بهار یعنی عشق به فردا
بهار یعنی هر روز از دیروز زیبا تر ، لطیف تر ، رنگین تر
بهار یعنی انتظار برای شقایق
یعنی جوانه زدن
یعنی صدای آرام رودخانه و منظره ای تماما سبز
سبز
سبز
به رنگ امید
بهار یعنی نسیم بعد بارون
یعنی عطر بهارنارنج در کوچه های غم گرفته شهرم
بهار یعنی صدای چک چک
یعنی گودال پر از آب وسط کوچه خونه مادر
یعنی کوه های سر سبزی که از پنجره زری میشه دیدشون
بهار یعنی هوا خوبه و میتونی با لذت بخوابی
میتونی بری کوه و از مسیر و هم صحبت شدن
با آدما کلی لذت ببری
یعنی گلای بین سنگا رو با عشق ببینی

یعنی بد اخلاق بیدار شدن برای درس خواندن
یعنی شربت بهار نارنج و طارونه
یا چای با غنچه گل محمدی
بهار یعنی ذوق باز شدن غنچه ها
حتی اگه تقویمی نباشد آمدن بهار را می فهمم
از گل های سینره روی نرده میتوانم بهار را حس کنم
از نم نم باران و حیاط خیس از آسمان که گرفته و خسته به نظر می رسد

صدای پایش را حتی اگه موشک باران باشد می فهمم
عطر وجودش را می فهمم
و بی آنکه خودش اعلام کند می فهمم برای نو شدن
و امید بخشیدن آمده
برای رد شدن و گذر از سردی و خشکی زمستان
آمده تا دشت را لبریز از رنگ کند
زیباترین سرگرمیم دسته گل و تاج گل درست کردن تو فصل بهاره
امید دارم حتی در این شب های تاریک
طلوع صبح را خواهیم دید
اما شاید دیگر جوان نبودیم......
بهار ۱۴۰۵
