تاریخ، گاه مردانی را به یاد میسپارد که نه با یک نوشته، بلکه با تمام وجودشان، بر تار و پود تمدن یک دوران اثر گذاشتهاند. ۲۱ تیرماه، سالگرد عبور یکی از این روحهای چندبعدی است؛ مردی که انگار از جنس مرزها نبود و تمام دانشهای زمانش را در قلب خود، مثل یک موسیقی هماهنگ، گرد آورده بود: شیخ بهایی.
اگر بخواهیم شیخ را تصویر کنیم، نباید او را فقط در کتابهای قدیمی فقه یا ریاضی جستجو کنیم. او را باید در خطوط ظریف یک کاشیکاری اصفهانی، در صدای جاری شدن آب در قناتهای زیرزمینی، و در سکوت عمیق یک دعای عرفانی تجسم کرد. او مردی بود که توانست «هندسه» را با «معنا» ملاقات کند. برای او، یک معادلهی ریاضی، فقط مجموعهای از اعداد نبود؛ بلکه رقص نظم جهان بود و یک بنای باشکوه، تنها سنگ و گچ نبود؛ بلکه تجلی نظم آسمان بر روی زمین.
در دنیای امروز که ما در میان دیوارهای بلند «تخصصها» محصور شدهایم—آنقدر که مهندس، هنرمند و فیلسوف برای هم غریبهاند—زندگی شیخ بهایی مثل یک دریچهی باز به نظر میرسد. او به ما یادآوری میکند که نبوغ واقعی، در محدود شدن نیست؛ بلکه در توانایی پیوند دادن ذهن به قلب است. او به ما میآموزد که دانش، وقتی از روح جدا شود، بیجان است و هنر، وقتی از عقل جدا شود، بیثبات.
شیخ بهایی، معمار محض نبود؛ او معمار «ارتباطات» بود. او بلد بود چگونه از ریاضیات برای رفاهِ مردم استفاده کند و چگونه از عرفان برای آرامش جان. او به ما نشان داد که میتوان همزمان هم در دنیای مادی، با دقت و ظرافت قدم زد و هم در دنیای معنا، با عشق و تسلیم پرواز کرد.
امروز که به یاد او هستیم، شاید بهتر باشد به جای آنکه فقط بر تاریخ وفاتش درنگ کنیم، به «روش زیستن» او فکر کنیم. بیاییم از او یاد بگیریم که چگونه میتوانیم دانش خود را، برخلاف دنیای مدرن خشک و تکبعدی، با رنگ و بوی انسانیت و هنر بیامیزیم.
یاد و خاطرهی این مسافر پرمهارت در مسیر علم و معنا، تا همیشه بر جان اندیشهها جاری باد
✍🏻 سما منصوری فر، تکنولوژی اتاق عمل ترم ۴
نشریه دانشجویی مسیر🌱
| @masir_mazums | 🇮🇷