
"چرا شروع عمل به تصمیمات انقدر سخت است؟ واقعاً انرژی زیادی می طلبد یا بعضی ها از عناصر ناپایداری تشکیل شده اند؟؟"
"خیلی زشت است که آدم یک ساندویچ بندری با سس سیر را روی نیمکت خیابان بخورد؟"
"بعضی حماقت ها را نمی شود خیلی تمیز پاک کرد.درد و ناراحتی اش می خوابد، اما طرز تفکر بقیه را نمی شود دستکاری کرد"
"برای خود زندگی کردن و در لحظه بودن یک افسانه است.به ویژه برای جاندارانی که یاد گرفته اند نبینند، بلکه تخیل کنند"
"گاهاً دوست دارم درد ها به طور دوره ای برایم تکرار شوند.حرکت آسیب رسانی است.قابل توجیه هم نیست."
"انگار مذاکره کنندگان دست به یقه شده اند:/"
"ای دوستی که ناگهان از زندگی ام غیب شدی.خیلی زیاد جایت در من خالی مانده.با هیچ ملات و سیمانی هم نتوانسته ام پُرش کنم.بعضی چیزها را نیاز داشتم با شخص خودت تجربه کنم.اما می دانم برای تو بهتر بود که مرا نبینی و نشنوی."
"فکر نمی کردم ناراحت شوم.بارها پیشبینی شده بود.اما صبح که بیدار شدم و خبر را شنیدم کامم تلخ شد."
بامداد بیست و سوم فروردین ماه