
بعضی وقتا من چیزایی که میاد توی ذهنم رو دوست دارم اینجا بنویسم، مطلب زیر هم یکی از این فکرهای منه نمیدونم نوشتنش خوبه یا نه.
ما آدما از وقتی که به دنیا میایم در یک اجبار قرار میگیریم و مجبوریم
بدون خواست خودمون پا به این دنیا میزاریم
بدنمون رو نمیتونیم خودمون انتخاب کنیم
نمیتونیم جنسیت و نژادمون رو انتخاب کنیم.
ناخواسته حرف زدن رو یاد میگیریم
نمیتونیم جلوی بزرگ شدنمون رو بگیریم
نمیتونیم جلوی بیمار شدنمون رو بگیریم
نمیتونیم کاری کنیم که آلوده نشیم
نمیتونیم جلوی گرسنگی و تشنگی رو بگیریم
بالاجبار بزرگ و بزرگتر میشیم
با یه ضربهی کوچیک بدنمون آسیب میبینه
ما هیچ دخالتی در کارکرد مغز و قلبمون نداریم
یعنی میشه گفت ما آدما فقط روی اعمال و رفتارمون کنترل داریم و اختیار بدنمون دست ما نیست.
یه وقتایی من به بدنم نگاه میکنم و از خودم میپرسم این بدن چطوری کار میکنه مگه میشه این نظم دقیق تصادفی باشه ؟
احساس میکنم بدنمون چونکه اختیار زیادی روش نداریم مال یکی دیگس
ما آدما از فردای خودمونم خبر نداریم
نمیتونیم تضمین بدیم که فردا زنده هستیم یا نه
تا حد زیادی اختیار ما آدما در این دنیا نصفه نیمس
فکرشو بکنید اگه یه نفر یه گوشهای بشینه موی سرش بلند میشه، چرک بدنشو میگیره، گرسنگی و تشنگی میاد سراغش و لاغر و لاغرتر میشه و در نهایت میمیره، یعنی میشه گفت این دنیا با آدما خشن و نامهربانه
این یعنی جبر دنیا و ضعف انسان
شایدم من دارم اشتباه میکنم
فکر میکنم این دنیا شبیه به یه دریاس، اگه یه نفر بیفته داخل دریا و هیچ تلاشی نکنه از بین میره ولی اگر تلاش کنه و شنا کنه میتونه به ساحل نجات برسه،
این دنیا هم اینطوریه کسانی که ضعف نشون بدن به هیچ جایی نمیرسن.
باید ارادهی ما آدما مثل استخوانی که بدن رو سر پا نگه میداره قوی و سفت و سخت باشه.
حالا باید با همین اختیار نصفه نیمهای که داریم سخت تلاش کنیم.
۱۱ تیر ۱۴۰۵