ اصفهانِ باشکوه و تمیز که انگار با خط‌کش وجب‌به‌جبش رو ساختن، یا شیرازِ پُر از احساس و صفا که آدم توش رها می‌شه؟

اگه شما هم مثل من و شوهرم سرِ انتخابِ مقصد بعدیِ سفر با هم اختلاف‌نظر دارین یا خاطره‌ای از این کل‌کل‌های «اصفهان بهتره یا شیراز» دارین، حتماً برام بنویسین. بیایین ببینیم این‌جا طرفدارای کدوم شهر بیشترن؛ اصفهانی‌ها یا شیرازی‌ها؟

اصفهانشیراز
۴
۰
Mahak
Mahak
دختر کویر، تازه‌کارِ سفر، دارم یاد می‌گیرم دنیا فقط کار نیست، اینجا قصه‌ی دیدن، رفتن و نفس کشیدنه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید