ماه های ملال آوری را تجربه کرده ام.همه تجربه کرده ایم.منظورم از "همه" جمع کثیری از انسان هاست که با احتمالی ناچیز، در محدوده دلهرهآوری از جغرافیا به دنیا آمده اند.نادان تر از آنم که بازی های سیاسی که بر سر کشورم اعمال شده را تفسیر کنم یا به عبارت بهتر سیاست پشت پرده بی پدر و مادر تر از این حرف هاست که منِ نوعی از آن سر در بیاورم.فقط می توانم در گوشه ای کز کنم و برای خون هر بی گناهی که در این سه ماه ریخته شده بغض کنم. لازم است تاکید کنم که با نهایت وسواس هم این کار را انجام می دهم.برگردیم به خودم...(هرچند که انسان موجودی است اجتماعی، پس نمی شود به طور کامل پایت را از کفش اجتماع بیرون بکشی)فکر کنم بشود با امکانات محدود شده اطرافم(مثلاً سلامت روان!) و دید باز تر اوضاع را یک اپسیلون سامان داد..نمی دانم.در حد یک فرضیه آزمایش نشده است.