
جامعه با ناشی ها نامهربان است.آنها را خجالت می دهد و حس نابلد بودن...نابلد ها نابلد نمی مانند اما گذر از این دوره طاقت فرساست.
می ترسم.از تجربه،از افکار دیگران، از خجالت زده شدن، از اینکه کافی نباشم...بعد فکر می کنید چه می شود؟ هیچ کاری نمی کنم و قدم از قدم برنمی دارم.تا واقعا کافی نباشم.فعل و انفعالات مغزم خنده دار نیست؟ خیلی زیاد فکر کرده ام،تخیل کرده ام، داستان نوشته ام، در عالم خیال خودم همه چیز حول نوک انگشتم می چرخد، اما در ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مسائل زندگی واقعی گاهاً به مشکل می خورم.
بگذارید روراست باشم.امثال من به زودیِ زود در نسل های آینده به سمت کاهش جمعیت و انقراض می روند، چون برای زندگی در جهان امروزی ناسازگارند. اگر مثل من هستید ناامید نشوید، یکروز شاید درست شویم؛)
"لطفاً ولطفاً و لطفاً اگر در مراکز درمانی هستید فوق العاده مهربان باشید یا فقط اگر فوق العاده مهربانید در مراکز درمانی مشغول به کار شوید.تشکر!"