ویرگول
ورودثبت نام
رامتین باغبان
رامتین باغبانیک دیجیتال مارکتر که سازم می زنه.
رامتین باغبان
رامتین باغبان
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

حق ما نبود

ساعت 9 صبح است. ماشین را در نزدیکی محل کارم پارک می‌کنم که جنب یک کیوسک پلیس کلانتری‌ست. پلیس‌های جوان بیست و خُرده‌ای ساله‌ای را می‌بینم که مسلح به باتوم، در حال نشستن بر ترک موتور کلاه‌های ضدشورش بر سر می‌کنند. ناگهان تمام خاطرات تلخ سال 401 برایم زنده می‌شود و در گوشم می‌پیچد نیروی انتظامی حمایت حمایت...

با این شعار به یاد می‌آورم که چقدر در طول زندگی‌ام پلیس ضد شورش دیده‌ام و احساس می‌کنم واقعا در دوره‌ی تاریخی و جغرافیای بدی به دنیا آمده‌ام. در بحبوحه‌ی جنگ دهه شصت به دنیا آمدم. دهه هفتاد رسیدیم به قتل‌های زنجیره‌ای و ماجرای حمله به کوی دانشگاه، پس از اون ماجراهای 88، آبان 98، شهریور 401 و امسال هم جنگ اسرائیل و حالا هم صدای مردم از وضعیت معیشتی و قیمت دلار در آمده است. در حالیکه متوجه می‌شوم تمام مغازه‌ها بسته‌اند، چند دقیقه‌ای بی‌حرکت می‌ایستم و به مغازه‌هایی که در مرکز شهر تعطیل هستند نگاه می‌کنم. به یاد انقلاب فرانسه می‌افتم و اینکه جایی از کسی شنیده بودم، وقتی یک مملکت بهم می‌ریزد که کسبه ناراضی باشن. پس از کمی پیاده‌روی به سمت شرکت، متوجه می‌شوم که طلافروشی‌ها نیز یکی در میان بسته‌اند. آنقدر قیمت طلا و دلار در ماه گذشته روند صعودی وحشتناکی داشته، که بهشان حق می‌دهم. حتی شریک عاطفی‌ام که در کار تولید مشغول است می‌گوید با این شرایط دیگر سفارش جدیدی قبول نمی‌کنیم تا ببینیم چه می‌شود.

الان نمی‌دانم برای چه این حرف‌ها را می‌نویسم در حالیکه باید کارهای کسل‌کننده‌ی هر روزه‌ام را انجام دهم، برای درآمدی که وقتی به دلار حسابش می‌کنم می‌شود 215$! درآمدی که در هرکجای دنیا، حتی افغانستان خنده‌دار است. دلم به کار کردن نمی‌رود، اینستاگرام را باز می‌کنم، باز عکسی تاریخی وایرال شده است. این بار جوانی درمانده، کف خیابان نشسته است رو به پلیس‌های ضدشورش که تنها می‌تواند او را نظاره کنند. این بار انقلاب تونس در ذهنم تداعی می‌شود که منجر به بهار عربی شد.

از مهاجرت هم خوشم نمیاد و دوست ندارم جایی غریب باشم. قبلا تجربه‌اش کردم. بنابراین به این فکر می‌کنم که انگار گریزی از این سرنوشت نیست. بقول گروس عبدالملکیان در کتاب سه‌گانه خاورمیانه: ما در خیابان‌ها سرگردانیم در سفارت‌ها سرگردانیم در مرزها سرگردانیم ما چون تکه‌های چوب بر دریا سرگردانیم و حتی نمی‌توانیم غرق شویم.

با فکر دم کردن قهوه و آخرهفته‌‌ای که قرار است با پارتنرم به تئاتر و کنسرت بروم، خودم را برای برگشتن به کار متقاعد می‌کنم. شاید زندگی در ایران همین است. همین دلخوشی‌های کوچک بر روی امواجی متلاطم.

دی ماه 1404

دهه شصتقیمت دلارخاورمیانهدهه ۶۰
۵
۱
رامتین باغبان
رامتین باغبان
یک دیجیتال مارکتر که سازم می زنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید