مردانی خسته از کثافت شهری خود به خیابان می زنند و می خواهند تک و تنها شهر را از کثافت پاک کنند،هر دو مرد تنهای خدا هستند،هر دو با خون خیابان ها را می شورند و هر دو خود قانون خودشانند و دیگر کاسه صبرشان از بی عدالتی دنیا لبریز شده.

هر دو شهر در هر دو فیلم پر شده از جنایت و آلوده اند و تراویس و قیصر معتقدند که برای پالایشش امیدی به نیرو های دولتی نیست و باید خود دست به کاری بزنند؛شهری که از نظرشان روزگاری خوب بوده(در نظر تراویس قبل از تغییراتی که در فرهنگ آمریکایی تحت تاثیر جنبش های هیپی بوده و از نظر قیصر قبل از رفتنش به آبادان)ولی الان نیاز به یک ناجی دارد یک قهرمان خودسر که قانون را به مسلک خودش به اجرا می کشد،دو مرد دور افتاده و تنها که عاشقند ولی انگار که عاشقی به آن ها نیامده چون ناجی این شهرند.
در جزئیات هم قیصر و تراویس شباهاتی غیرقابل انکار دارند مثل اینکه هر دو پس از قتل به دنبال بهانه تراشی الهی و طلب آمرزش هستند و قیصر به مشهد برای زیارت سفر می کند و تراویس هم با گفتن اینکه او مرد تنهای خدا است به خود شمایلی قدیس گونه می دهد که انگار وظیفه دارد که اینکار را بکند،در باب وظیفه در این دو شخصیت باید گفت که قیصر هم در دیالوگ می گوید که فقط سه کار در این دنیا دارد و یکی از آن ها هم کشتن برادران آب منگل است او هم با گفتن این جمله در این موقعیت شمایلی رسالت وار به انتقام خود می دهد،کاتالیزور خشونت هر دو یک دختر است که قربانی نظام مردسالار واقع در جامعه شده اند از فاطی که مورد تعرض توسط یکی از برادران آب منگل قرار گرفته تا آیریس که خود را لاجرم به تن فروشی می بیند هر دو بخاطر سلطه مردانه ای که تحت نظرش هستند قیصر و تراویس را به خشونت وارد می کنند.
اما قیصر و تراویس تفاوت هایی هم دارند دلایل قیصر برای قتل به انتقام باز می گردند اما دلایل تراویس شخصی نیست او واقعا از نیویورک بی زارد،خب کمی هم مشکل روانی دارد...یا اینکه قیصر خودش اعظم را پس می زند و از خود دور می کند چون فکر می کند که لیاقت او را ندارد اما تراویس به دلیل گستاخی که اگر دقیق تر شویم می تواند به کمی خود برتر بینی مربوط باشد بتسی را پس می زند،قیصر هنوز به چیز هایی مانند شرافت اعتقاد دارد اما تراویس بیرون آمده از افکار نهلیستیک و تروما های جنگیست او به دنبال ریختن خون است در واقع ما در حرف های قیصر می شنویم که او به شرافت اعتقاد دارد اما در عمل او فرق چندانی با تراویس ندارد نه او قهرمان تنهای محله آب منگل است و نه تراویس بتمن نیویورک...به بتمن اشاره کردیم که او هم قهرمانی خودسر است اتفاقا در سکانسی که تراویس مکانیزمی برای تغییر خشاب به صورت خودکار طراحی می کند انگار نسبیتی با ابزار های پیشرفته بتمن پیدا می کند اما فرق او با بتمن این است که بتمن مانند یک قاضی حرفه ای قضاوت می کند و سراغ ترور آدمی مثل پالنتاین نمی رود او طعمه هایش را با دقت و وسواس انتخاب می کند،قیصر چطور؟آیا کشتن برادران آب منگل کمی زیاده روی نبود؟بله بله برادرش را کشتند و به خواهرش تعرض کردند اما مگر شغل پلیس چیست؟در آخر فیلم هم که بلاخره پلیس ها سر می رسند و هم برادر متجاوز آب منگل و هم قیصر را دستگیر می کنند،تنها هدف خودسری قیصر هم این بود که مثلا با فهمیدن اینکه به خواهرش تعرض شده حیثیتشان لکه دار نشود خب او هم که در این هدف شکست خورد و شمایلی قهرمان گونه به خود گرفت این همان کاری نیست که تراویس بیکل می کند؟به نظر نمی رسد که اوضاع روانی قیصر هم مانند تراویس تعریف چندانی داشته باشد؛آیا کشتن خواهرش باعث شد که قیصر عصیان کند یا او فقط از خشونت لذت می برد؟تراویسی که علیه سو استفاده از کودکان اقدام می کند خود معتاد به پورن و قیصر هم که به دنبال قتل رفت خود به زن ستیزی تن می دهد و به خاطر حیثیت قتل می کند نه به دلیل علاقه به خواهرش،تکرار می کنم اینکار را پلیس هم می توانست انجام دهد و هم تراویس و هم قیصر خودشان عامل مردسالاری هستند که نقدش می کنند حتی آنها در پایان هم به رستگاری نمی رسند در واقع در سکانسی که منصور ناچار به فرار از دست پلیس می شود و به سمت قیصر می آید قیصر لبخند می زند و انگار که با تمام وجود از کشتن او لذت می برد در نهایت هر دو به قتل هایشان افتخار می کنند!

به دید من تراویس و قیصر تفاوت زیادی ندارند هر دو انسان های شکست خورده و ضد اجتماعی هستند که می خواهند با قهرمان بازی به دید اجتماع بیایند اما نمی توانند چون زندگی واقعی مانند کمیک بوک ها و فیلمفارسی ها نیست.

بسط دادن قیصر به فرهنگ کار سختی نیست زیرا خود قیصر برآمده از فرهنگ است قیصری که تاثیرش بر سینمای قبل و بعد انقلاب غیرقابل چشم پوشیست اما چند درصد این تاثیر موجب به اصلاح فرهنگ ناموس کشی شده؟پاسخ تقریبا صفر است زیرا هدف قیصر این نیست قیصر حتی تلاشی هم نمی کند که از سطح به عمق برسد حتی در دیالوگ که ساده ترین ابزار سینمایی خصوصا در کارگردانی کیمیائی است هم نه فرهنگ سازی بلکه تقویت فرهنگ زن ستیز را می کند،در دیالوگی خان دایی به مادر قیصر می گوید که "خوب شد خودشو کشت"و این دیالوگ نه تنها خالی از محکومیت متجاوز است بلکه تشویق به خودکشی شخصی است که به آن تعرض شده؛این جمله تماما تاثیر گرفته از جمله ای مانند "کرم از خود درخت است" یا "تقصیر خودش بود که به او تعرض شد" است نه نقد این جملات بلکه تفسیر و تشویق این جملات!
قیصر به عنوان الگو تثبیت شده و نگاهش به تجاوز همچنان در سینمای ایران قابل مشاهده است حتی در آثار بعدی و یا حتی فعلی کیمیائی که صحبت در بابشان بدون تمسخر امکان پذیر نیست هم این نگاه را تغییر نمی دهند،خشونت گره خورده به ما است و در قیصر هم دوربین کیمیائی با نما های LowAngle و موسیقی حماسی از قیصر یک اسطوره می سازند که سعی در اصلاح مشکل جامعه ندارد بلکه به دنبال پاک کردن صورت مسئله است،این اتفاقی است که انگار برای خود کیمیائی هم می افتد و مسئله تعرض را به یک MacGuffin تقلیل می دهد حتی از این بهانه ای که ساخته هم سریع می گذرد،او مسئله ای مهم در تمام تاریخ را بهانه می کند برای اینکه قهرمان یکه بزنش را سریع وارد قصه کند،کیمیائی به دنبال توقف چرخه خشونت نیست و فقط می خواهد بکشد...بکشد و بکشد تا اسطوره پوشالی که ساخته بیشتر قدرت نمایی کند.
قیصر برای سال ها قهرمان مردم و رویای کودکان بوده و این قهرمان سازی ذهنی بر روی تک تک بیننده هایش اثر گذاشته و در نتیجه این ها قاتلی مثل سعید حنائی که چندین زن تن فروش را به قتل رساند توسط عده ای از مردم قهرمان نامیده می شد و دقیقا مانند تراویس بیکل او هم مثلا می خواست خیابان ها را پاک سازی کند اما در جامعه ما به جای اینکه او را بیمار بدانند از او اسطوره ای ساختند تا ادامه ای بر تقدس خشونتی باشد که سال ها انجامش دادیم.
چرا خان دایی به جای محکومیت متجاوز فاطی را محکوم می کند؟
چرا سعید حنائی زنان تن فروش را می کشت؟
تنها یک جواب وجود دارد...زوالِ فرهنگ

سال ها بعد در فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی موقعیتی مشابه با قیصر ساخته می شود ولی به جای دیالوگ "خوب شد خودش رو کشت"و کشتن متجاوز با لبخند به مردی می رسیم که تمام نیمه پایانی فیلم را با خود کلنجار می رود که باید چه واکنشی از خود نشان دهد و واکنش صریح و حیوانی قیصر و قهرمان سازی از او،توسط فرهادی به چَک زدن به مرد و فروپاشی زندگی عماد و خودکشی فاطی در سینمای کیمیائی به بخشش رعنا در سینمای فرهادی تبدیل می شوند،فرهادی خلاف کیمیائی که قهرمان می سازد و به ریشه مشکل کاری ندارد به دنبال جواب است به دنبال جواب سرکوب امیال که منجر به تعارض می شود جوابی که فرهادی پیدا می کند فرهنگ است؛فرهنگی که آرام آرام وارد جامعه شده،چَکی که عماد به مرد می زند چَکی است که فرهادی به فرهنگ می زند و در پایان هم فروپاشی می کند چون فهمیده است خشونت جوابی برای فرهنگ نیست و گویی بازتولید دیدگاه کیمیائیست و به همین دلیل است که شکست می خورد ولی راهِ نجات را نشان می دهد،راهی که انجامش سخت ولی رویایش دیدنیست...روزی که چرخه خشونت می ایستد.
خوشحال می شوم نظرات شما در این باب را در بخش نظرات بشنوم و امیدوارم اینبار پس از تغییرات و حذفیات بلاخره این متن منتشر شود