ویرگول
ورودثبت نام
مریم جلایتی
مریم جلایتیدانشجو دیجیتال مارکتینگ
مریم جلایتی
مریم جلایتی
خواندن ۶ دقیقه·۱۳ روز پیش

اگر به دوران کارشناسی برمی‌گشتم، این مهارت‌ها را خیلی جدی‌تر یاد می‌گرفتم

روایتی از تجربه های من در چهار سال دوران کارشناسی

وقتی وارد دانشگاه شدم، تصورم از آینده ساده و خطی بود.

فکر می‌کردم اگر درس بخوانم، نمره‌ی خوبی بگیرم و مدرکم را تمام کنم، بقیه‌ی مسیر هم به‌مرور مشخص خواهد شد.

سال‌ها سیستم آموزشی همین الگو را به ما نشان داده بود؛ موفقیت یعنی عبور منظم از واحدها، تحویل پروژه‌ها و رسیدن به روز فارغ‌التحصیلی.

برای همین، دغدغه‌ی اصلی من هم تفاوتی با بسیاری از دانشجوهای دیگر نداشت: امتحان، پروژه، حضور و غیاب و تمام کردن هر ترم با کمترین آسیب ممکن.

اما دانشگاه برای نسل ما، آن چیزی نشد که تصور می‌کردیم.

بخش بزرگی از دوران کارشناسی من با همه‌گیری کرونا هم‌زمان شد؛ دوره‌ای که قرار بود سرشار از تجربه، ارتباط، کشف مسیر و شکل گرفتن هویت حرفه‌ای باشد، اما ناگهان به صفحه‌های خاموش کلاس‌های آنلاین، صداهای قطع‌ و وصلی و روزهایی تکراری محدود شد.

دانشگاهی که می‌توانست محل آزمون‌وخطا و رشد تدریجی باشد، به تجربه‌ای نیمه‌کامل تبدیل شد؛ تجربه‌ای که در آن، بسیاری از ارتباطات انسانی و فرصت‌های واقعی یادگیری از بین رفتند.

در آن سال‌ها، چیزی فراتر از حضور فیزیکی در دانشگاه را از دست دادیم. ما بخشی از تجربه‌ی واقعی «دانشجو بودن» را از دست دادیم؛ گفتگوهای بعد از کلاس، دوستی‌هایی که ناگهانی شکل می‌گرفتند، پروژه‌هایی که دانشجوها را وارد دنیای واقعی کار می‌کردند و حتی سردرگمی‌هایی که معمولاً به شناخت بهتر خود آدم منتهی می‌شوند.

و شاید مهم‌تر از همه، اینکه من در همان سال‌ها آرام‌آرام جهت اولیه‌ام را گم کردم.

به یاد دارم در ابتدای دوران کارشناسی تصویر نسبتاً شفافی از آینده در ذهنم داشتم.

فکر می‌کردم می‌دانم به چه چیزی علاقه دارم و قرار است در چه مسیری حرکت کنم.

اما فضای مبهم و فرساینده‌ی آن دوران، کم‌کم باعث شد بیشتر از آنکه آگاهانه انتخاب کنم، صرفاً همراه جریان جلو بروم.

ترم‌ها پشت سر هم می‌گذشتند. درس‌ها پاس می‌شدند و پروژه‌ها تحویل داده می‌شدند، اما یک‌جایی وسط مسیر متوجه شدم مدت‌هاست برای آینده‌ی خودم تصمیم جدی نگرفته‌ام. بیشتر در حال ادامه دادن بودم تا ساختن.

و شاید بزرگ‌ترین شوک، نه در دوران دانشجویی، بلکه درست بعد از فارغ‌التحصیلی خودش را نشان داد؛ زمانی که برای اولین‌بار با دنیای واقعی کار مواجه شدم و فهمیدم میان آنچه در دانشگاه یاد گرفته بودیم و چیزی که بیرون از دانشگاه انتظارمان را می‌کشید، فاصله‌ای عمیق وجود دارد.

دقيقا در این نقطه از مسیر فهمیدم بسیاری از مهارت‌های مهم زندگی و مسیر حرفه‌ای، هیچ‌وقت بخشی از سرفصل‌های دانشگاهی نبودند. مهارت‌هایی که اگر زودتر یادشان می‌گرفتم، احتمالاً امروز با آمادگی و شناخت بیشتری مسیرم را ادامه می‌دادم.

اگر فرصتی برای بازگشت به آن سال‌ها داشتم، این‌ها چیزهایی بودند که خیلی جدی‌تر یاد می‌گرفتم:

۱. یادگیری واقعی زبان انگلیسی

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که دانشگاه به‌صورت غیرمستقیم به من نشان داد، ارزش واقعی زبان انگلیسی، به‌عنوان ابزاری برای دسترسی به دنیا بود.

در دوران کرونا این مسئله بیشتر از همیشه خودش را نشان داد. کسانی که به زبان انگلیسی مسلط تر بودند، عملاً محدود به منابع دانشگاه نبودند. آن‌ها می‌توانستند دوره‌های بین‌المللی ببینند، مقاله‌های به‌روز بخوانند، مهارت یاد بگیرند و با جریان اصلی دانش و تکنولوژی دنیا ارتباط داشته باشند.

اگر به گذشته برگردم، احتمالاً یادگیری زبان را نه به‌عنوان یک درس فرعی، بلکه به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری بلندمدت برای آینده‌ام می‌بینم.

۲. توانایی مستقل یاد گرفتن

یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌هایی که در دوران دانشگاه متوجهش شدم، وابستگی بیش از حد به سیستم آموزشی بود.

سال‌ها عادت کرده بودیم همیشه کسی مشخص کند چه چیزی مهم است، چه چیزی را باید بخوانیم و مسیر یادگیری چگونه باید باشد. اما واقعیت این است که دنیای بیرون، چنین ساختاری ندارد.

کرونا این حقیقت را خیلی بی‌پرده نشان داد. وقتی کیفیت بسیاری از کلاس‌ها افت کرد و آموزش رسمی کارایی سابقش را از دست داد، تازه فهمیدم مهم‌ترین مهارت شاید این باشد که بتوانی بدون اجبار و نظارت، خودت یاد بگیری.

اینکه بلد باشی سؤال پیدا کنی، منبع مناسب پیدا کنی، آموزش ببینی، تمرین کنی و بدون وابستگی رشد کنی.

چون جهان، سریع‌تر از چیزی تغییر می‌کند که دانشگاه بتواند خودش را با آن هماهنگ کند.

۳. اهمیت ارتباطات انسانی

یکی از تلخ‌ترین بخش‌های دانشگاه برای نسل ما، از دست دادن ارتباطات واقعی بود.

بخش بزرگی از تجربه‌ی دانشگاه در تعامل با آدم‌ها شکل می‌گیرد؛ گفتگوها، همکاری‌ها، دوستی‌ها و حتی آشنایی‌های ساده‌ای که بعدها می‌توانند مسیر زندگی آدم را تغییر دهند.

اما دوران آنلاین، بسیاری از این فرصت‌ها را از بین برد.

بعدها فهمیدم ارتباطات فقط برای پیدا کردن موقعیت شغلی نیستند. آدم‌ها می‌توانند نگاه تو را تغییر دهند، افق فکری‌ات را گسترده‌تر کنند و حتی باعث شوند مسیر متفاوتی را کشف کنی.

گاهی یک گفتگو، تأثیری دارد که چند واحد درسی هیچ‌وقت ندارند.

۴. تجربه کردن پیش از فارغ‌التحصیلی

یکی از اشتباهات رایج دوران دانشجویی، به تعویق انداختن تجربه‌هاست.

بسیاری از ما تصور می‌کنیم هنوز زمان کافی داریم؛ اینکه بعداً مهارت یاد می‌گیریم، بعداً رزومه می‌سازیم و بعداً وارد دنیای واقعی می‌شویم.

اما حقیقت این است که بهترین زمان برای آزمون‌وخطا، همان دوران دانشجویی است.

پس انجام پروژه های مختلف را جدی بگیرید، کارآموزی را تجربه کنید، چیزهایی بسازید و بدون ترس از اشتباه، وارد فضای واقعی کار شوید.

چون بازار کار، بیشتر از مدرک، به توانایی ساختن و تجربه‌ی واقعی اهمیت می‌دهد.

۵. مهارت صحبت کردن و بیان ایده‌ها

دوران آموزش آنلاین، ناخواسته بسیاری از ما را به سکوت عادت داد.

دوربین‌های خاموش، میکروفون‌های بسته و حداقل تعامل ممکن، کم‌کم باعث شد توانایی ارتباط گرفتن هم ضعیف‌تر شود.

اما بعدها فهمیدم در دنیای واقعی، فقط بلد بودن کافی نیست. آدم باید بتواند ایده‌هایش را شفاف بیان کند، خوب ارائه دهد و ارتباط مؤثر برقرار کند.

بسیاری از فرصت‌ها، نه صرفاً به خاطر دانش بیشتر، بلکه به خاطر توانایی بهتر در انتقال ایده‌ها شکل می‌گیرند.

۶. ساختن هویت حرفه‌ای

کرونا نشان داد اینترنت فقط فضایی برای سرگرمی نیست؛ می‌تواند محل یادگیری، رشد، ارتباط و حتی ساختن آینده‌ی حرفه‌ای باشد.

در همان سال‌ها، آدم‌هایی را می‌دیدم که بدون منتظر ماندن برای پایان دانشگاه، مهارت یاد می‌گرفتند، محتوا تولید می‌کردند، پروژه می‌گرفتند و برای خودشان هویت حرفه‌ای می‌ساختند.

در حالی که بسیاری از ما هنوز تصور می‌کردیم شروع واقعی زندگی حرفه‌ای، بعد از فارغ‌التحصیلی اتفاق می‌افتد.

اگر به گذشته برگردم، خیلی زودتر نوشتن، یادگیری عمومی و حضور حرفه‌ای در اینترنت را شروع می‌کنم.

۷. مراقبت از سلامت روان

شاید کمتر بخشی از تجربه‌ی دانشجویی به‌اندازه‌ی سلامت روان نادیده گرفته شده باشد.

دوران کرونا برای بسیاری از دانشجوها، ترکیبی از اضطراب، فرسودگی، بی‌انگیزگی و احساس معلق بودن بود. روزهایی که شبیه هم تکرار می‌شدند و آینده‌ای که مدام مبهم‌تر به نظر می‌رسید.

اگر امروز به آن سال‌ها نگاه کنم، فکر می‌کنم کاش بیشتر حواسم به خودم بود؛ کمتر خودم را با دیگران مقایسه می‌کردم و بیشتر می‌فهمیدم که رشد، همیشه یک مسیر سریع و مستقیم نیست.

چون فرسودگی، معمولاً ناگهانی اتفاق نمی‌افتد؛ آرام و بی‌صدا شکل می‌گیرد.

جمع‌بندی

حالا که به دوران کارشناسی فکر می‌کنم، احساس می‌کنم نسل ما دانشگاه را در یکی از عجیب‌ترین دوره‌های ممکن تجربه کرد؛ شاید بخشی از آن تجربه‌ای که همیشه درباره‌ی دانشگاه شنیده بودیم، هیچ‌وقت برای ما کامل اتفاق نیفتاد. اما با همه‌ی این‌ها، مهم‌ترین چیزهایی که از آن سال‌ها باقی ماندند، نه نمره‌ها بودند و نه تعداد واحدهای پاس‌شده، بلکه مهارت‌ها و شناخت‌هایی بودند که آرام‌آرام از ما نسخه‌ی پخته‌تری ساختند؛ چیزهایی که شاید داخل هیچ سرفصل درسی نوشته نشده بودند، اما بعدها از بسیاری از درس‌ها مهم‌تر شدند.

ممنونم که تا پایان این نوشته، همراه من بودید.

با آرزوی موفقیت برای شما

مریم جلایتی

دوران دانشجوییدیجتال مارکتینگ پله به پلهپله به پله
۷
۰
مریم جلایتی
مریم جلایتی
دانشجو دیجیتال مارکتینگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید