
کوین پِورز پرندههای زرد را بر اساس تجربیات و مشاهداتش از جنگ عراق نوشته است
معرفی رمان پرندههای زرد در روزنامۀ سازندگی، شمارۀ ۱۹۸۰، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۴
«جنگ میخواست در بهار ما را بکُشد. وقتی علفها، دشتهای نینوا را سبز کرد و هوا گرم شد، ما بر فراز تپههای کمشیب آنسویِ شهرها و شهرکها گشت میزدیم. بالای تپهها و میان علفزارهای بلندی که باد آنها را در گذرگاهها خوابانده بود، مثلِ پیشقراولان با اطمینان حرکت میکردیم. وقتی خواب بودیم، جنگ، هزاران دندۀ خود را به دعا بر زمین میسایید. خسته و کوفته پیش میرفتیم و، چشمهاش در تاریکی باز بود و سفید. وقتی چیزی میخوردیم، جنگ روزه میگرفت و محرومیتهاش سیرش میکرد؛ عشقبازی میکرد، و با آتش و بمباران مدام میزایید و تکثیر میشد.و باز در تابستان، وقتی گرما همۀ رنگها را از دشت پراند، جنگ باز قصد جانِ ما را داشت. خورشید بر پوست ما فشار میآورد، و جنگ شهروندان خود را به سایۀ ساختمانهای سفید میراند. او بر هر چیز سایهای سفید انداخته بود، مثل پردهای بر چشمهای ما. هر روز سعی میکرد ما را بکُشد، اما هنوز نتواسته بود. نه به این دلیل که امنیت ما چیزی از پیش مقدر شده بود؛ گویی مقدر نبود ما نجات پیدا کنیم. واقعیت این است که اصلا چیزی برای ما مقدر نشده بود. جنگ آنچه را که میتوانست میگرفت؛ صبور بود و بیتوجه، به هرچیز: به اهداف یا مرزها یا اینکه خیلیها تو را دوست دارند یا هیچکس دوستت ندارد. وقتی من در آن تابستان به خواب میرفتم، جنگ در رویاهام سراغم میآمد و تنها هدف خود را به من نشان میداد: ادامهدادن، فقط ادامهدادن؛ و من میدانستم جنگ آنچه را که میخواهد انجام میدهد.تا سپتامبر، جنگ هزاران نفر از ما را کشته بود. جسدها خیابانهای آبلهرو را در فواصل نامنظم آراسته بود. آنها که در کوچهپسکوچهها پنهان بودند، در پارچههای بادکرده در نشیب تپههای بیرون شهر، با چهرههای پُفکرده و کبود پیدا میشدند؛ چهرههایی که دیگر به زندگی حساسیت نداشت. جنگ سعی کرد همه را بکُشد: زن، مرد، کودک. اما تا آنزمان نزدیک به هزار سرباز مثل من و مورف را کشته بود. این اعداد همچنان در ذهن ما معنا داشت، تازمانیکه به وقایع پاییز رسیدیم. من و مورف به توافق رسیده بودیم و نمیخواستیم نفر هزارم کُشتهشدگان باشیم. اگر آن عدد را رد میکردیم و بعد میمُردیم، حاضر بودیم، اما بگذار آن عدد نقطۀ عطفِ زندگی یکی دیگر باشد.با فرارسیدن سپتامبر به سختی میشد تغییری در اوضاع دید، اما حالا میدانم هرچه در زندگیام اهمیت پیدا کرد، از همان زمان شروع شد. فقط شاید روشنایی، کمی آهستهتر به شهر الطَفار قدم گذاشت و بر فراز شکلهای باریکِ پوشش بامها و گردشگاههای ساحلیِ گوشهکنارهای شهر تاریکی را شکافت. روشنایی روی ساختمانهای سفید و بُرنزیِ شهر که از آجرهای سفالی پوشیدهشده از فلز یا بتن تابدار ساخته شده بود، نشست. آسمان وسیع بود و آرامگاه ابرها. نسیمی خنک از سرازیری تپههای دوردست که همۀ سال را در آنها گشت میزدیم، به پایین میوزید. به منارههایی که از سنگرها بالا رفته بود، برمیخورد، از کوچهها با سایبانهای کرباسی سبزشان میگذشت، از زمینهای لختِ دوردستِ دوروبرِ شهر میگذشت، و آخر سر، مقابل اقامتگاههایی میشکست که تفنگداران ما از آنجا آمادۀ نبرد میشدند. دستۀ ما در اطراف موقعیتمان بر پشتبام حرکت میکرد: رگههای باریک خاکستری در مقابل روشنایی نور پیش از طلوع خورشید. هنوز اواخر تابستان بود، فکر میکنم یکشنبه. ما منتظر بودیم.»
رمان «پرندههای زرد» اثر کوین پَوِرز اینگونه آغاز میشود؛ روایت عینی کهنهسربازی آمریکایی از جنگ عراق، که سال 2012 برندۀ جایزۀ پن همینگوی شد.
داستان در سالهای 2004-2005 اتفاق میافتد و یازده فصل دارد که هر کدام در زمان و مکان متفاوتی است؛ الطَفار، استان نینوا، عراق؛ فورت دیکس، نیوجرسی؛ کایزرسلاترن، راینلَند پَلَتینیِت، آلمان؛ و ریچموند، ویرجینیا. خاطرات دوران آموزشی، دوران جبهه، زندگی پیش و پس از جنگ و... یادآور رمان «در جبهۀ غرب خبری نیست» اریش ماریا رمارک و نیز فیلم «غلاف تمام فلزی» استنلی کوبریک.
رمان با قطعهای از یک مارش نظامی آمریکا و جملاتی از سِر توماس براون، نویسندۀ بریتانیایی (1682-1605) آغاز میشود: «ناآگاهی از شرارتهای آینده و فراموشی شرارتهای گذشته، مآلاندیشی کریمانۀ طبیعت است که ما با آن ملغمۀ روزهای ناچیز و پُرشرارت خویش را بر خود گوارا میکنیم و آنگاه، احساسات نجاتیافتۀ ما دیگر به خاطرات مقطع بازنمیگردد و اندوههای ما بر حاشیۀ تکرار، خام باقی نمیماند.»
در زمان انتشار کتاب، جان بِرنساید در یادداشتی در گاردین نوشت: «خواندن این رمان ضرورت است، اگرچه کمتر کسی انتظار داشت از جنگ عراق رمانی خلق شود؛ پاورز، تصویری بهشدت دقیق و هوشیارانه از مردان جنگ ارائه داده: مورف آسیبپذیر و مرموز، و استرلینگ بیرحم، اما بهشدت آسیبدیده، بهطرز حیرتآوری ترسیم شدهاند، و این تصادفی نیست که نام خانوادگی شخصیت اصلی، ما را وامیدارد به شخصیتِ بارتلبی در داستان کوتاهِ «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل فکر کنیم. پرندههای زرد، رمانی است که باید خوانده شود، نه فقط به این خاطر که شاهدی است بر جنگی مشخص، بلکه بهدلیل نوع بینش انسانی و جهانشمولی که در خود دارد.»
انتشار ترجمۀ فارسی این رمان درست همزمان شد با افشاگریهای تازۀ کهنهسربازان از جنگ عراق. دو هفته قبل، افشاگری تازهای دربارۀ جنایات جنگی در دوران اشغال افغانستان و عراق منتشر شد. برنامۀ پانورامای بیبیسی جهانی با برخی از اعضای پیشین «سرویس ویژه هوایی بریتانیا»، اسآیاس (SAS) گفتوگویی تصویری داشت که حاضر شدند پس از سالها سکوت خود را بشکنند و مشاهدات خود را از «جنایت جنگی» همکارانشان در عراق و افغانستان ارائه دهند؛ از جمله شهادت به کشتار افراد غیرمسلح در خواب و اعدام آنان، و از جمله کودکان، با دستهای بسته.
از این رمان اقتباسی سینمایی در سال ۲۰۱۷ با فیلمنامۀ دیوید لاوری و کارگردانی الکساندر مورس هم منتشر شده است که بازیگرانی همچون آلدن ارنرایک، تای شرایدن، جنیفر آنیستون، جک هیوستون، تونی کولت، جیسون پاتریک، لی ترگسن، آیلین تازل نیکولای کینسکی، رابرت بک، ردا گریفیس، رابرت پرالگو، الیویا کورچچیا و ویلبور فیتزجرالد در آن ایفای نقش کردهاند.
کوین پَوِرز (Kevin Powers)، یا کوین پاورز، زادۀ ۱۹۸۰ در ریچموند ویرجینیا، نویسنده، شاعر و کهنهسرباز جنگ عراق است. از پورز آثار دیگری نیز منتشر شده: «فریاد در خرابهها» (رمان)، 2018؛ «خطی در شن» (رمان)، 2023؛ و «نامههای سروده در خلال آرامش جنگی» (مجموعه شعر)، 2014.
رمان «پرندههای زرد» با برگردان آیا صحرایی در 208 صفحه و بهای سیصدهزار تومان در نشر مردمنگار منتشر شده است.