ویرگول
ورودثبت نام
MarpichChannel
MarpichChannelآزاده مدنی، پژوهشگر هنر و نویسنده. در «مارپیچ» و «رادیو مارپیچ» درباره فرهنگ، سیاست و هنر در زمانه‌های بحرانی می‌خوانیم و می‌شنویم؛ جایی برای فهمیدن، نه شتاب در قضاوت.
MarpichChannel
MarpichChannel
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

حداقلِ کرامت: آنتیگونه و مرزی که قدرت نباید از آن عبور کند


حداقلِکرامت: آنتیگونه و مرزی که قدرت نباید از آن عبور کند

آزاده مدنی

 

حکومت‌ها فقط دربارهٔ زندگی انسان‌ها تصمیم نمی‌گیرند؛ گاهی دربارهٔ مرگ آن‌ها هم داوری می‌کنند. دربارهٔ این‌که کدام مرگ باید با پرچم و مراسم رسمی سوگواری شود و کدام مرگ باید در سکوت، با توضیحی کوتاه دربارهٔ «ضرورت‌ها»، از حافظهٔ عمومی عبور کند. به بیان دیگر، قدرت سیاسی گاه میان مردگان نیز تفاوت می‌گذارد.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یکی از قدیمی‌ترین تراژدی‌های تاریخ آغاز می‌شود. بیش از دو هزار سال پیش، سوفوکل در نمایشنامهٔ «آنتیگونه» داستان شهری را روایت کرد که در آن پادشاه تصمیم گرفت همهٔ مردگان را یکسان به خاک نسپارد.

داستان در شهر تبس رخ می‌دهد، پس از جنگی خونین بر سر قدرت. دو برادر ــ اتئوکلس و پولونیکس ــ که هر دو مدعی حکومت بوده‌اند، در نبردی با یکدیگر کشته می‌شوند. با پایان جنگ، کرئون به پادشاهی می‌رسد و فرمانی صادر می‌کند که سرنوشت تراژدی را رقم می‌زند: اتئوکلس قهرمان شهر اعلام می‌شود و باید با احترام دفن شود؛ اما پولونیکس خائن به شمار می‌آید و جسدش باید در میدان رها بماند تا خوراک حیوانات شود. هیچ‌کس حق ندارد او را دفن کند. حتی خانواده‌اش.

در این میان، آنتیگونه ــ خواهر آن دو ــ تصمیمی می‌گیرد که ظاهرش ساده اما پیامدهایش عظیم است. او شبانه بر جسد برادرش اندکی خاک می‌ریزد؛ عملی نمادین که در سنت یونانی به معنای به خاک سپردن مرده است. این کار نه یک شورش سیاسی است و نه تلاشی برای تغییر قدرت. آنتیگونه فقط می‌خواهد جسدی که روزی انسان بوده، کاملاً از دایرهٔ انسانیت حذف نشود.

در واقع خواستهٔ آنتیگونه بسیار محدودتر از آن چیزی است که گاه تصور می‌شود. او نمی‌گوید همهٔ کشته‌ها قهرمان‌اند یا همهٔ مرگ‌ها باید به یک اندازه ستایش شوند. او تنها از یک حداقل دفاع می‌کند: این‌که حتی «خائن» نیز از ابتدایی‌ترین حرمت انسانی در مرگ محروم نشود. اما همین حداقل برای قدرت سیاسی غیرقابل تحمل است. آنتیگونه دستگیر می‌شود و کرئون، برای حفظ اقتدار فرمان خود، او را به مرگ محکوم می‌کند.

از همین‌جا تراژدی آغاز می‌شود. زیرا مسئله دیگر تنها یک جسد یا یک فرمان نیست؛ مسئله این است که آیا قدرت می‌تواند حتی دربارهٔ ارزش مرگ انسان‌ها نیز حکم صادر کند. کرئون می‌کوشد با تعیین این‌که چه کسی قهرمان است و چه کسی خائن، حتی حافظهٔ مرگ را نیز سامان دهد. اما مقاومت آنتیگونه یادآور اصل ساده‌ای است: ممکن است جامعه میان مرگ‌ها تفاوت بگذارد، اما اگر برخی مرگ‌ها چنان بی‌ارزش تلقی شوند که حتی حق حداقلی سوگواری و دفن نیز از آن‌ها سلب شود، مرزی اساسی در اخلاق انسانی شکسته می‌شود.

شاید به همین دلیل است که آنتیگونه پس از دو هزار سال همچنان خوانده می‌شود. این نمایشنامه دربارهٔ شورش یک دختر در برابر یک پادشاه نیست؛ دربارهٔ لحظه‌ای است که سیاست می‌کوشد حتی بر معنای مرگ نیز فرمان براند. لحظه‌ای که در آن پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی برندهٔ جنگ بوده است، بلکه این است که آیا حتی شکست‌خوردگان نیز از حداقلی از کرامت انسانی برخوردار خواهند بود یا نه.

تراژدی سوفوکل در نهایت پرسشی ساده اما دشوار پیش روی هر جامعه می‌گذارد: قدرت می‌تواند دربارهٔ قهرمانان و خائنان داوری کند؛ اما اگر روزی برخی انسان‌ها حتی از حق یک دفن ساده و محترمانه محروم شوند، آن‌گاه مسئله دیگر فقط سیاست نیست؛ مسئله مرزی است که انسانیت از آن آغاز می‌شود.

آنتیگونهتاریختاریخ تحلیلیتراژدی
۰
۰
MarpichChannel
MarpichChannel
آزاده مدنی، پژوهشگر هنر و نویسنده. در «مارپیچ» و «رادیو مارپیچ» درباره فرهنگ، سیاست و هنر در زمانه‌های بحرانی می‌خوانیم و می‌شنویم؛ جایی برای فهمیدن، نه شتاب در قضاوت.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید