فرصت ها به وجود می آیند

شاید حدود یک ماه بود که از ویرگول و کلا از نوشتن دور بودم و صادقانه بگم دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود. نوشتن یکی از فعالیت هایی هست که علاوه بر انرژی دادن به من باعث میشه تا تجربیات و دانش اندک خودم رو با دیگران به اشتراک گذاشته و همچنین از دانش و تجربیات اونها استفاده کنم.

دربازه ای که از ویرگول دور بودم موضوعی برام روشن شد. اینکه تا چه حد نوشتن در زندگی شخصی و در روحیه من تاثیر مستقیم و کاملا مثبت داره. این تاثیر مشابه اما کمی متفاوت از حس خوبی که از کتاب خوندن دریافت می کنیم هست. هر دوی این حس ها همیشه نو هستند. اگه بخوایم حس های خوبی که برای خودمون تکرار می کنیم رو با اعتیاد مقایسه کنیم، خیلی راحت به این تفاوت میرسیم که متریالی (material) که مورد استفاده ما هست همواره با اون چیزی که ازش لذت بردیم تفاوت داره، همچنین بجای اینکه باعث افت جسمی ما بشه، میتونه روحیه ما رو بالا تر ببره.

خب دوستان عزیزم میخواستم موضوعی رو براتون بگم که توی این یک ماه برای من پیش اومد. در ماه گذشته متوجه شدم که تمام تلاش های من برای برداشتن موانع پیشرفت فردی خودم هنوز کافی نیست! شاید باورتون نشه اما بعد از دوسال آدم با خودش فکر می کنه خب بسه دیگه الان خیلی خفن شدم. اما باور کنید اینطور نیست. همونطوری که زندگی ادامه داره، تلاش برای بهتر شدن هم ادامه پیدا می کنه.

وقتی در شخصیت و رفتار خودم دقیق تر شدم، دیدم که هنوز دیوار های اطراف ذهن من برای ورود افکار مثبت و راه کار های مفید بیرونی کمی بالا هستند. بنابراین شروع کردم به کوتاه کردن دیوار ها و اجازه دادم افراد مفیدی که میشناختم تاثیر بیشتر و بهتری در زندگی من داشته باشن و همینطور به افراد جدید این اجازه رو دادم تا یک مرحله در ساختار رابطه ای من بالا تر بیان و نظرات بیشتری رو ابراز کنند.

همچنین از دوستان و اطرافیان خودم همیشه و اینبار جدی تر خواستم که هر گونه نقد و پیشنهاد نسبت به من رو به هر روشی که راحت تر هستند بهم منتقل کنند.

من باور دارم که فرصت هایی که در زندگی ما پیش میان نتیجه تلاش دائمی خودمون و همینطور تاثیری هست که دیگران میتونن در زندگی ما داشته باشن، فقط کافیه یاد بگیریم سلسله مراتب ارتباطی خودمون رو چطور مدیریت کنیم.

امیدوارم موفق باشید

منتظر نظرات شما هستم.