ویرگول
ورودثبت نام
ممل اینجاست
ممل اینجاستEltanin
ممل اینجاست
ممل اینجاست
خواندن ۲ دقیقه·۱۹ روز پیش

پاندمونیوم!

به صورت تئوری گذاشتن آخرین تکه از یک پازل فارغ از ابعاد به نظر آسون‌ترین کار می‌رسه. حداقل میشه به یقین گفت از طراحی اون پازل کار راحت‌تریه. در عمل می‌تونم بگم همیشه اینطوری نیست. چیزی که هیچوقت فکرشو نمی‌کردم یا اونقدر جدیش نمی‌گرفتم، عدم‌قطعیت توی ابعاد واقعی پازلی بود که در تمام این مدت در حال طراحی، ساخت و اجراش بودم.

حتی اینو به صورت تئوری هم ازش مطمئن نیستم که مرکزی‌سازی تمام خطوط روی یک موضع خاص، روی کنترلشون می‌تونه خیلی کمک کنه، در حالی که یه روزی به خودت میای و می‌بینی اون نقطه زیر هزاران خط عبوری مدفون شده و دیگه اثری ازش نیست. حالا هی بگرد و هی بگرد.

حتی نشستن و زل زدن به صورت کسی که سال‌ها منتظرش بودی و حالا که اینجاست و درست روبه‌روم نشسته، در حالی که موی سری حتی وجود نداره که سفید شده باشه. شاید خیلی ابتدایی اتفاق خجسته‌ای باشه اما خب در نهایت اون معشوق در عمل با همه تصورات تئوریکال توی ذهن من میلیون‌ها سال نوری فاصله داره.

از این‌جور اراجیف لحظه‌ای که فقط خودم درصدی ازش رو متوجه می‌شم.
خلاصه، همینطوری که خودکار توی دستم خشک شده بود و کاغذ جلوی روم همچنان سفید مونده بود، در حال پرحرفی و وراجی بودم. شاید اون شخصی که حتی اسمش رو نمی‌دونم انتظار نداشت در جواب یک سوال ساده اینقدر پرحرفی من رو بشنوه و راستشو بخواهید هیچی ازش سردرنیاره. احتمالاً دنبال یه صحبت تکراری با یه آدم نسبتاً تکراری در مورد قطعی اینترنت و تموم شدن این اوضاع بکنه.

در نهایت شاید یه کم دیر ولی متوجه شدم که طرف پشماش ریخته و بغل دستیم سعی می‌کنه توی هر بار تکوندن خاکستر سیگارش یه نگاهی تحت عنوان «این دیوونه چی داره می‌گه» بهم بندازه.
سعی کردم خودمو جمع‌وجور کنم. در اون لحظه بهترین کاری که به ذهنم رسید این بود که مثل یه احمق تمام عیار دستمو به سمتش دراز کردم و با لبخندی احمقانه‌تر از چند دقیقه قبلم، بهش بگم:
ممل هستم، از امین‌آباد.

سال نوریقطعی اینترنت
۱
۰
ممل اینجاست
ممل اینجاست
Eltanin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید