
همهی ما این جملهی معروف را شنیدهایم: «انسان اشرفِ مخلوقات است.»
یعنی انسان، در میان آفریدهها، جایگاهی والا دارد. اما همیشه یک سؤال ذهنم را درگیر میکرد:
اگر انسان اشرفِ مخلوقات است، آیا میان خودِ انسانها هم تفاوتی در اصلِ آفرینش وجود دارد؟ آیا بعضیها بیشتر از دیگران بهره بردهاند؟ مدتها به این سؤال فکر کردم، تا به یک نتیجه رسیدم: "همهی انسانها با یک پیمانه از رحمت آفریده شدهاند".
یعنی چه؟ یعنی همه، به یک اندازه در آغوش رحمت الهی قرار دارند؛ حتی اگر شکلِ زندگیشان با هم متفاوت باشد. اینجاست که سؤالهای زیادی بهوجود میآید: پس تفاوتِ هوشها چه میشود؟ استعدادها؟ زیبایی؟ قد؟ خوشخطی؟ خوشسلیقگی؟ قدرت؟ ثروت؟ همهی این تفاوتها واقعیاند؛ کسی منکرشان نیست. اما ما معمولاً فقط بخشی از زندگی آدمها را میبینیم؛ همان بخشی که میدرخشد. قدِ بلندِ یک نفر را میبینیم، اما شاید اضطرابهایش را نه. موفقیتش را میبینیم، اما ترسهای پنهانش را نه.
یک مثال ساده:
تصور کن کودکی در یکی از سرزمینهای فقیر آفریقا، بهدلیل سوءتغذیه، در سهسالگی از دنیا میرود؛
و در سوی دیگر، رئیسجمهور قدرتمندِ یک کشور بزرگ را تصور کن. در نگاه اول، همهچیز به نفعِ آن رئیسجمهور است.
قدرت، ثروت، امنیت، احترام. و ظاهراً آن کودک، هیچ سهمی از خوشبختی ندارد. اما آیا واقعاً اینطور است؟ آن کودک شاید طعمِ قدرت را نفهمد، اما ترسِ ترور را هم نمیفهمد. ماشینِ لوکس ندارد، اما اضطرابِ از دستدادنِ جایگاهش را هم ندارد. غذای لاکچری نمیخورد، اما نگرانِ مسمومشدنِ غذایش نیست. شاید روی خاک بخوابد، اما شبها زیر نگاهِ دوربینها و محافظها زندگی نمیکند. زندگی، همیشه چیزی را میدهد و چیزی را میگیرد. و شاید عدالتِ خداوند، دقیقاً در همین توازنِ ناپیدا باشد. همهی اینها را گفتم تا به این جمله برسم:
«چگالیِ انسانیت در همه برابر است.»
رحمتِ خداوند میان انسانها تبعیض قائل نمیشود؛ این ماییم که مدام خودمان را با ظاهرِ زندگیِ دیگران مقایسه میکنیم و سهمِ پنهانِ رنجهایشان را نمیبینیم. البته این نگاه، به معنیِ دستکشیدن از تلاش نیست.
برعکس. انسان باید تلاش کند، رشد کند، خلق کند، و از تمام نعمتهای این دنیا بهترین استفاده را ببرد. اما در کنارِ تمامِ این تلاشها، یاد بگیرد خودش را با دیگران مقایسه نکند. چون شاید آنچه خدا به تو داده، در ظاهری متفاوت،
همارزشِ چیزی باشد که به دیگری بخشیده است.