تجربه من از دوره طراحی مسیر شغلی آکادمی پله به پله

مدتی قبل در یکی از عجیبترین و مبهمترین دورههای زندگیام بودم.
یک هزارتو واقعی ...
که آیا باید ادامه تحصیل بدهم؟
وارد بازار کار شوم؟
یا حتی اینکه اصلاً چه کاری برایم مناسب است؟
هر گزینهای را که در ذهنم بررسی میکردم، چند قدم جلوتر تبدیل میشد به یک دنیا سؤال جدید.
آیا باید برای دکترا اقدام کنم؟
آیا باید دنبال کار بگردم؟
آیا باید مسیر جدیدی یاد بگیرم؟
اصلاً چه مسیری؟
از طرفی فضای اطراف هم کمکی به آرامتر شدن ذهنم نمیکرد. خبر تعدیل نیروها، بیثباتی بازار کار و اتفاقاتی مثل جنگ رمضان و پیشآمد های بعد از آن، همهچیز را پیچیدهتر کرده بود. هر بار که خبری از تعدیل نیروها میدیدم، یک سؤال بیشتر در ذهنم پررنگ میشد:
«در چنین شرایطی واقعاً من چه کاری میتوانم برای آینده خودم انجام بدهم؟»
حس میکردم وسط مه ایستادهام؛ هر قدمی که میخواستم بردارم مطمئن نبودم مسیر درستی است یا نه.
هیچ چشم اندازی وجود نداشت....
آن روزها فقط یک آرزو داشتم:
یک راهی برایم پدیدار شود…
یک مسیر روشن که بتوانم با خیال راحت واردش شوم.
آن مسیر دقیقاً به شکلی که در ذهنم تصور میکردم ظاهر نشد. اما یک اتفاق کوچک افتاد که کمکم مسیر فکری من را تغییر داد.
در همان زمان متوجه شدم آکادمی پله به پله دورهای با عنوان طراحی مسیر شغلی برگزار میکند؛ دورهای با تدریس خانم فرناز مجیدی.
جالب اینجا بود که من از قبل در همین آکادمی، دوره دیجیتال مارکتینگ مقدماتی را با ایشان میگذراندم. بنابراین تا حدی با فضای آموزشی آشنا بودم.
در ابتدا مثل همیشه ذهنم شروع کرد به تحلیل کردن.
آیا این دوره واقعاً کمک میکند؟
آیا ارزش وقت گذاشتن دارد؟
اما بعد با خودم گفتم:
«برای یک بار هم که شده، دکمه آف مغزت را بزن و اجازه بده این تجربه را کامل زندگی کنی.»
با خودم قرار گذاشتم این بار بدون پیشداوری وارد این مسیر شوم؛ شاید این همان فرصتی باشد که بتواند من را از چرخه بیپایان اما و اگرها، ایکاشها و سردرگمیها بیرون بیاورد.
وقتی جلسات شروع شد، خیلی زود فهمیدم که این دوره فقط درباره انتخاب یک شغل نیست.
اینجا بیشتر از آنکه درباره «کار» صحبت شود، درباره شناخت خود صحبت میشود.
در طول جلسات با حالات مختلفی از خودم روبهرو شدم.
یک روز پر از امید و هیجان بودم.
روز دیگر پر از نگرانی.
گاهی هم حسرت تصمیمهای گذشته به سراغم میآمد.
هر ماژول از دوره انگار لایهای از ذهن و احساساتم را بیدار میکرد.
کمکم فهمیدم این تجربه شبیه به یک سفر طولانی است؛
سفری که در بعضی جاها جادهاش پرپیچوخم میشود، اما در ادامه ممکن است نسیم خنکی هم شروع به وزیدن کند و تو میفهمی اگر صبور باشی و مسیر را ادامه بدهی، مقصدی در انتهای این جاده وجود دارد.
مقصدی روشنتر از جایی که از آن شروع کرده بودی.
از نظر کیفیت آموزشی هم تجربه این دوره برایم بسیار قابل توجه بود.
محتوای کلاسها بر اساس منابع معتبر و بهروز طراحی شده و مشخص است که پشت آن تحقیق و برنامهریزی جدی وجود دارد.
در کنار محتوای آموزشی، یک تیم پشتیبانی قوی و حامی همراه دوره است که روند یادگیری را بسیار منظمتر و حرفهایتر میکند.
تمرینهایی که در طول دوره طراحی شدهاند، صرفاً تئوری نیستند. این تمرینها کمک میکنند واقعاً با خودت روبهرو شوی و قدمبهقدم تصویر واضحتری از مسیرت بسازی.
علاوه بر این، جلسات هفتگی پرسش و پاسخ آنلاین برگزار میشود که در آنها مباحث مرور میشوند و شرکتکنندگان میتوانند سؤالها و چالشهایشان را مطرح کنند.
یکی از جذابترین بخشهای این تجربه برای من، ارتباط با سایر شرکتکنندگان دوره بود.
برای ما شرکت کنندگان این دوره یک گروه اختصاصی تشکیل شده تا بتوانیم با هم گفتگو کنیم، تجربههایمان را به اشتراک بگذاریم و در مسیر یادگیری کنار هم رشد کنیم.
در طول همین گفتگوها متوجه شدیم که خیلی از ما با وجود تفاوتها، شباهتهای زیادی در نوع فکر کردن، تصمیمگیری و حتی نگرانیهایمان داریم.
همین موضوع باعث شد فضای دوره بیشتر شبیه یک جامعه یادگیری باشد تا یک کلاس آموزشی ساده.
در این فضا کمکم یاد میگیریم چگونه بهتر ارتباط بگیریم، به هم کمک کنیم و در کنار هم رشد کنیم.
اما مهمترین چیزی که من از این دوره گرفتم، مجموعهای از ابزارها و چارچوبهای فکری بود.
ابزارهایی که کمک میکنند:
- اول خودت را بهتر بشناسی
- بعد گزینههای پیش رو را دقیقتر بررسی کنی
- و در نهایت بتوانی یک مسیر شغلی متناسب با خودت طراحی کنی
مسیری که واقعاً با ویژگیها، ارزشها و تواناییهای تو هماهنگ است.
اگر از بیرون به ماجرا نگاه کنیم، شاید پیدا کردن مسیر شغلی شبیه یک انتخاب ساده به نظر برسد. اما در واقعیت، این مسیر بیشتر شبیه یک سفر است؛ سفری که بخش مهمی از آن به شناخت خودمان برمیگردد.
من هنوز در میانه این سفر هستم. هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن و تجربه کردن وجود دارد. اما یک تفاوت مهم ایجاد شده است:
ذهنم دیگر مثل قبل آشفته و پراکنده نیست.
حالا ابزارهایی دارم که کمک میکنند بهتر فکر کنم، بهتر تصمیم بگیرم و قدمهایم را آگاهانهتر بردارم.
مسیر شغلی درست، مسیری است که با توجه به شناخت دقیق خود، شناخت عوامل محیطی، طراحی و نه انتخاب بشود؛ در حال حاضر هنوز همهچیز کامل و قطعی نیست، اما حداقل دیگر وسط مه، گنگ و مبهم نیستم؛ میتوانم چند قدم جلوتر را ببینم و همین، خودش امید بزرگی است.
امیدوارم میان واژه های این نوشته، ردی از مسیر واقعی خودتان را بیابید.
مریم جلایتی