اگر به سینمای گیشه پسند دهه 90 هالیوود نگاهی اندازیم متوجه انبوه RomCom های پرفروش با بازی ستاره های سینما می شویم از سال 2010 تا همین حالا فیلم های ابرقهرمانی صدر گیشه را تصاحب کرده اند و RomCom ها در افول و فراموشی به سر می بردند تا حالا که این سبک توسط کارگردان های جدید دوباره مورد اقبال قرار گرفته و سالانه فیلم های زیادی با این مشخصات عرضه می شوند،اما شان بیکر کلیشه های ژانری هالیوود را با B-Movie و رگه هایی از موج نو ترکیب می کند و پخته ترین اثر بیرون آمده از این ترکیب Anora و RedRocket است و Anora داستان زندگی چند روز آنورا رقصنده کلابی را دنبال می کند.

پیش از این که فیلم را بررسی کنیم بهتر است در باب استثمار جنسی هالیوودی صحبت کنیم،به سینمایی که روی غرایض جنسی مخاطبین بنا شده و از سینمای نوآر تا همین حالا در حال بهره کشی از زنان بوده،سینمای بیکر در عین اینکه تمام فیلم هایش روی کارگران جنسی یا فیلم های بزرگسال متمرکز است در داستان و کارگردانی به دنبال آزادی و انسانیت فردی از استثمار گسترده تجمعی است که بر زنان آوار شده.
بیکر در هیچکدام از فیلم هایش رابطه جنسی را در اولویت قرار نمی دهد بلکه او را ابزاری می کند که نقد سرمایه داری هالیوودی باشد،آنورا فیلمی از بیکر است که روی مرز قدم می گذارد و تا سکانس های پایانی پا از مرز بیرون نمی گذارد اما در پایان یک پرسش مطرح می کند،آیا مرزی وجود دارد؟آیا باید از غرایز طبیعی انسان خجالت کشید؟
Srdjan Spasojevic:استعمار مدرن از طریق استثمار جنسی منابع انسانی یک کشور فقیر

شروعی فیلم مونتاژی خوش انرژیست از یک شب از کار آنورا و آنوراِئی که می داند خارج از اینجا چیزی ندارد،کلیشه شکنی و نقد فرهنگ عامیانه فیلم از همینجا شروع می شود،بیکر زندگی آنورا مهاجر از روسیه که خانواده اش با امید به رویایی آمریکایی هجرت کرده اند زندگی می کند او خودش هم به همین باور است که زندگی اش قرار است مثل قصه های کودکی خوش رنگ و لعاب باشد...او هنوز منتظر شاهزاده ای با اسب سفید است.
انگار کلاب رویای آمریکایی او است،بیکر با انتخاب لنز آنومورفیک و دوربین سیال و نور های پر کننده اش هم فضایی رویایی ساخته که پوچ و موقتی است.
آنورا دوست ندارد که آنورا باشد دوست دارد از خود حقیقی اش دور باشد و به بقیه می گوید که او را آنی صدا کنند چون از واقعیت خسته کننده اطرافش بیزارد او می خواهد آنی باشد تا خودِ درگیر زندگی عادی اش را دفن کند.
فضای داخلی فیلم به زودی تمام می شود و آنی در خانه محقرش نمایی کوتاه دارد،او بیرون از کلاب رویایی ندارد و در روزمرگی ماشینی انسان مدرن گیر افتاده،تا اینکه با ایوان آشنا می شود تا که هر دو باهم رویای آمریکایی را تجربه کنند.
پرده اول فیلم همان چیزیست که در تمام عمر آنورا می خواسته و بلاخره آن را پیدا می کند،ایوان پولدار،بامزه و خوشتیپ است و گویا آنورا را هم دوست دارد خب چرا که نه بریم ببینیم چه می شود!
بیکر در این حال که خوشگذرانی های آن ها را نشان می دهد در متن برده داری مدرنی که به واسطه گرفتن پاسپورت آمریکا انجام می شود را هم تمسخر و هم نقد می کند بیکر در پرده اول به دنبال ساخت یک کمدی اسلپ استیک با ارجاعاتی به کمدی های جنسی اروپایی کلاسیک است،که فریمی از بودن در نظام سرمایه داری را از زاویه دید یک سرمایه دار نشان می دهد و در پرده دوم دختری مهاجر را که چند روزی را در حال خوشگذارنی بوده را پرتاب می کند به دنیای واقعی،دنیایی که آنی نمی خواهد در آن باشد.
آنی مانند کودکی می ماند که در میان بحرانی که درش گیر افتاده به بلوغ می رسد،او نه می خواهد و نه می تواند از زیر مسولیتش فرار کند،او دوست ندارد به دنیای واقعی برگردد اما مجبور است زیرا می خواهد که همه ببینند که بزرگ شده و می تواند مسائل را به تنهایی حل کند...او مانند کودکیست که برای اولین بار بدون کمک کسی تکالیفش را انجام داده،او فکر می کند که قوی ترین آدم روی کره زمین است و تکلیفش هم این است که ایوان را پیدا کند.

حتی سکانس مبارزه آنورا با ماموران پدر ایوان هم شبیه به موضوعی بی اهمیت فیلمبرداری شده و دعوای آنورا با آنها مانند دعوای یک بچه با خانواده اش در اسباب بازی فروشی است.
شخصیت ایگور در این جمع کسی است که آنورا باید کمترین میزان سمپاتی را با او داشته باشد ولی ایگور(که اسمش هم بی شباهت به نوکر فرانکشتاین که فرانکشتاین هم او را بی اهمیت و فقط دستیار می دید نیست)تنها کسی است که با آنورا همراه است زیرا خود او هم می خواهد به بقیه ثابت کند که فقط یک دستیار درشت هیکل نیست.
درواقع مونتاژ پر کات پرده اول به محبوس شدن در دنیای واقعی باز می گردد و مدت زیادی را با حجم کات های کم در عمارت می مانیم،تمام پلان های مونتاژ پرده اول دوباره تکرار می شوند اما اینبار با هدف متفاوت پیدا کردن ایوان.
ایگور بار ها تلاش می کند که از آنی عذرخواهی کند و آنی که بار ها می خواهد بگوید که او سلطه گر در این جمع است هر بار ایگور را نادیده می گیرد.

ایوان پیدا می شود و وقتی به او می گویند باید ازدواجش را باطل کند بدون کوچک ترین مقاومتی می پزیرد،آنی با ایوان صحبت می کند و ایوان او را جدی نمی گیرد آنی گیج و شکسته با رویای فرو ریخته اش ازدواجش را باطل می کند.
آنی قبل از اینکه به خانه حقیر و دنیای واقعی باز گردد چند ساعتی فرصت برای خداحافظی با رویا هایش را دارد،ایگور از او می پرسد که معنی نام آنورا چیست؟و آنی هم با ارجاعی به دیالوگ بوچ در فیلم پالپ فیکشن می گوید که اسمش معنی ندارد اما ایگور با جستجو معنای نام او را پیدا می کند و انگار می خواهد او را با خودش،خود واقعی شکسته و رنجورش آشنا کند خودی که آنی سعی می کند از آن فرار کند.
در سکانس پایانی بلاخره دوربین سیال بیکر می ایستد و تامل می کند آنی تنها راه ابراز علاقه ای که می شناسد را انجام می دهد،رابطه جنسی اما اینبار نه با موسیقی ها ریتمیک و نور های زننده و کات های متعدد بلکه با سکانس پلانی سرد که تنها صدایی که دارد جیر جیر چرم ماشین و صدای برف پاک کن است،ایگور سعی در بوسیدن آنی دارد اما آنی مقاومت می کند انگار رابطه جنسی راه راحت تری برای او نسبت به بوسیدن است او به دنبال سلطه است و همچنان ذره ای امید به رویا هایش دارد،اما آنی می شکند و می گرید سلطه پوشالی اش فرو می ریزد و از کودکی به بلوغ می رسد او حالا آنوراست،درگیر جهان حقیقی بی رویا و قصه.