ویرگول
ورودثبت نام
MarpichChannel
MarpichChannelآزاده مدنی، پژوهشگر هنر و نویسنده. در «مارپیچ» و «رادیو مارپیچ» درباره فرهنگ، سیاست و هنر در زمانه‌های بحرانی می‌خوانیم و می‌شنویم؛ جایی برای فهمیدن، نه شتاب در قضاوت.
MarpichChannel
MarpichChannel
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ ساعت پیش

اسپانیا ۱۹۳۶: آینه‌ای برای جوامع دوپاره

گرنیکا
گرنیکا

اسپانیا ۱۹۳۶: آینه‌ای برای جوامع دوپاره

آزاده مدنی

 تقریباً هیچ جامعه‌ای یک‌شبه به جنگ داخلی نمی‌رسد. پیش از آن، نشانه‌ای تکراری ظاهر می‌شود: لحظه‌ای که مردم دیگر با هم اختلاف نظر ندارند، بلکه یکدیگر را تهدیدی برای بقا می‌بینند. وقتی سیاست از رقابت به دشمنی تبدیل شود، جامعه آرام‌آرام به جایی می‌رسد که دیگر گفت‌وگو بی‌معناست. آنجا آغاز مسیر جنگ داخلی است.

اسپانیا در دههٔ ۱۹۳۰ دقیقاً در چنین نقطه‌ای ایستاده بود. پس از سقوط سلطنت در ۱۹۳۱، جمهوری تازه‌تأسیس وعدهٔ اصلاحات عمیق داد: اصلاحات ارضی برای شکستن قدرت زمین‌داران بزرگ، محدود کردن نفوذ کلیسا در آموزش، مدرن‌سازی ارتش، و گسترش حقوق سیاسی. برای بخش بزرگی از جامعه—کارگران شهری، دهقانان بی‌زمین، و نیروهای چپ—این اصلاحات نشانهٔ آینده‌ای عادلانه‌تر بود.

اما برای بخش دیگری از جامعه، همین اصلاحات معنایی کاملاً متفاوت داشت: تهدید علیه سنت، مذهب، مالکیت و نظم اجتماعی.

در نتیجه، جامعه به‌تدریج به دو اردوگاه تبدیل شد. در یک سو جمهوری‌خواهان قرار داشتند: ائتلافی از سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها، آنارشیست‌ها و لیبرال‌ها که از جمهوری و اصلاحات اجتماعی دفاع می‌کردند. در سوی دیگر نیروهای ملی‌گرا قرار گرفتند: بخش بزرگی از ارتش، محافظه‌کاران، سلطنت‌طلبان و کلیسای کاتولیک که این تحولات را خطر فروپاشی کشور می‌دانستند.

بحران اقتصادی، بیکاری گسترده، اعتصاب‌ها، درگیری‌های خیابانی و ترورهای سیاسی، شکاف را هر روز عمیق‌تر کرد. انتخابات دیگر رقابت میان برنامه‌های سیاسی نبود؛ به نبردی بر سر ماهیت خود کشور تبدیل شد.

در چنین فضایی، مهم‌ترین تغییر روانی رخ داد: دیگری دیگر «رقیب» نبود؛ «دشمن» بود. وقتی چنین تغییری اتفاق می‌افتد، نخستین قربانیان همیشه یک گروه مشخص هستند: میانه‌روها. کسانی که از گفت‌وگو، مصالحه یا اصلاح تدریجی دفاع می‌کنند، ناگهان از هر دو طرف متهم به خیانت می‌شوند. جامعه‌ای که به دو قطب سخت تقسیم شده باشد، دیگر جایی برای صداهای میانی ندارد.

سال ۱۹۳۶، پس از پیروزی ائتلاف چپ در انتخابات، بخشی از ارتش به رهبری ژنرال فرانکو علیه دولت جمهوری شورش کرد. این شورش به سرعت به جنگ داخلی تبدیل شد. ایتالیا و آلمان از نیروهای ملی‌گرا حمایت کردند و اتحاد شوروی به جمهوری‌خواهان کمک رساند. اسپانیا به میدان آزمایش ایدئولوژی‌های بزرگ قرن بیستم تبدیل شد.

سه سال جنگ.

نزدیک به نیم میلیون کشته.

شهرهایی که با بمباران ویران شدند.

اقتصادی که فروپاشید.

و جامعه‌ای که از درون پاره شد.

در پایان، فرانکو پیروز شد و دیکتاتوری او تا ۱۹۷۵ ادامه یافت. اما پیروزی هیچ‌گاه آن چیزی نبود که طرف‌ها در آغاز تصور می‌کردند. نه آرمان‌های اولیه تحقق یافت و نه زخم‌های جامعه به‌سادگی ترمیم شد. دهه‌ها طول کشید تا اسپانیا بتواند دوباره به ثبات و آشتی نسبی برسد.

داستان اسپانیا فقط داستان یک کشور در گذشته نیست. این داستان یک الگوی خطرناک اجتماعی است. جنگ داخلی زمانی آغاز نمی‌شود که گلولهٔ اول شلیک شود. خیلی زودتر شروع می‌شود—در لحظه‌ای که یک جامعه تصمیم می‌گیرد اختلاف را نه مسئله‌ای برای حل، بلکه دشمنی‌ای برای حذف بداند. وقتی هر طرف خود را «نجات‌دهندهٔ کشور» و طرف مقابل را «ویرانگر کشور» بداند، نتیجه معمولاً یک چیز است: هیچ‌کس پیروز نمی‌شود.

اسپانیا ۱۹۳۶ یک یادآوری ساده و بی‌رحم است: قطبی‌شدن سیاسی اغلب با وعدهٔ نجات آغاز می‌شود، اما تقریباً همیشه با ویرانی مشترک پایان می‌یابد.

اسپانیاپیکاسوتاریختاریخ تحلیلی
۰
۰
MarpichChannel
MarpichChannel
آزاده مدنی، پژوهشگر هنر و نویسنده. در «مارپیچ» و «رادیو مارپیچ» درباره فرهنگ، سیاست و هنر در زمانه‌های بحرانی می‌خوانیم و می‌شنویم؛ جایی برای فهمیدن، نه شتاب در قضاوت.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید