عشقي در راه پله

كاش همه ي مسيرها راه پله هايي بود كه تو مرا صدا مي زدي

كاش همه ي لحظه ها روي ساعت ١٢ و ٥٠دقيقه ي ظهر مي ايستاد

كاش همه ي روزها سه شنبه بود

كاش همه ي سمفوني ها به صداي قلب تو ختم مي شد

كاش همه ي مكان ها آغوش تو مي شد

كاش هميشه اينقدر آرامش بود و مي رقصيدم

كاش آن پله تاريخترين مكان دنيا مي شد

امروز سه شنبه بود. در را باز كردي چشمانم فراري ترين چشمان عالم بود، كلماتم در هم بود راه پله كوتاه بود اما فقط يك كلمه راه پله را طولاني ترين مسير آرامش بخشي كرد كه ساعت ١٢ و ٥٠دقيقه روزهاي زيادي طول كشيد ولي يك دقيقه بود و بوسيدنت معجزه ي كه سمفوني عاشقانه ي قلبت را به زيبايي به پايان رساند

هنوز ساعت ١٢:٥٠است هنوز سه شنبه است هنوز در آغوشت آرامش مي گيرم هنوز صداي قلبت مي آيد.