وقتی احساسات جای عقل را میگیرند: سانتیمانتالیسم سیاسی و فرسایش عقل جمعی
آزاده مدنی

چرا سانتیمانتالیسم سیاسی میتواند از هر دشمن بیرونی خطرناکتر باشد؟ گاهی یک جامعه نه از بیرون، بلکه از درون تضعیف میشود؛ زمانی که احساسات جمعی جای تحلیل واقعبینانه را میگیرد. در چنین وضعیتی، بزرگترین تهدید دیگر دشمن خارجی نیست، بلکه نوعی هیجان جمعی است که آرام و اخلاقی به نظر میرسد اما توان تصمیمگیری عقلانی را از جامعه میگیرد. این پدیده را میتوان «سانتیمانتالیسم سیاسی» نامید؛ ترکیبی از خیرخواهی احساسی و ناتوانی در پذیرش واقعیت.
در نگاه نخست، سانتیمانتالیسم سیاسی خطرناک به نظر نمیرسد. روایتهای عاطفی، نمادهای ملی، غرور جمعی و آرمانهایی که بارها تکرار میشوند، میتوانند حس همبستگی ایجاد کنند. اما مشکل دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. جامعهای که بیش از حد بر احساسات جمعی تکیه میکند، ممکن است شجاع باشد، اما توان تحلیل و تصمیمگیری هوشمندانه را از دست میدهد. در حالی که مدیریت بحران، پیش از هر چیز به عقلانیت و ارزیابی دقیق واقعیت نیاز دارد، نه هیجان.
یکی از نشانههای اصلی سانتیمانتالیسم در جامعه این است که احساسات جایگزین ارزیابی واقعی شرایط میشود. در چنین فضایی، تصمیمهای دشوار بهسرعت «خیانت» نام میگیرند، عقبنشینی تاکتیکی «تسلیم» تلقی میشود و تحلیل واقعبینانه بهعنوان «تضعیف روحیه عمومی» محکوم میگردد. حتی اختلاف نظر نیز دیگر بهعنوان دیدگاه متفاوت پذیرفته نمیشود، بلکه به شکل یک تهدید هویتی دیده میشود. نتیجه چنین وضعیتی، از دست رفتن توان تفکیک میان ضرورتهای واقعی و هیجانهای جمعی است.
در این شرایط، حتی تصمیمگیران سیاسی نیز بهجای تمرکز بر پیامدهای واقعی تصمیمها، ناچار میشوند به واکنش احساسی افکار عمومی فکر کنند. این همان نقطهای است که استراتژی میمیرد و سیاست به مدیریت احساسات تبدیل میشود. جامعهای که گرفتار سانتیمانتالیسم است، مانند کودکی رفتار میکند که میخواهد بدون هزینه، بدون مصالحه و بدون مواجهه با واقعیت به همه خواستههایش برسد. اما جهان واقعی چنین قواعدی ندارد.
البته احساسات در سیاست همیشه منفی نیستند. بسیاری از جوامع برای جلب توجه جهانی ناچارند از روایتهای عاطفی، نمادها و تصویرهای انسانی استفاده کنند. افکار عمومی جهانی بیشتر با روایت رنج و تجربه انسانی ارتباط برقرار میکند تا با تحلیلهای سرد. اما مشکل زمانی آغاز میشود که این ابزار بیرونی، به مبنای تصمیمگیری داخلی تبدیل شود. احساسی که برای تأثیرگذاری بر جهان ساخته شده، اگر وارد فرآیند سیاستگذاری داخلی شود، میتواند جامعه را دچار بنبست کند.
جوامعی که تحت سلطه سانتیمانتالیسم سیاسی قرار میگیرند معمولاً سه مرحله را تجربه میکنند: ابتدا مرحله سرخوشی جمعی و احساس قدرت؛ سپس مرحله انکار واقعیت، جایی که شنیدن تحلیلهای انتقادی دردناک میشود؛ و در نهایت مرحله سقوط عقل جمعی، زمانی که دیگر کسی جرأت گفتن «این مسیر اشتباه است» را ندارد. در این نقطه، بحرانها نه به دلیل قدرت دشمنان، بلکه به دلیل ضعف در تصمیمگیری عقلانی تشدید میشوند.
در نهایت، بزرگترین خطر برای یک جامعه این نیست که با بحران روبهرو شود. بحران بخشی از تاریخ هر ملت است. خطر واقعی زمانی آغاز میشود که در لحظهای که بیشترین نیاز به عقلانیت وجود دارد، احساسات جمعی جای عقل را بگیرد. هیجان ملی اگر مهار نشود، میتواند جامعه را نه متحدتر، بلکه کورتر کند. و در دنیای پیچیده امروز، کوری جمعی اغلب از هر تهدید بیرونی خطرناکتر است.