یادداشتی از مسعود قاسمی
تحولات چند ماه اخیر در منطقه، بهویژه جنگ ۱۲ روزه میان محور مقاومت و اسرائیل، بار دیگر معادلات سیاسی خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه کرده است. پس از حدود پنج دهه از آغاز خصومت میان جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده و اسرائیل، اکنون پرسش اصلی این است که آیا شرایط کنونی میتواند سرآغاز فصلی جدید در این روابط پرتنش باشد یا قرار است همان چرخه تاریخی تقابل و تحریم بار دیگر تکرار شود.
سخنان اخیر رهبر ایران و معنای سیاسی آن
رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی اخیر، روابط با آمریکا را «بیثمر» توصیف کردند زیرا نتیجه مذاکرات از قبل تعیین شده و آنها از ابزار زور و فشار و البته اجبار به طرف مقابل در مذاکره استفاده میکنند و بار دیگر تأکید داشتند که در شرایط فعلی، مذاکره با دولت کنونی آمریکا بیفایده است.
این موضع، در واقع پاسخی روشن به گمانهزنیها درباره احتمال ازسرگیری گفتوگو میان تهران و واشنگتن در دوره بازگشت ترامپ به قدرت محسوب میشود. چنین موضعی پیام روشنی به کاخ سفید دارد: تهران در وضعیت فعلی تمایلی به گفتوگو با دولتی ندارد که در سالهای گذشته، سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران بهکار بسته و از مسیر دیپلماسی خارج شده است.
بازگشت ترامپ و تداوم فشار اقتصادی
با بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاسی آمریکا، انتظار میرود که ساختار فشارهای اقتصادی علیه ایران تقویت شود. تجربه چهار سال نخست ریاستجمهوری او نشان داد که سیاست اصلی ترامپ در قبال تهران نه بر مذاکره، بلکه بر تشدید تحریمها استوار است.
تحریمهایی که امروز نیز آثار آن بر زندگی روزمره مردم ایران آشکار است: تورم بالا، کاهش قدرت خرید و دشواری تأمین نیازهای اساسی، نشانههایی از همان فشاری است که در سالهای اخیر بر بدنه جامعه سنگینی کرده است.
اگر دولت جدید آمریکا تصمیم بگیرد حلقه فشار را بیش از گذشته تنگ کند، نهتنها معادلات اقتصادی ایران، بلکه فضای اجتماعی و سیاسی کشور نیز ممکن است با چالشهای تازهای روبهرو شود.
اسرائیل؛ بازیگری در سایه
در این میان، نقش اسرائیل نیز اهمیت ویژهای دارد. این رژیم طی سالهای گذشته، سیاست مهار ایران را به یکی از اولویتهای اصلی خود تبدیل کرده است. درگیریهای اخیر و تبادل حملات مستقیم، نشان داد که روابط دو طرف از سطح تقابل نیابتی فراتر رفته و وارد مرحلهای جدید از بازدارندگی متقابل شده است.
با این حال، بعید به نظر میرسد که تهران و تلآویو در کوتاهمدت بهسوی درگیری تمامعیار پیش بروند. هر دو طرف ترجیح میدهند هزینه درگیری مستقیم را به حداقل رسانده و در عین حال، از ابزارهای غیرمستقیم برای حفظ موازنه قدرت استفاده کنند.
افق پیشرو؛ میان واقعگرایی و مقاومت
در مجموع، آینده روابط ایران، آمریکا و اسرائیل را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد:
۱. نتیجه سیاستهای واشنگتن در دوره جدید ترامپ و میزان هماهنگی او با متحدان منطقهای،
۲. توان ایران در تابآوری اقتصادی در برابر تحریمهای احتمالی تازه،
۳. نقش بازیگران منطقهای همچون عربستان، ترکیه و قطر در شکلدهی به توازن جدید قدرت،
۴. و واکنش جامعه ایران نسبت به استمرار فشارهای اقتصادی و سیاسی.
در شرایطی که هر سه بازیگر اصلی درگیر در این مثلث سیاسی، با بحرانهای داخلی و منطقهای خود روبهرو هستند، به نظر میرسد آینده این روابط بیش از هر زمان دیگری وابسته به متغیرهای درونی و تصمیمات سیاسی لحظهای باشد.
با این حال، آنچه مسلم است اینکه پس از حدود پنجاه سال، منطقه خاورمیانه دوباره در آستانه تصمیمی بزرگ قرار گرفته است؛ ادامه مسیر دشمنی و تقابل، یا آغاز مسیری تازه مبتنی بر واقعگرایی و مصالح ملی.
نتیجهگیری نویسنده
از منظر واقعگرایانه، ادامه وضعیت تقابل و تحریم نه به سود مردم ایران است و نه به نفع ثبات منطقه. تجربه تاریخی نشان داده است که هیچ کشوری با تداوم دشمنیهای سیاسی مزمن، مسیر توسعه و رفاه را طی نکرده است.
شاید زمان آن رسیده باشد که همه طرفها، از تهران گرفته تا واشنگتن و تلآویو، بپذیرند که واقعیتهای جهان امروز با منطق دهههای گذشته تفاوت دارد. در جهانی که اقتصاد، فناوری و دیپلماسی نرم قدرت اصلی محسوب میشوند، بازتعریف روابط بر اساس منافع ملی و نه صرفاً شعارهای سیاسی میتواند راهی برای خروج از بنبست تاریخی باشد.
این تصمیم، هرچند دشوار و پرهزینه است، اما شاید تنها راهی باشد که میتواند ایران را از وضعیت فرسایشی کنونی به آیندهای باثباتتر برساند.
#تحلیل_سیاسی #روابط_بین_الملل #ایران #آمریکا #اسرائیل #خاورمیانه #مسعود_قاسمی #دیپلماسی #اقتصاد_سیاسی