ویرگول
ورودثبت نام
Mardetanha
Mardetanhaمحسن سالک علاقه‌مند به دنیای مجازی
Mardetanha
Mardetanha
خواندن ۶ دقیقه·۱ ماه پیش

آیا هوش مصنوعی همه وکلا را نابود خواهد کرد؟

اخیرا یک مقاله در نشریه اسپکتاتور میخوندم در مورد اینکه آیا هوش مصنوعی در زمینه وکلالت هم خوب عمل می‌کنه یا نه که به نظر میاد بله خیلی خوب عمل می‌کنه، اخیرا جایی صحبتی داشتم در مورد اینکه آگر این LLMها به حکم‌های قضات و لایحه‌های دفاعی وکلا دسترسی کامل داشته باشند به نظر میاد دنیای حقوق به شکل کامل تغییر پیدا می‌کنه. در هر صورت مقاله شان توماس در این مورد رو بخونیم.

احساس دل‌نشینی دارد؛ انگار صحنه‌ای از یک فیلم هوشمندانه جیمز باند است، یا شاید اپیزودی از سریال Slow Horses. در گوشه‌ای تاریک از یک بار مجلل و پرهیاهوی اعضای خاص در سوهو نشسته‌ام. گرگ‌ومیش ملایم یک عصر دسامبری بر لندن فرو می‌نشیند. آن‌سوی میز، یکی از آشنایان قدیمی‌ام نشسته است؛ وکیل ارشد انگلیسی، حدوداً در میانه دهه پنجاه زندگی، با موهایی جوگندمی، چهره‌ای آرام و جذاب. او می‌خواهد ناشناس بماند، چون آنچه قرار است بگوید، نفرت تمام همکارانش را برایش به همراه خواهد داشت.

نامش را «جیمز» می‌گذاریم. چند سالی است که او را می‌شناسم و در این مدت درباره همه‌چیز با هم صحبت کرده‌ایم؛ از سیاست و معماری گرفته تا بدبیاری‌های باشگاه چلسی. درباره فناوری و هوش مصنوعی هم زیاد حرف زده‌ایم. دیدگاه جیمز نسبت به هوش مصنوعی همیشه شبیه دیدگاه سیاسی‌اش بود: میانه‌رو، هوشمندانه، معتدل و محتاطانه شکاک. اما حالا همه‌چیز تغییر کرده است. طی چند هفته گذشته، جیمز به این باور رسیده که هوش مصنوعی «به‌طور کامل حقوق را آن‌طور که می‌شناسیم نابود خواهد کرد»؛ شغل‌ها را از بین می‌برد، نظام‌ها را فرو می‌پاشد و هزاران نفر را بیکار می‌کند. و به گفته او، این آخرالزمان بسیار سریع‌تر از آنچه اغلب تصور می‌کنند، در راه است.

در حالی که جرعه‌ای از اسپرسو مارتینی‌اش می‌نوشد، برای توضیح حرفش کمی مقدمه‌چینی می‌کند:
«تیترها درباره پرونده سندی پِگی را دیدی؟ اینکه قاضی احتما از هوش مصنوعی استفاده کرده؟ باور کن این تازه آغاز ماجراست. هوش مصنوعی دارد سراغ همه ما می‌آید.»

می‌پرسم: «چطور؟»

می‌گوید: «هفته گذشته یک آزمایش انجام دادیم، نوعی شبیه‌سازی. یک پرونده واقعی، مهم و اخیر را برداشتیم؛ یک تجدیدنظر پیچیده در دادگاه حقوقی که خودم نوشته بودم و نوشتنش یک روز و نیم زمان برد. همه اطلاعات هویتی را برای حفظ محرمانگی حذف کردیم و همان پرونده را به نسخه سنگین گراک دادیم. از آن خواستیم همان کاری را بکند که من کرده بودم. بعد از کمی راهنمایی، نتیجه نهایی…»
سرش را تکان می‌دهد. «خیره‌کننده بود. واقعاً حیرت‌انگیز. در ۳۰ ثانیه انجامش داد و از کار من هم خیلی بهتر بود. و یادت باشد، من در این کار واقعاً آدم قابلی هستم.»

به صندلی تکیه می‌دهد، با لبخندی تلخ و تسلیم‌شده.
«در حد کار یک KC واقعاً بزرگ بود. بهترین سند حقوقی ممکن. و همه این‌ها در چند ثانیه و با هزینه‌ای ناچیز. چطور می‌شود با این رقابت کرد؟ نمی‌شود.»

لیوانش را تمام می‌کند. دو نوشیدنی دیگر سفارش می‌دهیم.
«با پرامپت درست، هوش مصنوعی حقوقی حالا از انسان‌ها خیلی جلوتر است. وکلایی که کارشان صرفاً ارائه نظر حقوقی است و ارتباط مستقیمی با موکل ندارند، عملاً از همین حالا نابود شده‌اند. اما این تازه شروع ماجراست.»

جیمز معتقد است که هوش مصنوعی به‌تدریج از پایین هرم حقوقی بالا می‌آید؛ اول کارهای یدی، بعد تنظیم متون، ارجاع‌ها، استدلال‌ها. در نهایت، بیشتر مشاغل حقوقی جایگزین خواهند شد.
«وکلای فرآیندی که دیگر قطعاً محکوم به فنا هستند. هوش مصنوعی پیچیده‌ترین پرونده‌های انحصار وراثت و انتقال مالکیت را در چند ثانیه حل می‌کند. پیچیده‌ترین مهارت انسانی،» با خنده‌ای تلخ می‌گوید، «می‌شود اسکن و دیجیتالی کردن مدارک کاغذی. وکلا در دادگاه‌ها استدلال‌هایی را مطرح می‌کنند که هوش مصنوعی نوشته، و بعد مردم می‌پرسند چرا باید سالی ۲۰۰ هزار پوند به یک وکیل انسانی پول بدهند. و آن‌ها هم حذف خواهند شد.»

جمع‌بندی‌اش کوتاه و صریح است:
«به‌جز موارد بسیار استثنایی، حقوق برای تقریباً همه تمام شده است؛ شاید حتی برای قضات ــ همان‌طور که در چند روز اخیر دیدیم.»

من به مسئله «توهم» در هوش مصنوعی اشاره می‌کنم؛ جایی که مدل‌ها اطلاعات نادرست یا ساختگی را به‌عنوان واقعیت ارائه می‌دهند، و همچنین به نیاز به حضور انسانی در دادگاه. گفته می‌شود رأی پرونده سندی پِگی حاوی خطاهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی بوده است. جیمز با بی‌حوصلگی دستش را تکان می‌دهد:
«باگ‌های موقتی و احساسات نوستالژیک. استدلال اقتصادی کاملاً قاطع است.»

«بهترین سند حقوقی ممکن بود، در چند ثانیه و با هزینه‌ای ناچیز. چطور می‌شود رقابت کرد؟ نمی‌شود.»

سؤال بدیهی دیگری مطرح می‌شود: اگر جیمز می‌بیند چه چیزی در راه است، چرا دیگران نمی‌بینند؟ جیمز جرعه آخرش را سر می‌کشد و توضیح می‌دهد که نسل جدید وکلا طوری آموزش می‌بینند که فکر می‌کنند می‌توانند از هوش مصنوعی استفاده کنند، بدون اینکه جایگزین آن شوند. آن‌ها با این ایده آرام می‌شوند که هوش مصنوعی فقط یک ابزار دیگر است، مثل LexisNexis اما قوی‌تر. جیمز مطمئن است که این یک توهم است. به گفته او، شاید فقط یک درصد از هم‌نسلانش درکی از آنچه در شرف وقوع است داشته باشند.

او استدلال مهم‌تری هم دارد:
«وکیل‌ها مغرورند. وکیل‌ها کشور را اداره می‌کنند. کیر استارمر نمونه کامل یک وکیل است. این‌ها آدم‌هایی هستند که به احترام عادت کرده‌اند و معمولاً، بگذار این‌طور بگویم، اعتمادبه‌نفس بسیار بالایی دارند. پذیرفتن اینکه اصلاً آن‌قدرها هم خاص نیستند و می‌شود جای‌شان را با یک ربات رایگان پر کرد، برایشان شکنجه‌آور خواهد بود.»

از او می‌پرسم این ماجرا چه تأثیری بر همکارانش خواهد گذاشت؛ از نظر روانی، اقتصادی، احساسی.
«اولش مقاومت می‌کنند، مثل رادیکال‌ها. یک نبرد از پیش باخته. تلاش‌هایی برای غیرقانونی کردن استفاده از هوش مصنوعی در حوزه‌های مختلف حقوقی صورت می‌گیرد. اما جواب نمی‌دهد؛ اقتصاد اجازه نمی‌دهد. بنابراین تعداد زیادی از آدم‌هایی که پول زیادی درمی‌آورند، ناگهان دیگر آن پول را نخواهند داشت. خدا می‌داند این چه بلایی سر قیمت مسکن، سیاست و زندگی همه ما می‌آورد. چون این فقط به حقوق محدود نمی‌شود.»

تقریباً به پایان دومین مارتینی‌مان رسیده‌ایم. آن‌قدر ناآرام شده‌ام که دلم سومی را می‌خواهد. به اطراف نگاه می‌کنم؛ به آدم‌های شیک و باهوش این پاتوق اعیانی لندن، با هنر مدرن بریتانیایی و فهرست نوشیدنی‌های عالی. چه می‌شود اگر اکوسیستمی که همه این‌ها را سرپا نگه داشته ــ طبقه شهری ثروتمند با مغزهای کارآمد ــ از ریشه بلرزد؟ یا فروبپاشد؟

جیمز برخلاف انتظار، با توجه به موضوع صحبت، سرحال به نظر می‌رسد.
«راستش را بخواهی، خیلی از وکلا مستحق چیزی هستند که در راه است. تعداد زیادی‌شان حریص و خودخواه‌اند، بدون خودآگاهی. عمداً پیچیدگی ایجاد می‌کنند تا برای خودشان کار درست کنند. و قضات فعال‌گرا هم یک بلا هستند که به‌زودی از سر راه برداشته می‌شود. شاید در نهایت، همه این‌ها چیز خوبی باشد، حتی اگر صد هزار وکیل بیکار کمی…» می‌خندد. «بی‌ثبات‌کننده باشد. تصور کن ارتشی از وکلای بی‌پول، متکبر و مترقی ــ با هیچ کاری برای انجام دادن.»

باشگاه حالا پر از همهمه است و جیمز راهی شام با همکارانش می‌شود.
«واضح است که هیچ‌کدام از این‌ها را به آن‌ها نمی‌گویم. از من متنفر می‌شوند. اما یکی باید حقیقت را بگوید.»

یک سؤال آخر دارم. همین حالا جوانانی هستند که حقوق می‌خوانند یا قصد دارند این رشته را انتخاب کنند. جیمز چه توصیه‌ای برایشان دارد؟ صاف می‌نشیند، با شور و حرارت.

«خواهرزاده‌ام دختر فوق‌العاده‌ای است، باهوش، موفق در مدرسه، و چند روز پیش گفت می‌خواهد وکیل شود. با خودم گفتم: “خدای من، خواهرزاده کوچکم می‌خواهد وکیل شود.” و رک و راست به او گفتم. گفتم لطفاً زندگی‌ات را نابود نکن. برای شغلی که ده سال دیگر وجود نخواهد داشت ــ یا حتی زودتر ــ خودت را زیر بار یک عمر بدهی نبر.»

هوش مصنوعیوکالتچت‌جی‌پی‌تیآینده
۳
۰
Mardetanha
Mardetanha
محسن سالک علاقه‌مند به دنیای مجازی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید