آپولو: آموخته های من از یک پروژه فضایی

پنجشنبه شب، مستندی در ارتباط با اتاق کنترل ناسا که نقش مهمی در اجرای عملیات ارسال سفینه های فضایی داشتن دیدم. که تمامی مطالبی که ما بعنوان آموزه های فردی و سازمانی، مدیریتی و ارتباطی و ... میخونیم رو به صورت حقیقی و با مثال های واقعی نشون می داد، مثال هایی که هر کدوم از گرون ترین هزینه های بشر برای رسیدن به خواسته هاش بوده. متشکرم که وقت تون رو به من می دید تا برداشت های خودم از این مستند رو برای شما بیان کنم.


بعنوان کسی که در دنیای نرم افزار هست، گاها مبینیم که چیز هایی به وجود میان که صد در صد اورجینال هستند، منظورم این نیست که در هر تجربه و طرح اورجینال، لازمه که چرخ رو اختراع کنیم، که حتی اگر لازم باشه این کار رو انجام خواهیم داد. بلکه این ترکیب منحصر به فرد از اجزای پروژه برای اولین بار هست که در کنار هم قرار می گیرند و یا حتی افراد برای اولین بار هست که تجربه حضور و انجانم چنین پروژه ای رو دارند.

در عصر رقابت فضایی چنین اتفاقی افتاد، مهندسین موشک، الکترونیک، کامپیوتر و ... همگی برای اولین بار بود که به خاطر ضرورت های زمان خودشون در کنار هم جمع شده بودند تا با کمک نیرویی که اونها رو برای موفقیت خوشون و کشور شون به جلو هدایت می کرد، اتفاق بزرگی در تاریخ بشر ایجاد کنند.

درک من: چیزی که من از این شرایط متوجه می شم، برای موفقیتی که اتفاق افتاد چند ضرورت عمده وجود داره:

  • کار تیمی: کار تیمی قبل از این پروژه هم در شرکت های مختلف انجام شده بود و جزو فرهنگ شرکت های بزرگ بود، هرچند که به شکل امروزی در نیومده بود. اما برای پروژه ای که برای اولین بار هست که اجرا میشه، میزان استرس وارد شده به افراد گاها اونها رو از انجام کارها در قالب تیم باز میداره، چون در لحظه بروز مشکل هر فردی رفتار خاصی بر اساس نوع شخصیت خودش بروز میده و این انجام کار به صورت تیمی رو سخت می کنه.
  • انتخاب صحیح افراد: در چنین شرایطی، چطور باید افراد صحیح و مناسب رو برای انجام نقش های پروژه انتخاب کنیم، یا حتی اینکه چه کسی رو میتونیم بعنوان مدیر چنین پروژه ای انتخاب کنیم و از او و تیمش انتظار موفقیت داشته باشیم؟ مساله فرستادن انسانها به فضا ست، پس در حالت معمولی ممکنه جان افراد یک ریسک سطح متوسط برای ما باشه!
  • هزینه ها: در صورتی که برآورد های مالی رو در بهترین شکل و حالت انجام بدیم چون پروژه کاملا جدید هست، ممکنه ما با پارامتر های زیاد و ناشناخته ای مواجه بشیم که میتونه بر روی موفقیت یا شکست پروژه و مستقیما بر روی هزینه ها تاثیر بزاره.
  • تست: زمانی که اسم تست در هر زمینه ای رو می شنوم، به احساس مهم بودن اون موضوع بهم دست میده، تست در چنین پروژه بزرگی نه تنها بعد از توسعه ایده انجام شده، بلکه بر اساس چارچوبی که امروزه با اسم V-Model شناخته میشه، در تمامی بخش های یک پروژه از استراتژی تا پیاده سازی انجام شده و نقش ایفا کرده. در تمامی مراحل توسعه نمونه های اولیه، پرواز های تستی و آزمایش ها، مانور هایی که با حضور فضانوردان انجام شده و ... تمامی اینها نمونه هایی از حضور تفکر انتقادی و چالش طلب در تلاش برای رسوندن یک سیستم به مرز شکست هست به طوری که ایین شکست به بد ترین شکل ممکن در اون سیستم بروز کنه که تا جزیی ترین اجزاء تحت تاثیر قرار بگیره، و به همین صورت بو که لیستی از Error های سیستم های نرم افزاری، سخت افزاری، محاسباتی، عملیات و خطا های انسانی مشخص شد، فراموش نکنیم از جمله هزینه ها و ریسک ما جان افراد است، در شرایطی که این پروژه بعنوان یک موضوع حیثیتی برای هر یک از این مهندسان مطرح شده بود.


  • مسئولیت پذیری: این اصل مهم در مدیریت و در تمامی نقش های سازمانی، شاید اصلی ترین موردی هست که نمیشه و نباید درباره ش با آسون گیری برخورد کرد. چیزی که به راحتی میتونه موفقیت یک پروژه رو با چالش مواجه کنه این هست که در زمان بروز مشکلات و در زمان انجام هر کاری، مسئول مشخصی برای انجام آن وجود نداشته باشه ضمن اینکه وقت و فهرست کاری افراد دیگه هم به صورت کاملا پر باشه. زمانی که یکی از سفینه ها با مشکل مواجه شد و سه نفر (اگر در تعداد اشتباه نکنم) جان خودشون رو از دست دادن، مدیریت به مهندسان اعلام کرد که همگی در بروز این اتفاق سهم داشته اند در اندازه برابر، پس همگی از فردای اون روز، با این ذهنیت به سر کار رفتند که مطمئن بودن میخوان با بالا ترین توان شون بعنوان یک تیم و در کنار هم کار کنند و دلیل اصلی حضور شون در ناسا رو فراموش نکنند. ضمن اینکه مدیریت خودش رو مسئول جان اون افراد و تمام پروژه می دونست، تفویض وظایف و مسئولیت های یک مدیر به افراد دیگر برای انجام کار مدیریتی به صورت تیمی، مسئولیت رو از گردن فرد "مدیر" بر نمی داره.
  • موفقیت و شکست هر دو دلیل پیشرفت هستند: مرگ اون سه نفر باعث شد افراد با جدیت بیشتری به کار خودشون ادامه بدن، ضمن اینکه موفقیت هایی که در این مسیر کسب می کردند، باعث امیدواری شون میشد. زمانی که آپولو 8 به ماه رسید و قرار شد تا ماه رو دور بزنه و حدودا 1 یا 2 دقیقه ارتباط رادیویی سفینه با اتاق کنترل قطع باشه، قدم مهم و بزرگ دیگه ای بود، و زمانی که بعد از زمان مشخص ارتباط رادیویی مجددا برقرار شد و گفتن که حالشون خوبه اتاق کنترل از خوشحالی رفت روی هوا و من که این مستند رو می دیدم از پشت کامپیوتر پریدم و توی اتاق فریاد خوشحالی میزدم.

دلیل خوشحالی من این بود که به خاطر مطالعه هایی که تا حالا داشتم، در زمینه های مختلف، خودم رو با اون افراد از دیدگاه های مختلف، مرتبط و نزدیک می دیدم. این فکر که تست ها چطوری باید انجام بشه، این فکر که پشتیبانی از فضانوردان و سفینه ای که در فضا به جلو میره بر اساس چک لیست و فهرست دستورالعمل ها به چه صورت باید انجام بشه، اینکه اجرای پروژه برا اساس شیوه های مدیریتی و کنترل پروژه به چه صورت باید انجام بشه تا چنین کاری به نتیجه برسه.

پس به من حق بدید در زمانی که آپولو 8 ارتباط رادیویی مجدد خودش رو برقرار کرد من هم مثل تمامی افرادی که در اتاق کنترل بودند خوشحال بشم. :)

مستند هایی از این دسته، برای هر فردی و با هر دیدگاهی، چیزی برای یادگیری داره، برای همین دیدن اون رو به همگی شما توصیه می کنم چون خیلی راحت میتونید اتفاق هایی که می افته و حرف هایی که گفته میشه رو با دانش فردی خودتون مرتبط ببینید و به مسایلی که وجود داشته و بیان نمیشه هم پی ببرید.

متشکرم که وقت تون رو به من دادید، منتظر نظرات شما در ارتباط با این نوشته و نوشته های قبلی خودم هستم، از کامنت های شما دوستان چیز های زیادیی یاد گرفتم که همه شون به بهتر شدن من و نوشته هام کمک می کنند.

موفق باشید.