ویرگول
ورودثبت نام
مهدی نوبختی
مهدی نوبختیبه نام خدا مهدی نوبختی هستم. محصل رشته ریاضی فیزیک هستم و الان در استارتاپ آئورا ریسچر هستم. من همچنین برنامه نویسی میکنم .
مهدی نوبختی
مهدی نوبختی
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

درود

برمی‌گردم، اما نه مثل همیشه 🌧️✍️

> تاریخ: ۱۱ تیر ۱۴۰۵

> مدت مطالعه: ۳ دقیقه

🟢 قبل از هر چیز، یک اعتراف کوچک

قرار بود ۱۰ تیر برگردم.

یک ماه تعطیلی، یک ماه نفس‌تازه، یک ماه کتاب و قدم‌زدن و فکرهای بی‌ربط.

اما نشد.

نه به خاطر اینکه تنبلی کردم.

نه به خاطر اینکه موضوعی برای نوشتن نداشتم.

به خاطر اینکه از ۴ تیر، حالِ روحم خوب نبود.

آن‌قدر خوب نبود که بتوانم کلمه‌ها را کنار هم بچینم. آن‌قدر خوب نبود که با همان انرژیِ سابق بنشینم و برایتان از بلاکچین بنویسم، یا از هوش مصنوعی، یا از چیزهایی که روزی عاشقشان بودم.

🟡 یک روز دیر آمدم، اما این تنها تقصیر من نیست

می‌دانم که یک روز دیر آمدم.

۱۱ تیر به جای ۱۰ تیر.

اما راستش را بخواهی، همین که آمدم، خودش یک پیروزی بود.

چند روزی بود که حتی نمی‌توانستم صفحه‌ی خالیِ ویرگول را باز کنم.

چند روزی بود که نگاهم به مانیتور خیره می‌ماند و هیچ کلمه‌ای از ذهن‌ام عبور نمی‌کرد.

بعضی‌وقتها آدم‌ها از نوشتن فاصله می‌گیرند، نه به خاطر بی‌حوصلگی،

به خاطر اینکه کلمات سنگین شده‌اند و نمی‌توانند بلندشان کنند.

🟢 اما می‌دانی چه چیزی تلخ‌تر از حالِ بد است؟

این فکر که «کسی منتظر من نبود.»

این که بنویسی و فکر کنی کسی نمی‌خواند.

و راستش را بخواهی، شاید حق با تو باشد.

شاید واقعاً کسی منتظر نبود.

شاید این فضا آن‌قدرها که فکر می‌کردیم به ما وابسته نیست.

فقط به خاطر اینکه کلمات، تنها چیزی هستند که از من باقی می‌مانند.

🟠 شاید دیگر هیچ‌وقت ننویسم

این جمله را با همه‌ی وجودم می‌گویم، نه برای جلب توجه، نه برای ترحم.

فقط برای اینکه بدانی:

نوشتن، وقتی حالِ روحت خوب نیست، مثل شنا کردن در آب‌های یخ‌زده است.

می‌توانی چند متر جلو بروی، اما نفس‌هایت بریده می‌شود و دست‌هایت بی‌حس می‌شوند.

شاید دیگر هیچ‌وقت ننویسم.

شاید این آخرین مطلب من باشد.

شاید بعد از این، فقط بخوانم و نگاه کنم و سکوت کنم.

اما اگر روزی دوباره نوشتم،

می‌دانم که برای خودم نوشتم.

برای آن بخشی از وجودم که هنوز با کلمه‌ها زنده است.


🌧️ حرف آخر، برای روزهایی که می‌گذرند

امروز ۱۱ تیر ۱۴۰۵ است.

برگشتم، اما نه مثل همیشه.

با دست‌هایی لرزان، با ذهنی خسته، و با قلبی که هنوز نمی‌داند می‌خواهد بنویسد یا نه.

اما برگشتم.

و همین، یعنی هنوز امیدی هست.

شاید برای نوشتن، نه، اما برای بودن، بله.

با همه‌ی خستگی‌ام

۱۱ تیر ۱۴۰۵

هوش مصنوعی
۰
۰
مهدی نوبختی
مهدی نوبختی
به نام خدا مهدی نوبختی هستم. محصل رشته ریاضی فیزیک هستم و الان در استارتاپ آئورا ریسچر هستم. من همچنین برنامه نویسی میکنم .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید