
من سالها بعد از پایان جن.گ ایر.ان و ع.راق به دنیا اومدم و واژهی جن.گ برای من واژهای غریب و نا آشنا بود اما پدرم دو مرحله آوارگی ناشی از حمله ع.راق و پیشروی تا نزدیکی سرپل ذهاب و حملهی مجا.هد.ین خل.ق را تجربه کرده بود.
ج.نگ ۱۲ روزه اولین تجربه از قرار گرفتن در شرایط جن.گی بود، در طول ج.نگ دواز.ده روزه چندین بار صدای عبور پ.هپ.اد و ج.نگن.ده به گوش میرسید و خبرهایی از حمله به پاد.گان ارت.ش و شهر قصر.شیرین در منطقه ما میومد اما در مقایسه با ج.نگ رمضان شدتش خیلی کمتر بود. در جن.گ رم.ضا.ن برای اولین بار در زندگیم صدای ب.مبا.ران شنیدم.
صدای اولین بم.بارانی که شنیدم ساعت ده و نیم شب بود قبلش نیم ساعت پشت سر هم صدای عب.ور جن.گنده میومد و قبل از بمباران صدای جن.گندهه نزدیکتر شد
یک نقطه در شهر سه بار بم.باران شد
با صدای اولین برخورد، زمین مثل حالت زلزله لرزید و صداش خیلی بلند بود، دومی هم همینطور
واسه سومی که چند ثانیه بعد اتفاق افتاد، توی حیاط بودم با اینکه بیرون سرد بود و آن نق.طهی مورد هد.ف بیش از دو کیلو.متر از ما فاص.له داشت ولی باز هم گرمای انف.جا.رش رو احس.اس کردم
روزهای بعد باز هم نق.اط دیگری در شهر زد.ه شدند ...
ج.ن.گ هیچ وقت خوب نبوده.
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵