ویرگول
ورودثبت نام
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebiاینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

استقبال از مولانا؛ کرنش به عطار

دلبر بی خشم و کین، گلبن بی رنگ و بوست/دلکش پروانه نیست؛ شمع نیافروخته
دلبر بی خشم و کین، گلبن بی رنگ و بوست/دلکش پروانه نیست؛ شمع نیافروخته

هر روز دوستان و عزیزانی برایمان آرزوهای قشنگ ابراز می‌کنند.

علی نازنین گفت: زنده باشید!

این جمله مرا به فکر فرو برد!

از خود پرسیدم: نفرین کرد یا دعا؟!

صادقانه از خود پرسیدم حاصل زنده بودنم، تاکنون خیر برای بوده یا کفاره گناهان خود و دیگران بودم؟!

پس دست به دامان پیر بلخ، استاد، مرشد، راهنما، عارف سالک و مرادم شدم و با وی به نجوا مشغول شدم و فرمودند:

شخصی به دکان گردو فروشی رفت؛

❓️پرسید: ۱ کیلو گردو چند؟

✅️گردو فروش: ۱۰۰ درهم!

❓️شخص: ۱۰۰ گرم چند؟

✅️گردو فروش: ۱۰ درهم!

❓️شخص: ۱۰ گرم چند؟

✅️گردو فروش: ۱ درهم!

❓️شخص: ۱ فال گردو چند؟

✅️گردو فروش: ۱ فال رایگان است!

و شخص شروع کرد ۱ فال، ۱ فال گردو برداشت! بدون اینکه گردو فروش اعتراضی کند!

و استاد فرمودند زندگی ات نیز همینگونه است :

اگر الان بدانم ۳۹ سال عمرم را هدر دادم، از غصه‌ دیوانه خواهم شد.

حدود ۳۰ و اندی سال پیش؛ باغ‌وحش مشهد
حدود ۳۰ و اندی سال پیش؛ باغ‌وحش مشهد

اما همین سالها، ۱ روز و ۱ ساعت و ۱ ثانیه می‌گذرد و قطره قطره از ظرف حیات این‌جهانی، خالی می‌گردد .

چه بدست آورده‌ام و چه از دست دادم؟

و این بیت حرف دل خیلی‌هاست:

دور بودیم و زمانی به جهالت کشتیم...

عشق را، حادثه را، گرچه جز این خواهد رفت...

و کتاب سالیان سال
و کتاب سالیان سال

منطق‌الطیر را باز هم خواندم، اما نمی‌دانم چرا هنوز سالهاست در مقدمه گیر کردم؟! و امشب گستاخانه که سخن "مولانای جان" درباره "عطار" به نظم آکندم و...

اغلب سخن از فراق گویند، ما جز سخن وصال؟ هرگز!

فی الجمله چنین گزیده گویان، از عشق تو بی مجال؟ هرگز!

ما سابق بر چنین حدیثی، بودیم ز رنج عشق خرسند

با بوسه به لعل آن خُم ناب، مستیم و به اعتدال؟ هرگز!

آرامش ما ز موج برخاست، در جوش و خروش، بی مثالیم

دریای شرف به پای ساحل، ریزیم و از آن... مثال؟ هرگز!

نه کوه‌کنی دلشده چون ما، نه نعره ز بیستون بلندست

این تیشه همان بِه است خاموش، در ممکن و در محال؟ هرگز

افتاد ز جام چشم مستش، اشکی که قدح بکرد مخمور

با منطق طیر در سلوکیم، سیمرغ شکسته بال؟ هرگز!

آمد شبی از رخ چو ماهت، نوری به غزل مرا بهانه

شیران تو به بند می‌کشیدی، با چشم چنان غزال؟ هرگز!

المنته لِلّه آن تبسّم ، رنگی به مس وجود ما داد

افتاده به خاک‌بوس پایت، در معرکه‌ی قتال؟ هرگز!

ما مِهر پرست و پاکبازیم، در پیش مَلَک گشاده دستیم

تو پادشهی بگو چه سازیم؟ دل را به فراغ بال؟ هرگز!

ای قدرت بازوی تهمتن! تهمینه ناز! داغِ سهراب!

ای آتش عشق تا سیاووش! وز مژّه تو به زال؟ هرگز!

این کودک دلبند خمش گشت، تا مقبر مهرتاشِ خود دید

یا رمز الست را بخوان باز؛ یا غالیه در کمال؟ هرگز!

عُجب است اگر سکوت درویش، دریا به‌نخورده مست گشتیم

گویند مکن تو فاش هر راز، گوییم در این مقال؟ هرگز!

کفاره این زیاده گویی، آواز نواست در نهفت ام⚠️

ای موجب نعره‌ی جهانی؛ شعریست بدین کمال؟! هرگز!

⚠️پ.ن: در موسیقی ایرانی، نهفت گوشه‌ای از دستگاه نوا می‌باشد.

عشق را، حادثه را، گرچه جز این...، خواهد رفت

موسیقی ایرانیمولانا
۲۴
۵
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
اینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید