
تکرار روایت های تکراری
زنده شدن زخم های عمیق و نهفته در پوستی که قبلاً لطیف بود و امروز هیچ لطافتی برایش نمانده بس که زخم خورده
مرور خاطرات گذشته و هم دردی با گذشته و رسیدن به همان نقطه که چندین سال پیش رسیده بودیم
فرق امروز با آن روز ها وخامت اوضاع ماست
شبیه بیمارانی هستیم در پرتگاه مرگ
بیمارانی که علاج را یافته اند اما پولی برای درمان ندارند و توانی برای مقاومت نیز ندارند
دقیقا همانقدر مأیوس و همان مقدار افسرده
هر روز به مرگ نزدیک تر و از زندگی دور تر میشویم
یاد پیامم برای تبریک عید به یکی از دوستانم میوفتم
در انتهای پیام نوشته بودم
به هوای یک نسیم خوش نوایی
به امید آن صدای آشنایی
که مرا می طلبد صبح رهایی
و یا پیامی که برای معلمم که بسیار برایم محترم و عزیز است فرستادم
امسال در میان زخم های دردآگین وطن بذر امید می کاریم تا فردای آزادی در گلستان وطن که لاله پوش است ، نظاره گر رنگین کمان کیان باشیم و پروانه های بنفشی که در باد می رقصند را دنبال کنیم.
پیشاپیش نوروزتان فرخنده باد
و چقدر زود گذشتیم از نوروز
و چقدر مسیر طولانی بود
مسیری که هنوز ادامه دارد و ماشینی که بنزین تمام کرده و کنار جاده متوقف شده.
یاد کورسوی امیدی میوفتم که درباره اش با خیلی ها حرف زدم
چیزی که گم کرده ام و دیگر توان گشتن و یافتنش را ندارم
البته بنزین هم ندارم