
زبان کُردی زبانیست که در غرب و شمال غرب ایران جریان داره، عدهای میگن زبان کردی پسر عموی زبان فارسیه، عدهای دیگه میگن که کردی و فارسی برادر هستند و برخی نیز آن را از هم خانواده و هم ریشه میدانند
به نظرم تمام این حرفا درسته،
زبان کردی همچون زبانهای فارسی، لری، لکی، تاتی، تالشی، گیلکی، مازنی، بلوچی، شاخههای یک درخت هستند و اگر لغاتی از زبان کردی در فارسی وجود نداشته باشه در زبانهای دیگهای از ایران به احتمال زیاد وجود داره به عنوان مثال واژه شیواز در کردی به معنی صورت است و در لری به شکل شیواد وجود دارد، یا واژه آرو که در زبان
همهی زبانهای فوق کم و بیش با هم شباهتهایی دارند و اگر تمام فرهنگ لغات این زبانها رو با هم مقایسه کرد به شباهتهای بسیار نزدیک آنها میتوان پی برد
ولی همهی این اقوام و زبانها به دلیل دوری از هم و گذر زمان و همسایگی با سایر ملل ارمنی، آشوری، عرب، ترک، ترکمن و ... باعث ایجاد تغییرات و فاصله بین این زبانهای ایرانی شده است.
من در اینجا با آوردن لغاتی از زبان فارسی و مقایسه آن با گویشهای زبان کردی به اثبات هم ریشه بودن این دو زبان پرداختهام
من در اینجا ترجیح دادم که از علامت مساوی استفاده کنم چونکه به نظرم قشنگتر بود
در اینجا از واژههایی از گویشهای کردی کلهری، سورانی، هورامی و تا حدودی کرمانجی استفاده کردم و همشون شباهتهایی با معادل فارسی آن را دارند.
واژه فارسی = گویشهای مختلف زبان کُردی
دانستن = زانِستِن، زانین
خوردن = خواردن، خارِن، واردَی
آمدن = آمَی، هاتِن، آوَن
رفتن = رویشتن، رَوَن، لوای، رَویان
شدن = چیین، چگن، چون، شییَی
بودن = بیین، بوین، بون، بییَی
کردن = کِردن، کَردَی
بردن = بِردِن، بَردَی
بوسیدن = موسین، موسان
آوردن = هاوردن، هِنان
کشتن = کوشتِن، کوژتن
خندیدن = خَنین، خَنِسِن، کَنین، خووایِ
گریستن = گیرِسِن، گریان، گراوای
دیدن = دیین، دیتِن، بینین
نگریستن، نورِسِن، نورین، رونین، روانین
گشتن = وَشکانِن
گفتن = وَتِن، وِتِن، گوتِن، واتَی
بشنیدن = بیستِن
شُنُفتن = شِنَفتِن، ژِنَفتِن، ژنَوتِن، ژنَوای
گرفتن = گرتِن، گردِن، گرتَی
خُفتَن = خَفتِن، خَوتِن
ساختن = سازین
شکستن = شکانِن، شکاندِن
شستن = شوردِن، شوشتِن
آرمیدن = آرامیان
خزیدن = خشین
آراستن = رازانِن، رازاندِن
کندن = کَنین، کَندِن
پوشیدن = پوشان، پوشین
نوشتن = نوسین، نویسان
سوختن = سِزیان، سوتان
فروختن = فروشان، فروشتن، فَرَتِن، فروتن
ستاندن = سَنِن، سَندِن، اَسَی
خریدن = خرین، کرین
سوزاندن = سِزانِن، سوتاندِن
نهادن = نان، ناین، اّونان
ماندن = مَنِن، مَندِن
ایستادن = وسان، ویسان، وسیان، وستان
نشستن = نیشتِن، نشِستَی
خواستن = دَخواستن، توواسِن، ویستِن
خواندن = خوَنِسِن، خوَنین، خوَندِن، وَنَی
توانستن = تیوَنِسِن، توانین، تاوای
دزدیدن = دزین
مردن = مِردِن
کشاندن = کیشان
دادن = دان، داین
پریدن = پّرین
جنبیدن = جولیان
برخاستن = هَستان، هَلسیان
سپردن = اَسپاردن، اَسپارین
گُزیدن = وژین، وژانن
ریختن = رشانن
انجیدن = هَنجانن
برشتن = برشانن، برژاندن
دَریدَن = دِرین
تاشیدن = تاشین
کوبیدن، کوفتن = کوتان
شناختن = شناسین، ناسین
شُمُردَن = شماردِن، شمارین، هَژماردِن
داشتن = داشتِن
پرسیدن = پِرسین
ترسیدن = ترسین
درخشیدن = دَرَوشین
پخش کردن = پشانن
فشردن = گوشان، گوشین
آمیختن = آمیژَن
آمیخته = آمیته، آویته
آب = آو
خدا = خودا، خویا، خوگا، خووا، خودی
مرده = مردئ، مردِگ، مردوو
زنده = زنئ، زینِگ، زیندوو
سینه = سینئ، سینِگ
خانه = خانئ، خانِگ، خانوو
جان = گیان، جیان
بابا = بابَ، باوَ، باوگ، باوک
پدر = پئَر
مرد = مِر، مِرد
زن = ژِن، ژَنی
برادر = بِرا
داماد = زاما، زاوا، زاوَ
بچه = بَچکَ، وَچکَ
من = مَ، مِن، اَمِن
تو = تَ، تو
او = اَوَ
ما = ایمه
شما = شمَ
آنها = اَوانَ
ستاره = آسارَ، هسارَ، استیرَ
آسمان = آسمان
زمین = زءو، زءوی
سنگ = سان
آتش = آگِر
دخت = دیوَت
خنک = هونِک، فینک
گرم = گَرم
سرد = سَرد، سارد
بهار = وَهار، بَهار
تابستان، هامین = تاوسان، هاوین
پاییز = پایِز
زمستان = زمسان، زستان، زوسان
سرخ = سیوَر، سور
سبز = سَوز، سَونز، سَومز
سیاه = سییَ، سیاو
کبود = کَو
آدینه = هَینی
گُل = گول
کوه = کَو، کیوه، کِو، کِف
باد = وا، با
برگ = بَلگ، وَلگ
دار، درخت = دار
سایه = سایِر، سیوَر
باران = واران، باران
برف = وَفِر، بَفِر
چهره، سیما = شِوه، شِواز
رخسار = رِسقال
دست = دَس
ابرو = بریوَ، برو
مژه = بژانگ
پا = پا، پِ
سر = سَر
مغز = مَزگ، مِژگ، مِشک
زبان، زُفان = زووان، زمان
گیس = گیز، کَز، قِژ
استخوان = سِقان، اِسقان، ایسک
دندان = دنان، دیان، دگان، ددان
خون = خیون (Khön)، خوین
گوشت = گوشت
زانو = زرانی، اَژنو، وژنِ، وژنِگ
شکم = سِک، زِگ
انگشت = انگوس
سبیل = سِول، سوِل
چانه = چَنَ، چناوکَ
لب = لِو، لَپ
گوش = گو، گوی
چشم = چَم، چَو، چاو
دل = دِل
آزاد = آزاد
پیر = پیر
جوان = جووان
دهکده = دییَکَ (Diaka)
آبادی = آوای، آوایی
خاک = خاک
لخت = لیوَت (Löat)، روت
هست = هَس، هَسَ، هَیَ
نیست = نییَ
ماه = مانگ
خورشید = خوَر، هور
ابر = اَور، هَور
آشوب = آژاوَ
مرگ = مَرگ
زندگی = زِنَی، ژیین، ژیان
روز = روژ
شب = شَو
امروز = اِمرو، اَمرو، اَورو، آرو، ایرو
بله = بَلِ
نه = نَ، نا
زهر = ژییَل، ژار
خواب = خَو
آهن = آسنِ، هَسِن
ماهی = ماسی
سگ = سگ، سِ
روغن = ریون (Rön)، رون
خُشک = هِشک، وِشک
شهر = شار
نماز، نماژ = نویژ ( نماژ = نمیژ = نویژ )
نام = نام، ناو، نِو
نو، جدید = نوو، نوی
تنها = تَنیا، تَنا، دنا، تنِ
دروغ = درو
گاو = گا
بز = بِزِن
گراز = وِراز، بَراز
مار = مار
خر = خَر، کَر، هَر
خرچنگ = قرژنگ
گشاد = وشا، بَشا
سیر = تِر (Ter)
گرسنه = ورسئ، برسی، ورسِگ
مهمان = مئمان، مئوان
راه = رِ
جا = جِ، جی
روشن = روشنا
تاریک = تییَریک
واژه = وشه
این = اَیَ، اینَ، اَمَ
اون = اَوَ
پَهن = پییَن، پان
بالا = بان
فراز = بَرز
زیر = ژیر
دراز = دریژ
کوتاه = کورت، کول
خُرد = هیورده، ورد
پُل = پییَل، پِل، پِرد
گردو = گردَکان، گرتَکان
نان = نان
نخود = نِخَ، نوخَ، نوکَ
جدا = جیا، جگا
کاش = گاس
دریچه = دَروَچ
قبر، گور = قَور، گور
دور = دیور (Dör)، دور
نزدیک = نِزیک
چوپان، شبان = شووان
دیوانه، شیدا = شیت
پاکیزه = پاکژ، پاقژ
شیرین = شیرِن، شِرین
شور = سول
ترش = تِرش
شیر = شیر
ماست = ماس
دوغ = دو
چیز = چشت
زخم = زام
سوگند = سویند
بخش = بَش
گیج = گیژ
گهواره = گافاره
دانه = دَنِگ
سیب = سِو، سِف، سیف
واژه = وشه
مَرغ (چمن) = چیمَن، مِرگ
خودم = خوَم، خوم
خوش = خوَش، خوش، وَش
فولاد، پولاد = پولا
فراسو = آسو
دوگانگی = دچَنَکی
اند = اَندَک، هَند
وجب = وژَ (Wzha)
دامان = داوان، دامین، داوین
دشمن = دِشمِن، دژمِن،
دشنام = دشمان، دژنام، جوین
بوسه، ماچ = موس، ماچ
و ....
که باید وقت بیشتری گذاشت تا پیدا کرد.
حالا یک سوال، آیا این واژهها از زبان کُردی به زبان فارسی راه یافتهاند یا از زبان فارسی به زبان کُردی ورود کردهاند ؟ یا شایدم هیچکدام ؟ و اگر این واژهها متعلق به هر دو زبان باشن دلیل قاطعی برای هم ریشه بودن آنهاست ؟
از نظر من دو گویش کلهری و سورانی به فارسی نزدیکتر هستند چونکه شباهت بیشتری از نظر فعل و ... به زبان فارسی دارند ولی کرمانجی و هورامی کمی دورتر هستند.
کلهری مال کرمانشاه و ایلام و شهرهای اطرافه
سورانی مال سنندج و مهاباد و شهرهای اطرافشونه
هورامی مال پاوه است و گویشوران کمی داره
کرمانجی مال ارومیه به سمت شماله
در گویش کلهری همچون زبان ترکی حرف Ö وجود دارد که حاصل ادغام (و) و (ی) است و متاسفانه در فارسی نمیتوان آنرا نوشت، مانند Bösh یعنی بگو
حروف (چ، ج، ژ، ز، ش، س) به دلیل نزدیک بودن در تلفظ کاملا طبیعی است که جایشان در گویشهای مختلف عوض شوند، مثل گیج = گیژ
حروف (پ، ب، و، ف) نیز به یکدیگر نزدیکاند، به این دلیل در تمام زبانهای دنیا اگر جای حروف تغییر کند امری کاملا عادیست، این مسئله برای حروف (ق، ک، گ، خ، ه، ح) نیز صادق است همچون واژه خر = کر = هر
واژه انگشت مشابه آن در زبان کردی به صورت انگوس است، باید توضیح بدم که انگوس فقط مختص به استان کردستان است و در سایر گویشهای کردی به شکلهای مختلفی همچون کِلِک، قامک، تلی، پَنجَ و ..تلفظ میشود و این مثال بیانگر این موضوع است که هیچ واژهای در زبان کردی متعلق به تمام مناطق کردنشین نیست و فقط مختص به چند شهرستان است.
آیا میتوان با تفاوت فراوان میان همهی گویشهای کُردی نام واحد زبان کُردی را بر آن گذاشت، به عنوان مثال واژهی بینی در زبان فارسی در گویشهای کُردی به شکلهای لیوت، لوت، دفن، کپ، کپو، پت، بیفل و ... تلفظ میشود و نه تنها از نظر اسمی بلکه از نظر افعال نیز میان گویشهای کردی تفاوت عمده وجود دارد به عنوان مثال در فارسی = من میتوانم
کرمانجی = اَز دکارم
سورانی = من دَتوانم
کلهری = م تیوَنم
یا (میخواهم) به صورتهای زیر در گویشهای مختلف کُردی وجود دارد = دخوازم، خوازم، توام، تووَم، گرکمه، دَمَوئ، اَمَوئ و ...
یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴