
هنر ایستادن در میانهٔ ویرانی (قسمت چهارم)
سرمایه اجتماعی در بحران اقتصادی: درسهایی از فروپاشی آرژانتین ۲۰۰۱
آزاده مدنی
در دسامبر ۲۰۰۱ آرژانتین با یکی از شدیدترین بحرانهای اقتصادی تاریخ خود روبهرو شد. بانکها بسته شدند، مردم به حسابهای خود دسترسی نداشتند و رئیسجمهور با هلیکوپتر کاخ ریاستجمهوری را ترک کرد. دولت که مهمترین ضامن پول، نظم و خدمات عمومی بود، عملاً فروپاشید. با این حال جامعه از هم نپاشید. زندگی در محلهها ادامه یافت و سازوکارهای تازهای برای بقا شکل گرفت. آنچه این جامعه را سرپا نگه داشت، نه منابع مالی یا مداخله فوری دولت، بلکه «سرمایه اجتماعی» بود؛ شبکهای از اعتماد، همکاری و روابط انسانی که در زمان بحران به مهمترین منبع تابآوری تبدیل شد.
اقتصاد آرژانتین در دهه ۱۹۹۰ ارزش پول ملی خود را بهطور ثابت به دلار آمریکا گره زده بود. این سیاست در ابتدا تورم را مهار کرد، اما اقتصاد را به شدت آسیبپذیر ساخت. با تقویت دلار در بازار جهانی و کاهش ارزش پول در کشورهای رقیب، کالاهای آرژانتینی توان رقابت خود را از دست دادند. نتیجه آن بود که کارخانهها تعطیل شدند، بدهی دولت به حدود ۱۳۲ میلیارد دلار رسید و مردم برای حفظ داراییهای خود به بانکها هجوم بردند. دولت برای جلوگیری از فروپاشی نظام بانکی، حسابهای بانکی را مسدود کرد؛ اقدامی که موجی از اعتراضهای اجتماعی را به راه انداخت. در مدت کوتاهی پنج رئیسجمهور موقت تغییر کردند، اقتصاد رسمی متوقف شد و نرخ بیکاری به حدود ۲۵ درصد رسید. بحران تنها اقتصادی نبود؛ اعتماد عمومی به نهادهای رسمی نیز فرو ریخت.
در خلأ ساختارهای رسمی، جامعه سه سازوکار خودجوش ایجاد کرد که پایه اصلی آنها اعتماد و همکاری اجتماعی بود.
۱. باشگاههای تهاتر (Barter Clubs)
با کمبود شدید پول نقد، شهروندان شبکههای محلی تهاتر ایجاد کردند. در این شبکهها افراد خدمات و کالاهای خود را با «اعتبار» مبادله میکردند. یک مکانیک خودرو را تعمیر میکرد، در مقابل از نانوا نان میگرفت و نانوا در ازای آن از معلم خدمات آموزشی دریافت میکرد. این سیستم بدون استفاده از پول رسمی کار میکرد و در اوج بحران بیش از پنج میلیون نفر در آن مشارکت داشتند. اعتبار افراد بر اساس اعتماد و شهرت اجتماعی شکل میگرفت و تخلف از تعهدات به سرعت به حذف از شبکه منجر میشد.
۲. مجامع محلهای
در بسیاری از شهرها، مردم در میدانها و پارکها گرد هم میآمدند تا درباره مسائل روزمره تصمیم بگیرند: از مدیریت زباله و امنیت محله تا توزیع غذا و کمکهای محلی. این جلسات ساختار رسمی یا رهبری ثابت نداشتند و مشارکت عمومی در آنها آزاد بود. چنین گفتوگوهای محلی به شهروندان کمک کرد اختلافها را مدیریت کنند و بر نیازهای مشترک تمرکز داشته باشند.
۳. کارخانههای خودگردان
کارگران برخی کارخانههای تعطیلشده را اشغال کردند و تولید را دوباره آغاز کردند. نمونه مشهور آن کارخانه سفالسازی «زانون» بود. کارگران مدیریت تولید، حسابداری و توزیع درآمد را خود بر عهده گرفتند و حقوق برابر تعیین کردند. حتی بخشی از تولیدات خود را به محلههای فقیر اختصاص دادند. این کارخانهها نمونهای از اقتصاد مشارکتی بودند که بدون سرمایهداران بزرگ یا مدیریت دولتی فعالیت کردند.
وجه مشترک این سه تجربه، اتکای آنها به سرمایه اجتماعی بود. شبکههای اعتماد، هنجارهای همیاری و روابط غیررسمی میان مردم—که سالها در خانوادهها و محلهها شکل گرفته بود—در زمان بحران به مهمترین منبع بقا تبدیل شد. برخلاف منابع مادی مانند پول یا سرمایه مالی که در بحرانها به سرعت از بین میروند، سرمایه اجتماعی میتواند در شرایط دشوار حتی ارزشمندتر شود.
تجربه آرژانتین نشان میدهد که در بحرانهای اقتصادی عمیق، تنها سیاستهای کلان اقتصادی تعیینکننده نیستند؛ شبکههای اجتماعی محلی نیز نقش حیاتی دارند. بازارچههای محلی، صندوقهای قرضالحسنه خانوادگی، گروههای حمایتی محلهای و هر شکل از همکاری اجتماعی میتواند به تدریج ذخیرهای از اعتماد جمعی ایجاد کند. این ذخیره در شرایط بحران به زیرساختی نامرئی برای تابآوری اجتماعی تبدیل میشود.
در تاریکترین روزهای بحران آرژانتین، زمانی که بسیاری از نهادهای رسمی از کار افتاده بودند، جامعه توانست با تکیه بر اعتماد و همبستگی انسانی زندگی را ادامه دهد. تجربه آن کشور یادآور این نکته است که سرمایه اجتماعی—شبکههای اعتماد میان مردم—گاهی قدرتمندترین ابزار بقا در زمان فروپاشی اقتصادی و نهادی است.