ویرگول
ورودثبت نام
MarpichChannel
MarpichChannelآزاده مدنی، پژوهشگر هنر و نویسنده. در «مارپیچ» و «رادیو مارپیچ» درباره فرهنگ، سیاست و هنر در زمانه‌های بحرانی می‌خوانیم و می‌شنویم؛ جایی برای فهمیدن، نه شتاب در قضاوت.
MarpichChannel
MarpichChannel
خواندن ۳ دقیقه·۱۳ روز پیش

چرا در بحث‌هایی مثل مذاکره با آمریکا تحلیل جای خود را به هیجان می‌دهد؟

وقتی رسانه مخاطب را کودک فرض می‌کند؛ چرا در بحث‌هایی مثل مذاکره با آمریکا تحلیل جای خود را به هیجان می‌دهد؟
آزاده مدنی

بحث درباره موضوعی مانند مذاکره با آمریکا در بسیاری از رسانه‌ها، به‌ندرت به یک گفت‌وگوی آرام، تحلیلی و چندلایه تبدیل می‌شود. اما مسئله اصلی فقط فقدان تحلیل نیست. مشکل عمیق‌تر این است که بخش قابل توجهی از رسانه‌ها ـ چه رسانه‌های رسمی و چه رسانه‌های مخالف ـ اساساً مخاطب را به‌عنوان شهروندی صاحب عقل و قدرت قضاوت در نظر نمی‌گیرند. مخاطب در این چارچوب بیشتر شبیه توده‌ای تصور می‌شود که باید هر روز به او گفته شود از چه چیزی بترسد، به چه کسی بدبین باشد و در نهایت چگونه فکر کند.

در چنین فضایی، موضوعی پیچیده مانند مذاکره در سیاست خارجی دیگر یک مسئله قابل تحلیل نیست؛ بلکه به میدان قضاوت‌های اخلاقی تبدیل می‌شود. مذاکره یا نشانه «غیرت و شجاعت» است یا «خیانت و سازش». گویی هیچ طیفی میان این دو قطب وجود ندارد. در حالی‌که داشتن موضع برای یک رسانه طبیعی است، اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که موضع جای تحلیل را بگیرد.

یک رسانه حرفه‌ای حتی اگر به دیدگاهی خاص نزدیک باشد، وظیفه دارد به مخاطب کمک کند مسئله را بفهمد: گزینه‌های پیش رو چیست؟ هزینه و فایده هر گزینه کدام است؟ چه نیروهایی بر تصمیم‌های سیاسی اثر می‌گذارند؟ اما در رسانه تبلیغاتی روند معکوس است. ابتدا نتیجه تعیین می‌شود و سپس شواهد به‌گونه‌ای انتخاب می‌شوند که همان نتیجه را تأیید کنند. در چنین الگویی، مخاطب قرار نیست بیندیشد؛ فقط باید همراه شود.

این منطق تنها به رسانه‌های رسمی محدود نیست. در بسیاری از رسانه‌های مخالف نیز همان الگو تکرار می‌شود، فقط با واژگان و پرچم متفاوت. در اینجا هم اغلب به‌جای تحلیل، با خشم، تمسخر و برچسب‌زنی روبه‌رو هستیم. اگر در یک سو هر مذاکره‌کننده‌ای ممکن است به سازش متهم شود، در سوی دیگر هر احتیاطی می‌تواند نشانه ترس یا خیانت تلقی شود. نتیجه در هر دو حالت یکسان است: حذف پیچیدگی و جایگزینی آن با هیجان.

در واقع مذاکره با هر کشوری اساساً موضوعی ساده و تک‌جمله‌ای نیست. مذاکره نه ذاتاً افتخار است و نه ذاتاً ننگ. مذاکره یک ابزار است؛ شبیه جراحی. گاهی ضروری است، گاهی پرخطر، گاهی دیرهنگام و گاهی بی‌فایده. ارزش آن به عواملی مانند هدف مذاکرات، شرایط سیاسی، توان تیم مذاکره‌کننده، توازن قدرت، شفافیت فرایند و میزان تأمین منافع عمومی بستگی دارد.

رسانه‌ای که این لایه‌ها را توضیح نمی‌دهد، در واقع به افزایش آگاهی عمومی کمک نمی‌کند؛ بلکه فقط هیجان تولید می‌کند. جامعه‌ای که دائماً با هیجان تغذیه شود، به‌تدریج توان تحلیل خود را از دست می‌دهد. چنین جامعه‌ای یا خیلی سریع خشمگین می‌شود یا خیلی زود مأیوس. گاه قهرمان می‌سازد و گاه همان قهرمان را به سرعت به خائن تبدیل می‌کند. در هر دو حالت، عقل عمومی آسیب می‌بیند.

نیاز واقعی جامعه رسانه‌ای نیست که هر روز به مخاطب بگوید چه فکری کند. آنچه لازم است رسانه‌ای است که به مخاطب یاد بدهد چگونه فکر کند: چگونه سؤال بپرسد، چگونه شواهد را بسنجد، چگونه میان شعار و تحلیل تمایز بگذارد و چگونه تشخیص دهد چه تصمیمی واقعاً با منافع مردم سازگار است.

در نهایت یک جمع‌بندی ساده اما مهم باقی می‌ماند:

رسانه‌ای که مخاطب را کودک فرض می‌کند، جامعه‌ای بالغ نمی‌سازد.

رسانه‌ای که فقط خشم تولید می‌کند، آگاهی تولید نمی‌کند.

و جامعه‌ای که به‌جای تحلیل، با هیجان هدایت شود، دیر یا زود هزینه تصمیم‌هایی را می‌پردازد که فرصت فهمیدنشان را نداشته است.

مذاکرهرسانهمخاطبتحلیل سیاسیصدا و سیما
۳
۰
MarpichChannel
MarpichChannel
آزاده مدنی، پژوهشگر هنر و نویسنده. در «مارپیچ» و «رادیو مارپیچ» درباره فرهنگ، سیاست و هنر در زمانه‌های بحرانی می‌خوانیم و می‌شنویم؛ جایی برای فهمیدن، نه شتاب در قضاوت.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید