آزاده مدنی

رحلت پیامبر اسلام یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین رویدادهای تاریخ اسلام است؛ رخدادی که فقط به معنای وفات حضرت محمد(ص) نبود، بلکه آغاز مرحلهای تازه در حیات اجتماعی، سیاسی و دینی مسلمانان بهشمار میآمد. با وفات پیامبر(ص)، جامعه اسلامی برای نخستین بار با این پرسش روبهرو شد که پس از پایان وحی، اداره جامعه، تفسیر دین و حل اختلافات بر چه اساسی ادامه خواهد یافت.
گاهی یک مرگ، تنها پایان یک زندگی است؛ اما گاهی مرگ، آغاز دشوارترین پرسشهای یک تمدن میشود. رحلت حضرت محمد(ص) از همین جنس بود. در سال یازدهم هجری، جامعه اسلامی دیگر آن جمع کوچک و پراکنده سالهای آغاز بعثت نبود. پیامبر اسلام فقط یک رهبر معنوی یا معلم اخلاق نبود، بلکه بنیانگذار جامعهای نو بود که در آن، قرآن چارچوب کلی قانون و اخلاق را ترسیم میکرد و تفسیر و اجرای آن، در عمل، با هدایت مستقیم شخص پیامبر انجام میشد.
منابع تاریخی گزارش میکنند که پیامبر اسلام پس از چند روز بیماری، در خانه خود در مدینه رحلت کرد. درباره علت بیماری و وفات پیامبر(ص)، روایتهای مختلفی نقل شده است. برخی منابع، بیماری را طبیعی میدانند و برخی دیگر، از جمله گزارشهایی در آثاری مانند طبقات ابنسعد و سیره ابنهشام، به آثار مسمومیت مربوط به واقعه خیبر اشاره کردهاند. با وجود این اختلاف روایتها، تقریباً همه مورخان در یک نکته همنظرند: رحلت پیامبر اکرم(ص) جامعه اسلامی را در بهتی عمیق فرو برد، زیرا مسلمانان نهتنها پیامبر خود، بلکه مهمترین نقطه اتکای اجتماعی و سیاسی خود را از دست داده بودند.
یکی از نکات مهم در تاریخ رحلت پیامبر، سادگی مراسم وداع با ایشان است. پیکر پیامبر، مطابق سنت اسلامی، غسل داده شد، بر آن نماز خوانده شد و در همان خانهای که رحلت کرده بودند، به خاک سپرده شد. همان مکان بعدها با توسعه مسجدالنبی، به یکی از مقدسترین نقاط جهان اسلام تبدیل شد. در این مراسم، برخلاف آیینهای سلطنتی رایج در بسیاری از تمدنها، خبری از تشریفات پرزرقوبرق نبود. همین سادگی را میتوان آخرین درس پیامبر اسلام دانست؛ درسی که با سیره زندگی او نیز کاملاً هماهنگ بود.
اما درست در همان روزهایی که پیکر پیامبر اسلام به خاک سپرده میشد، یکی از مهمترین مسائل تاریخ مسلمانان نیز در حال شکلگیری بود: جانشینی پیامبر و چگونگی ادامه رهبری جامعه اسلامی. در همین بستر، سقیفه بنیساعده بهعنوان یکی از مهمترین وقایع صدر اسلام رخ داد. این واقعه در منابع تاریخی، نخستین تلاش جدی برای تعیین سازوکار اداره جامعه پس از رحلت پیامبر معرفی شده است.
برداشت شیعه و اهل سنت از واقعه سقیفه و مشروعیت نتایج آن یکسان نیست. هر یک از این دو سنت تفسیری، بر پایه مبانی اعتقادی و تاریخی خود، روایت متفاوتی از این رویداد ارائه میکنند. با این حال، فارغ از تفاوت دیدگاهها، سقیفه نشان میدهد که انتقال رهبری پس از وفات پیامبر(ص) از همان ساعات نخست، به مسئلهای تعیینکننده در تاریخ اسلام تبدیل شد؛ مسئلهای که آثار آن تا قرنها بعد در اندیشه اسلامی، سیاست و تاریخ مسلمانان ادامه یافت.
اگر در تاریخ مسیحیت، شکلگیری سازمان دینی و اقتدار کلیسا طی چند قرن رخ داد، در تاریخ اسلام، جامعه از همان روز نخست ناچار شد درباره آینده خود تصمیم بگیرد. این تفاوت، بیش از آنکه صرفاً اعتقادی باشد، ریشه در شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوت دو جامعه داشت. از همین رو، رحلت پیامبر اسلام را باید نه فقط پایان زندگی بنیانگذار اسلام، بلکه آغاز آزمونی بزرگ برای امت اسلامی دانست.
رحلت پیامبر اسلام را میتوان نقطه پایان وحی دانست، اما نه پایان مسئولیت. از آن پس، دیگر آیهای نازل نمیشد و این انسانها بودند که باید میآموختند چگونه پیام الهی را بفهمند، تفسیر کنند و در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار گیرند. از همینجا بود که تاریخ اسلام وارد مرحلهای شد که در آن، ایمان، دانش، اجتهاد، سیاست و اخلاق، در کنار یکدیگر مسیر آینده را شکل دادند. شاید هنوز هم مهمترین پرسش همان باشد: آیا یک جامعه میتواند پس از فقدان بنیانگذار خود، به آرمانهایی که او بنا نهاه بود وفادار بماند؟